حسینیه شهید حاج حسین خرازی
بنام خدا

 

مادر ره عشق نقض پیمان نكنیم      گرجان طلبد دریغ از جان نكنیم 

دنیا اگر از یزید لبریز شود             ما پشت به سالار شهیدان نكنیم

br نوشته شده در تاريخ بیست و ششم آبان 1392 توسط محب و خادمه اهلبیت(ع)

بنام خدا

ایام سوگواری حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام ویاران وفادارش

وسالروز شهادت حضرت امام سجاد علیه السلام تسلیت عرض می نمایم.

br نوشته شده در تاريخ بیست و پنجم آبان 1392 توسط محب و خادمه اهلبیت(ع)

 

غدیر خم نام ناحیه‌ای میان مکه و مدینه است که پیامبر اسلام در حجةالوداع، علی بن ابی طالب را «ولی» پس از خود اعلام کرد. ۱۸ ذی‌الحجه، سال‌روز این واقعه میان شیعیان به عید غدیر خم شهرت دارد.

محمد، پیامبر اسلام در بازگشت از آخرین حج خود همه مسلمانانی که در حج شرکت داشتند را در غدیر خم جمع کرد و شیعیان معتقدند که او در آنجا علی بن ابی‌طالب را به‌عنوان وصی و برادر و جانشین خود از جانب الله معرفی کرد. عبارت معروف «هر آن‌کس که من مولای او هستم، پس علی مولای اوست» قسمتی از خطابه بلند غدیر می‌باشد. گرچه در تفسیر حدیث غدیر خم در بین شیعه و سنی اختلاف وجود دارد. اهل سنت تنها اظهار نزدیکی پیامبر به علی و دوستی با او رامی‌دانند و اظهار خواسته اش که علی به عنوان پسر عمو و فرزند خوانده اش جانشین او در مسئولیت‌های خانوادگی اش پس از مرگ شود.

این واقعه و حدیث غدیر در کتاب های شیعه و بسیاری کتاب های اهل سنت نقل شده است. اولین منبع تاریخی که به این کتاب اشاره می کند یعقوبی مورخ شیعه در نیمه دوم قرن سوم هجری است و اولین آثار ادبی قابل تاریخ گذاری، مجموعه اشعاری از نویسندگان شیعه در قرن دوم هجری است. از حدود قرن دوم هجری واقعه غدیر خم بعنوان دلیل نویسندگان شیعه برای اثبات برحقی علی بر جانشینی محمد آمده است.


br نوشته شده در تاريخ دهم آبان 1392 توسط محب و خادمه اهلبیت(ع)

بنام خدا

ادعونى استجب لكم

چراگاهی دعا مستجاب نمی شود؟
اميرالمؤ منين على عليه السلام روز جمعه در كوفه سخنرانى زيبايى كرد، در پايان سخنرانى فرمود:
اى مردم ! هفت مصيبت بزرگ است كه بايد از آنها به خدا پناه ببريم :
1- عالمى كه بلغزد.
2- عابدى كه از عبادت خسته گردد.
3- مؤ منى كه فقير شود.
4- امينى كه خيانت كند.
5- توانگرى كه به فقر درافتد.
6- عزيزى كه خوار گردد.
7- فقيرى كه بيمار شود.
در اين وقت مردى برخواست ، عرض كرد:
يا اميرالمؤ منين ! خداوند در قرآن مى فرمايد: ((ادعونى استجب لكم )):
مرا بخوانيد، دعا كنيد، تا دعايتان را مستجاب كنم .
اما دعاى ما مستجاب نمى شود؟
حضرت فرمود: علتش آن است كه دلهاى شما در هشت مورد :

يك : اين كه خدا را شناختيد، ولى حقش را آن طور كه بر شما واجب بود بجا نياورديد، از اين رو آن شناخت به درد شما نخورد.
دو: به پيغمبر خدا ايمان آوريد ولى با دستورات او مخالفت كرديد و شريعت او را از بين برديد! پس نتيجه ايمان شما چه شد؟
سه : قرآن را خوانديد ولى به آن عمل نكرديد و گفتيد:
قرآن را به گوش و دل مى پذيريم اما به آن به مخالفت برخواستيد.
چهار: گفتيد ما از آتش جهنم مى ترسيم در عين حال با گناهان و معاصى به سوى جهنم مى رويد.
پنج : گفتيد به بهشت علاقه منديم اما در تمام حالات كارهايى انجام مى دهيد كه شما را از بهشت دور مى سازد. پس علاقه و شوق شما نسبت به بهشت كجاست ؟
شش : نعمت خدا را خورديد، ولى سپاسگزارى نكرديد.
هفت : خداوند شما را به دشمنى با شيطان دستور داد و فرمود: ((ان شيطان لكم عدو فاتخذوه عدوا)): شيطان دشمن شماست ، پس ‍ شما او را دشمن بداريد! به زبان با او دشمنى كرديد ولى در عمل به دوستى با او برخاستيد.
هشت : عيبهاى مردم را در برابر ديدگانتان قرار داديد و از عيوب خود بى خبر مانديد (ناديده گرفتيد) و در نتيجه كسى را سرزنش مى كنيد كه خود به سرزنش سزاوارتر از او هستيد.
با اين وضع چه دعايى از شما مستجاب مى شود؟ در صورتى كه شما درهاى دعا و راه هاى آن را بسته ايد پس از خدا بترسيد و عملهايتان را اصلاح كنيد و امر به معروف كنيد و نهى از منكر نماييد تا خداوند دعاهايتان را مستجاب كند
منبع: داستانهاى بحارالانوار جلد 4،محمود ناصرى

br نوشته شده در تاريخ ششم بهمن 1391 توسط محب و خادمه اهلبیت(ع)
برچسب‌ها: ادعونى استجب لكم
بنام خدا

سلام برمهدی فاطمه عج

تدبردرقرآن سوره مبارکه معارج

سوره:معارج

  • تعداد آیات:14
  • محل نزول:مکه
  • تعداد کلمات:216
  • تعداد حروف:1061
  • معنی عنوان سوره:

    محل بالا رفتن، نردبانها، رتبه هاي بالابرنده

  • علت نام گذاری:

    آيه سوم مي باشد كه از خداوند با نام «صاحب معراج» ياد شده است (نردبان و پله را وسيله عروج به بالاست معرج يا معراج گويند منظور از معراج در اين سوره آسمانها و كرات بالا و يا مراتبي كه در مسير تكامل انسان براي رسيدن به قرب الهي وجود دارد و يا درجاتي كه انسانها و فرشتگان در پيشگاه خدا از آن برخوردار هستند).

  • نام های دیگر سوره:

    سأل سائل ـ واقع

  • محتوای سوره:

    عذاب سريع كسي كه بعضي از گفته هاي پيامبر (ص) را انكار كرد و گفت اگر اين سخن حق است عذابي بر من نازل شود و نازل شد. ذكر خصوصيات قيامت و مقدمات آن و حالات كفار در آن روز به عنوان عاملي جهت كنترل. صفات انسانهاي خوب و بد كه آنها را بهشتي يا جهنمي مي كند. انذار مشركان و منكران.

  • ترتیب:

    به ترتيب جمع آوري، هفتادمين سوره است و به ترتيب نزول، هفتاد و هشتمين سوره است كه به بعد از سوره «حاقه» و قبل از سوره «نبأ» نازل شده است.

  • داستان های سوره:

    ندارد

  • اولین آیه سوره:

    سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ

  • آیه پایانی سوره:

    خَاشِعَةً أَبْصَارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ ذَلِكَ الْيَوْمُ الَّذِي كَانُوا يُوعَدُون

  • فضیلت تلاوت سوره:

    پيامبر اسلام (ص) فرمود: «كسي كه سوره سأل سائل را بخواند خداوند ثواب كساني را به او مي دهد كه امانات و عهد و پيمان خود را حفظ مي كنند و كسانيكه مواظب و مراقب نمازهاي خويشند.»

  • br نوشته شده در تاريخ سوم بهمن 1391 توسط محب و خادمه اهلبیت(ع)
    برچسب‌ها: تدبردرقرآن سوره مبارکه معارج
    بنام خدا

    سلام برمهدی فاطمه عج

    شعری زیبا درباره ولایت امام علی ابن ابیطالب علیه السلام

    به جز ازعلی نباشـد به جهان گره گشایی
    طلب مـدد از اوکن چــورسـد غم و بـلایی
    بــشناختــم خدارا کــه شـناختــم علـی را
    بــه خدانبــرده ای پـی اگـرازعلـی جـدایــی
    نظری بلطف ورحمت به من شکسته دل کن
    کــه تــویـاردردمنــدی کــه تــو یـاربیــنوایــی
    زولای اوبــزن دم کــه رهـاشــوی زهــرغـم
    سـرکـوی اومـکان کـن بــنگرکـه درکـجایــی

     

    امیرالمؤمنین (علیه السلام): "بنده دیگری نباش؛ خداوند تو را آزاد قرار داده است ..."(1)

     

    بهترین معرفت درباره هر شخص و یا هر چیزی از معرفی بهترین معّرف حاصل می‌شود و هیچ معّرفی درباره امام علی (علیه السلام) چونان قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) نیست. تعبیر قرآن از علی (علیه السلام) تحت عنوان "ولایت" است؛ همان ولایتی که مایه کمال دین و پایه اتمام نعمت و سبب به نصاب رسیدن اسلام خدا‌پسندانه است.

    رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره علی (علیه السلام) فرمود: "خدا را آنچنان که شایسته است کسی جز من و علی، و علی را آن چنان که شایسته است، کسی جز من و خدا، نشناخت."(2) تعبیر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره جامعیت امیر مؤمنان (علیه السلام) این چنین است: "هرکس بخواهد به علم آدم و فهم نوح و حلم ابراهیم و زهد یحیی بن زکریا و شهامت شجاعانه موسی بنگرد، علی را نگاه کند."(3) عبارت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره منزلت علوی اینست: "منزلت علی نسبت به من، همانند منزلت من نسبت به پروردگار من است."(4)

    امام صادق (علیه السلام) "ولایت علوی" را بالاتر از "ولادت از علی" دانست و در این باره فرمود: "ولایت مداری من نسبت به علی بن ابیطالب برای من دوست داشتنی‌تر از انتساب من به اوست، زیرا ولایت من نسبت به او واجب است و انتساب من به او فضیلت."(5) امام موسی بن جعفر (علیه السلام) ولایت مداری خود را به امام علی (علیه السلام) باز می‌گوید و آن را متمم و مکمل، بلکه سبب سودمندی اعمال صالح می‌داند و در این باره نیایش ویژه‌ای دارد که برخی از آن دعای مخصوص، اینست: "خدایا من اقرار می‌کنم و شهادت می‌دهم و اعتراف دارم... علی، امیر مؤمنین و سید الوصیین و پیشوای متقین،... امام من و راه روشن من است و کسی است که بجز بوسیله ولایت او و پیروی از او و ... من به اعمال، هرچند که پاکیزه باشند، اطمینان نمی‌کنم و آنها را هرچند که صالح هم باشند، بدون آن نجات‌بخش نمی‌بینم..."(6)

    آنچه تا اینجا آوردیم، سخن خداوند عز و جل و اهل بیت (علیهم السلام) بود. اما دیگران چه؟ در این مختصر، گفتار کوتاهی از ستایشگران علی (علیه السلام) بازگو می‌شود که شمیم حیات عارفانه آن حضرت از آن استشمام و آهنگ دلپذیر زندگی شاهدانه وی از آنها به گوش می‌رسد.

    ملاصدرا (فیلسوف بزرگ اسلامی) در شرح اصول کافی، پس از نقل خطبه توحیدی امیر مؤمنان (علیه السلام) که هنگام برانگیختن سپاه برای جنگ با معاویه و در حضور انبوه مردم ایراد فرمود، به تکمیل گفتار شیخ کلینی مبادرت ورزید و آن را این چنین اصلاح کرد: "... اگر زبانهای جن و انس گرد هم آیند و در میان آنها زبان پیامبران بزرگ، مانند نوح و ابراهیم و ادریس و شیث و داوود و موسی و عیسی و رسول اکرم نباشد و بخواهند توحید را همانند آنچه حضرت علی آورد بیاورند، هرگز قادر نخواهند بود..."(7) یعنی از هر پیامبری هم، سخنی عمیق در توحید خدای سبحان همتای خطبه علی ساخته نیست.

    احمد بن حنبل، پیشوای مذهب حنبلی، درباره علی (علیه السلام) می‌گوید که "آن حضرت به خلافت زینت داد، نه آنکه خلافت سبب زینت وی شده باشد."(8)

    وقتی از خلیل بن احمد فراهیدی (ادیب برجسته و استاد مسلم ادب و لغت عرب و مبتکر علم عروض)(9) پرسیدند: به چه دلیل علی بن ابیطالب در همه چیز امام همگان است؟ در پاسخ گفت: "به این دلیل که همگان به علی بن ابیطالب نیازمند و او از همه بی‌نیاز." همچنین هنگامی که از او پرسیدند درباره علی بن ابیطالب چه می‌گویی؟ گفت: "چه بگویم در حق کسی که دوستان او مناقب او را از ترس کتمان کردند و دشمنان وی آنها را از روی حسد و کینه پنهان نمودند؛ آنگاه فضائل وی بین آن دو کتمان ظهور کرد و آشکار شد و مشرق و مغرب روی زمین را پر کرد."(10)

    فخر رازی در تفسیر خویش درباره آن حضرت نقل می‌کند: "هر کس در دین خود به علی بن ابیطالب اقتدا کرد، هدایت یافت. دلیل بر آن، گفتار رسول اکرم است که درباره علی فرمود: «خدایا! هر جا که علی باشد حق را به همراه او قرار بده.»"(11)

    ابن ندیم (کتاب شناس برجسته) از کتاب "اخبار" نوشته "واقدی" (مورخ صاحب نام اسلامی) نقل می‌کند که "علی بن ابیطالب از معجزات رسول اکرم است، همانطور که عصای موسی و مرده زنده کردن عیسی معجزه آنان بوده است."(12)

    درباره امیرالمؤمنین بسیار می‌توان سخن گفت و سبب گسترده بودن آثار درباره آن حضرت، حق مداری بلکه هویت حق داشتن اوست؛ هرچه حق و عدل و انصافِ مجسّم و آزادیِ تمثل یافته باشد، سخن درباره آن میدان گسترده‌ای دارد. اما پیرو علی (علیه السلام) بودن و سیرت و سنت او را الگو قرار دادن و در صراط مستقیم وی گام نهادن دشوار است؛ زیرا همواره حق بودن، از عدل فاصله نگرفتن و از انصاف جدا نشدن، کاری سخت است ...

     

    «برگرفته از دانشنامه امام علی (علیه السلام)، جلد 4، مقاله حیات عارفانه امام علی (علیه السلام)، نگارش آیت الله جوادی آملی (با اندکی تصرف) »

     

    امیرالمؤمنین (علیه السلام): "... هیچ مؤمنی غمگین نمی‌شود مگر آنکه ما نیز به غم او غمگین می‌شویم و دعا نمی‌کند، مگر آنکه بر دعای او آمین می‌گوییم ..."(13)


    پاورقی‌ها:

    1-      فرازی از نامه امیر المؤمنین (علیه السلام) خطاب به امام حسن (علیه السلام) (نهج البلاغه، نامه 31).

    2-   "یا علی ما عرف الله حق معرفته غیری و غیرک و ما عرفک حق معرفتک غیر الله و غیری" (مناقب ابن شهر آشوب، جلد 3، صفحه 268 – 267؛ ارشاد القلوب، جلد 2، صفحه 221 (ما عرفک یا علی حق معرفتک الا الله و انا)).

    3-   این حدیث را دو تن از علمای برجسته اهل تسنن یعنی ابن عساکر و ابن کثیر در کتب خویش نقل نموده‌اند. (ابن عساکر در کتاب تاریخ مدینة دمشق، جلد 42، صفحه 313؛ ابن کثیر در کتاب البدایة و النهایة جلد 7، صفحه 357).

    4-      طبری در ذخائر العقبی، صفحه 64.

    5-      فضائل ابن شاذان، صفحه 125؛ بحار الأنوار، جلد 39، صفحه 299.

    6-      مهج الدعوات، صفحه 234.

    7-      شرح اصول کافی ملا صدرا، صفحه 342.

    8-      تاریخ مدینة دمشق ابن عساکر، جلد 42، صفحه 446.

    9-      او کسی است که سیبویه، امام و پیشوای علمای علم نحو، یکی از شاگردان برجسته او محسوب می‌شود.

    10-   تنقیح المقال، جلد 1، صفحه 403.

    11-   تفسیر الکبیر فخر رازی، جلد 1، صفحه 210.

    12-   فهرست ابن ندیم، صفحه 111.

    13-   وسائل الشیعه، جلد 20، صفحه 200.

     

    br نوشته شده در تاريخ بیست و نهم دی 1391 توسط محب و خادمه اهلبیت(ع)
    برچسب‌ها: معرفت وشناخت ولایت امام علی ابن ابیطالب علیه السلا
    بنام خدا

    سالروز شهادت شهدای هسته ای ورسانه وخبر وفرارسیدن رحلت پیامبرگرامی اسلام حضرت محمد مصطفی (ص)وشهادت حضرت امام حسن مجتبی( ع)  وشهادت هشتمین  امام عزیز حضرت امام علی ابن موسی الرضا (ع)را تسلیت عرض می نمایم

    اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ وَاَتَوَجَّهُ اِلَيْكَ بِنَبِيِّكَ نَبِىِّ الرَّحْمَةِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ يا اَبَاالْقاسِمِ يا رَسُولَ اللّهِ يا اِمامَ الرَّحْمَةِ يا سَيِّدَنا وَمَوْلينا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَىْ حاجاتِنا يا وَجيهاً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ.
    خدايا از تو درخواست دارم و به سويت روى آوردم به وسيله پيامبرت، پيامبر رحمت محمّد(درود خدا بر او و خاندانش) اى ابا القاسم، اى فرستاده خدا، اى پيشواى رحمت، اى آقا و مولاى ما، به تو رو آورديم و تو را واسطه قرار قرار داديم، و به سوى خدا تو را وسيله ساختيم، و تو را پيش روى حاجاتمان نهاديم، اى آبرومند نزد خدا، براى ما نزد خدا شفاعت‏ كن.
    يا اَبا مُحَمَّدٍ يا حَسَنَ بْنَ عَلِي اَيُّهَا الْمُجْتَبى يَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ يا حُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ يا سَيِّدَنا وَمَوْلينا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَىْ حاجاتِنا يا وَجيهاً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ.
    اى ابا محمّد، اى حسن بن على، اى برگزيده،‏ اى فرزند فرستاده خدا، اى حجّت خدا بر بندگان، اى آقا و مولاى ما، به تو روى آورديم و تو را واسطه قرار داديم و به سوى خدا به تو توسّل جستيم، و تو را پيش روى حاجاتمان نهاديم، اى آبرومند نزد خدا، براى ما نزد خدا شفاعت كن.
    يا اَبَا الْحَسَنِ يا عَلِىَّ بْنَ مُوسى اَيُّهَا الرِّضا يَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ يا حُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ يا سَيِّدَنا وَمَوْلينا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَىْ حاجاتِنا يا وَجيهاً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ
    اى ابا الحسن‏، اى على بن موسى، اى رضا، اى فرزند فرستاده خدا، اى حجّت خدا بر بندگان اى آقا و مولاى ما به تو روى آورديم و تو را واسطه قرار داديم و به سوى خدا به تو توسّل جستيم و تو را پيش روى حاجاتمان نهاديم، اى آبرومند نزد خدا، برای ما نزد خدا شفاعت كن.
    br نوشته شده در تاريخ بیست و یکم دی 1391 توسط محب و خادمه اهلبیت(ع)

    بنام خدا

    سلام بر مهدی فاطمه عج

    السلام علیک یا ابالفضل العباس

    پسرفلجی‌درحرم‌ابوالفضل‌العباس(ع)شفاگرفت

     پسربچه‌ای که از ناحیه دو پا فلج بود، دقایقی پیش در حرم حضرت ابوالفضل‌العباس علیه‌السلام شفا گرفت.

     یک پسربچه ۷ ساله که از ناحیه ۲ پا فلج بوده است، دقایقی پیش در حرم باب الحوائج حضرت

    عباس‌بن‌علی(ع) شفا گرفت. به...

     

    پسربچه‌ای که از ناحیه دو پا فلج بود، دقایقی پیش در حرم حضرت ابوالفضل‌العباس علیه‌السلام شفا گرفت.
    یک پسربچه ۷ ساله که از ناحیه ۲ پا فلج بوده است، دقایقی پیش در حرم باب الحوائج حضرت

     عباس‌بن‌علی(ع) شفا گرفت.

    به گفته یکی از حاضران در حرم حضرت ابوالفضل(ع) این پسربچه فلج، پس از شفا به روی پاهای خود

    ایستاده و از میان جمعیت به سمت حرم حضرت ابوالفضل(ع) حرکت کرده است.

    خادم حرم حضرت ابوالفضل(ع) می گوید: این کودک ۷ ساله از کشور بحرین است و مثل هزاران بیماری

    که در اینجا سلامتی خود را به دست می‌آورند، او هم شفا گرفته است.


    منبع: خبرگزاری فارس

    br نوشته شده در تاريخ شانزدهم دی 1391 توسط محب و خادمه اهلبیت(ع)
    برچسب‌ها: پسرفلجی‌درحرم‌ابوالفضل‌العباس, ع, شفاگرفت
    بنام خدا

    اَلسَّلامُ على اَسیرِ الْكُرُباتِ وَ قَتیلِ الْعَبَراتِ

    سلام بر آن بزرگوارى كه به گرفتاری‌ها اسیر بود و كشته اشكِ روان گردید!

    سلام بر اربعین!

    سلام بر سوگ به چله نشسته!

    سلام بر آسمان که چهل روز بغض شکسته‌اش را گریسته است!

    سلام بر سرهای بر نیزه رفته که به قتلگاه خویش بازآمده‌اند!

    سلام بر کاروان عزت و عزا که بار دل می‌گشایند و مصائب خود را به واگویه می‌نشینند!

    سلام بر زینب که در اوج بلا، چیزی جز زیبایی ندیده است!

    سلام بر اجساد مطهری که غریب، بر خاک رها شدند!

    سلام بر حنجره خشک و تشنه علی اصغر!

     فرارسیدن اربعین حسینی راتسلیت عرض می نمایم.

    br نوشته شده در تاريخ چهاردهم دی 1391 توسط محب و خادمه اهلبیت(ع)

    بنام خدا

  •  

    روزي كه شود اذا السماء فطرت/

  •  وانگه كه شود اذا النجوم كدرت/

  •  من دامن تو بگيرم اندر سئلت/

  •  گويم صنما بأي ذنب قتلت؟

  • مدح علي و آل علي بر زبان ماست

  • ــــــــــــــــــــ

  •  گويا زبان براي همين در دهان ماست

  • br نوشته شده در تاريخ نوزدهم آذر 1391 توسط محب و خادمه اهلبیت(ع)

    بنام خدا

    فرارسیدن عاشورای حسینی سالروزشهادت حضرت امام حسین علیه السلام

     و۷۲یاروفادارش درکربلا به شما شیعیان ومسلمانان جهان تسلیت عرض می نمایم.

    اشعاروپیامکهای تاسوعاوعاشورا

    خیل دشمن، که تو را سنگ زدند
    با لگد بر بدنت چنگ زدند

    روی تل بودم و من می دیدم
    انس و شمر و سنان، آه ، هماهنگ زدند

    -=-=-=-=-=-=-=-=-=-

    اول نماز حسین (ع)…
    بعد عزای حسین (ع) …

    -=-=-=-=-=-=-=-=-=-

    امان از ماجرای پیکر او
    امان از سرگذشت حنجر او

    تنی ماند و سری بر نیزه ها رفت
    بماند قصه ی انگشتر او

    -=-=-=-=-=-=-=-=-=-

    گر نخیزی تو زجا ، کار حسین سخت تر است
    نگران حرمم ، آبرویم در خطر است

    قامت خم شده را هر که ببیند گوید
    بی علمدار شده ، دست حسین بر کمر است

    -=-=-=-=-=-=-=-=-=-

    می گویند:
    بچه ها تازه در سه سالگی می فهمند
    بدن از دو قسمت " سَر " و " تَن " تشکیل شده

    -=-=-=-=-=-=-=-=-=-

    خیلی گران تمام شد این آب خواستن
    یک مشک از قبیله ی ما یک عمو گرفت

    -=-=-=-=-=-=-=-=-=-

    باد ها عطر خوش پیرهنش را بردند
    سوختند و خبر سوختنش را بردند

    نیزه ها بر عطشش قهقهه سر می دادند
    زخم ها لاله ی باغ بدنش را بردند

    -=-=-=-=-=-=-=-=-=-

    دارد امشب کربلا حالی عجیب
     دختری گریان و طفلی بی شکیب

    هر چه باشد شور تنها امشب است
     آخرین شام حسین و زینب است

    -=-=-=-=-=-=-=-=-=-

    فریاد حسین را شنیدیم همه
    از کوفه به سوی او دویدیم همه

    رفتیم به کربلا ولی برگشتیم
    از شمر امان نامه خریدیم همه

    -=-=-=-=-=-=-=-=-=-

    ای که نامت جان به عیسی می دهد
    قتلگاهت بوی زهرا می دهد

    -=-=-=-=-=-=-=-=-=-

    چشمان زمین دوباره تر خواهد شد
    ماه از سر شب بدون سر خواهد شد

    تاریخ دوباره به خودش می لرزد
    شق القمری بزرگتر خواهد شد

    -=-=-=-=-=-=-=-=-=-

    کی دیده ای یک زنبق هفتاد و یک برگ
    بالای نی شیرین زبانی کرده باشد

    ای گل ! نبینم نشنوم دست پلیدی
    لب هایتان را خیزرانی کرده باشد

    -=-=-=-=-=-=-=-=-=-

    تا هست جهان شور محرم باقیست
    این جلوه ی جان در همه عالم باقیست

    از ناله ی نینوای یاران حسین
    همواره به لب زمزمه ی غم باقیست

    -=-=-=-=-=-=-=-=-=-

    بسیار گریست تا که بی تاب شد آب
    خون ریخت ز دیدگان، خوناب شد آب

    از شدت تشنه کامی ات ای سقا
    آن روز ز شرم روی تو، آب شد آب

    -=-=-=-=-=-=-=-=-=-

    آی مردم پسر فاطمه یاری می‌خواست
    فقط از آن همه یک پاسخ آری می‌خواست

    چه بگویم به شما هست زبانم قاصر
    دشت لبریز شد از جمله هل من ناصر

    -=-=-=-=-=-=-=-=-=-

    ما، یک پیاله ایم، که لبریز باده ایم
    این یک پیاله را، به ملک هم نداده ایم

    با هر سلام صبح، به آقاى بى کفن
    انگار روبروی حرم ایستاده ایم

    -=-=-=-=-=-=-=-=-=-

    این سرو که در میان خون می‌بینید
    هفتاد و دو داغ دیده اما برپاست

    -=-=-=-=-=-=-=-=-=-

    کربلا قلب زمین است و عاشورا قلب زمان
    و راههای آسمان از اینجا آغاز می شود

    -=-=-=-=-=-=-=-=-=-

    ذوالجناح از چه رنگت باختی
    جان زیـنـب را کجا انداختی

    -=-=-=-=-=-=-=-=-=-

    زحمت تو در حقیقت سربلندی همه ست
    تو شدی نیـزه نشین اما سـرِ ما شد بلند

    -=-=-=-=-=-=-=-=-=-

    قتلگه دریایِ خون شد …
    شمر با خنجر بُرون شد …

    نَه نَه …
    شمر با یک سر بُرون شد …

    -=-=-=-=-=-=-=-=-=-

    حالا که غیر از چشم های تر نداری
    تنهای تنها ماندی و یاور نداری

    بگذار تا زینب لباس رزم پوشد
    تا که نگوید دشمنت لشگر نداری

    منبع: شبکه بلوتوث ایران

    br نوشته شده در تاريخ پنجم آذر 1391 توسط محب و خادمه اهلبیت(ع)

    بنام خدا

    اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائكَ عَلَیْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً

    ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللَّهُ  آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِكُمْ اَلسَّلامُ عَلَى

    الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَولادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

     

    در مـــحرم سینه‌ها غــــرق مــــلالی دیــگر است             جــــاری از چل چــــشمه دل‌ها زلالی دیگر است

    با حـــــلولش بـــــرنخیزد جـــز فــغان از عاشقان             طاق ابــــــروی مــــحرم را هـــلالی دیـــگر است

    بس که لحظه لحظه‌هایش سرخ و عاشورایی است             ســـیر شــیون کردنــش امر مـــحالی دیــگر است

    لـــحظه‌ای با لـــحظه‌هایش اشـک حــرمان ریختن             نــیست نـاممکن ولـــی محتاج حــالی دیــگر است
     
    بار دیگر عطر دل‌انگیز محرم در فضای زمان و مکان پیچید و خاطره جانبازی و رشادت سالار شهیدان و یاران باوفایش را در یادها زنده کرد. محرم آمد و پیام عدالت‌خواهی و ظلم‌ستیزی و ولایت‌محوری را در گوش جان‌‌ها طنینی دوباره افکند. 
     

    سلام بر تو ای محرم، ای که شرف را در عطش معنا کردی، سلام خدا بر تو که ماه خون لقب گرفتی، تو که در خاک و خون، اشک و مشک، آتش و عطش مظلومیت علی را نشان دادی.

    ای ماه خدا! در تقویم دل ما خاطره هیچ ماهی به سرخی تو نیست! سلام خدا بر تو و بر ستارگانی که بر گردت حلقه زده‎اند! و سلام خدا بر خورشید فروزانی که در خود جای داده‎ای! ای ماه خون! بار دیگر از راه می‎رسی و با نسیم گرم کربلایی، قصه آلاله‎های سرخ را به گوش جان می‎رسانی. دوباره سکوت تاریخ را در هم می‎شکنی و بغض ناله را از تنگنای حنجره‎ها آزاد می‎کنی. بانگ چاووش کاروانت به گوش می‎رسد و شیدائیان را دوباره به مهمانی شور و حماسه فرا می‎خواند و جان عشاق را از جام گریه سرمست می‎کند.

    محرم راز دل بلاجویان و حرم مصفای اهل دل است، محرم نقطه پرگار اهل ولایت، محرم کتاب خون و شهادت، شور و شعور و کتاب عشق و شکوه شقایق شیدایی و کتاب غلبه نور بر ظلمت و جهل و نادانی است. محرم ماه حماسه و شجاعت و جوانمردی، ماه ظلم‎ستیزی و مبارزه با تبعیض و ذلت است. محرم ماه امر به معروف و نهی از منکر و جمیع منکرات است.

    و سلام بر حسین! سید و سالار شهیدان، سید اولیاء و شقایق سرخ روئیده در نینوا و سلام بر حسین! نور دیده بندگان خدا، گلبوته سرخ باغستان سبز توحید، عطیه بزرگ سرمدی و راهنمای راه رشد و شرف و فضیلت و هدف.

    سلام بر حسین! که دلیری و آزادگی از قامت بلندش روئید و عشق از نامش حرمت یافت. سلام بر حسین! سالار همه ناشران عقیده و جهاد، و سلام بر حسین، سرو بلند و آزادی و معرفت که از ذلت بیزار است و عاشق آزادی است.

    حسین، عاشورا را آفرید و عاشورا حسینیان زمانه را، حسین خود را در بلا افکند تا ولا و ولایت به معنا بنشیند «البلاء للولا» با خون حسین تفسیر شد و مسجدالاقصی و کعبه هدی با خون حسین بقا یافت. حسین چون کتابی بی‎شیرازه، جسمش را به دم تیغ جباران سپرد تا شیرازه قرآن را مستحکم گرداند. حسین با خون خود عدالت، مظلومیت و عبودیت را عاشقانه تعبیر کرد.

    حسین همه را به تلاش و مبارزه برای دستیابی به حقیقت زندگی فرا خواند. چرا که پیام کربلا و عاشورا پیام حریت، عدالت، عزت و سرافرازی است و نباید این اهداف بزرگ در مکتب حسین فراموش شود. اگر این اهداف نادیده گرفته شود فلسفه عزاداری و به تبع آن راه حسین(ع) فراموش خواهد شد. حسین بر ما آموخت که چگونه، عقیده را پاس بداریم. او راه جاودانگی معنوی و مردی را از راه درست و اصولی ترسیم کرد. پس بر او سلام باد.

     فرارسیدن ایام سوگواری و عزاداری سالار شهیدان حضرت سیدالشهداء و یاران باوفایش، تسلیت باد.

    br نوشته شده در تاريخ بیست و هفتم آبان 1391 توسط محب و خادمه اهلبیت(ع)

    بنام خدا

    شب وروزاول محرم هست ازهمتون التماس دعا دارم

    حسینی باشید وحسینی بمانید وامسال بیشتروپرشورترازپارسال درمراسم وروضه ها

    ومجالس وتکیه ها وخیمه ها شرکت کنید

    صلی الله علیک یا ابا عبدالله الحسین

    br نوشته شده در تاريخ بیست و ششم آبان 1391 توسط محب و خادمه اهلبیت(ع)

    بنام خدا

    متن های مداحی درباره حضرت علی اکبر

     

    چون تو ای لاله در این دشت گلی پرپر نیست
    واز این پیر جوانمرده کمانی تر نیست
    دست و پایی نفسی نیمه نگاهی اهی
    غیر خونابه مگر ناله در این حنجر نیست
    در کنار تو ام و باز به خود می گویم
    نه حسین، این تن پوشیده به خون اکبر نیست
    هر کجا دست کشیدم زتنت گشت جدا
    از من اغوش پر و از تو تنی دیگر نیست
    دیدنی گشته اگر دست و سر سینه تو
    دیدنی تر زمن و خنده آن لشگر نیست
    استخوانهای تو پشت پدر هر دو شکست
    باز هم شکر کنار من و تو مادر نیست…


    عهد بستم تا که قربانت کنم
    غرق خون تقدیم جانانت کنم
    عهد بستم تا که در راه خدا
    عضو عضوت را کنند از هم جدا
    زخم تو مشکل گشایی می‎کند
    مرگ از تو دلربایی می‎کند
    من خلیل الله، تو اسماعیل من
    داغ تو تسبیح من تهلیل من
    جسم مجروحت گلستان من است
    فرق خونین تو قرآن من است
    خون گلاب و خاک صحرا مُشک توست
    آبروی من دهان خشک توست
    زخم ما را خنده بر شمشیرهاست
    چشم ما چشم انتظار تیرهاست
    گرچه خشک از تشنگی لب‎های توست
    رو که جدم مصطفی سقای توست
    ما به راه دوست هستی باختیم
    بعد از آن در قلب دشمن تاختیم
    “غلامرضا سازگار”

     

    روضه خوان گفت که لیلا پسری داشت که رویش به درخشندگی ماه که عباس عمویش
    روضه خوان گفت که لیلا پسری داشت که مجنون
    پسری داشت که می رفت و نگاه تو به سویش
    پسری خوش قد و قامت، پسری صبح قیامت
    روضه خوان گفت که در باد پریشان شده مویش
    آسمان بار امانت نتوانست کشیدن
    که بریدند خدایا، که شکستند سبویش
    روضه خوان تاب نیاورد عمو آب نیاورد
    روضه خوان آمد و زانو زد و بوسید گلویش

     

    ای مرا آشفته کرده حال تو
    دیده و جان و دلم دنبال تو
    عزم وصل حق تعالی کرده‎ای
    ترک جان یا ترک بابا کرده‎ای
    روح من با این شتاب از تن مرو
    ای تمام عمر من بی من مرو
    کم ز هجر خویش قلبم چاک کن
    باز گرد از دیده اشکم پاک کن
    راه غم بر قلب تنگم باز شد
    غربتم با رفتنت آغاز شد
    ای دل صد پاره‎ام پیراهنت
    اشک ثارالله وقف دامنت
    می‎روی این قوم سنگت می‎زنند
    گرگ‎های کوفه چنگت می‎زنند
    صبر کن بابا تماشایت کنم
    سِیر حسن و قدّ و بالایت کنم
    بعدِ عمری حاصل من داغ توست
    جان بابا قاتل من داغ توست
    عهد من با دوست عهدی محکم است
    هر چه بینم داغ در این ره کم است

     

    جای برگشتن علی می رفت سوی کوفیان
    گوئیا این بود تنها آرزوی کوفیان

    راه باز کردند تا اکبر بیاید بینشان
    عقده ی دیرینه باز شد از گلوی کوفیان

    جزر و مد تیغ شمشیر عدو بی سابقه است
    شد پر از خون علی اکبر سبوی کوفیان

    بعد از آنکه جان سالم به تن اکبر مباد
    صحبت از مرگ حسین شد گفتگوی کوفیان

    دشمنی باهر که رنگ و بویی از حیدر گرفت
    بر علی سوگند بوده خلق و خوی کوفیان

    گوئیا زهرا بدنبال علی در کوچه هاست
    دخت حیدر می دود گریان بسوی کوفیان

     

    در میان خیمه های کربلا
    بود یک تازه جوانی در نوا
    در خیالِ لحظه ای پرواز بود
    با خداوند جهان در راز بود
    رفت سوی خیمه ای با شور و شین
    تا بگیرد اذن میدان از حسین
    گفت بابا مرحمِ جانم بده
    ای پدر تو اذن میدانم بده
    قامتش بوسید شاه کربلا
    گفت با آمال و عمرش گفته ها
    مظهر عشق خدا شد منجلی
    عاقبت راهی میدان شد علی
    دم به دم بابا دعایی می نمود
    شکر الطاف خدایی می نمود
    گفت یارب این ز نسل کوثرست
    نوجوانِ من علیِ اکبرست
    شمس رخسارش به مانند نبی ست
    نام و اندامش چو بابایم علی ست
    این دلم تا یاد جدم می نمود
    روی ماهش غصه هایم می زدود
    رفت آن سرو بلندِ پر شرر
    تا کند ارض و سما را در به در
    خطبه ای را خواند پیش دشمنان
    کرد دل ها را به لرزیدان روان
    گفت سوگندم به ربِّ عالمِیْن

     

    من علی هستم علی بن حسین
    هر که خواهد از حریمش بگذرد
    تیغ شمشیرم دلش را می دَرَد
    گشت مشغول ستیز و کار و زار
    شد سیه پیش عدو این روزگار
    گشت صدها از تبار ظالمین
    همچو جدّ ِ خود امیر المؤمنین
    خسته گشت و جسم او بی تاب شد
    تشنه کام ِقطره ای از آب شد
    آمد از میدان به سوی خیمه گاه
    قطره ی آبی طلب کردی ز شاه
    گفت بابا، گر کمی آبم دهی
    قوّتی بر حالِ بی تابم دهی
    می شود این خستگی از دیده پاک
    می نمایم لشکر دشمن هلاک
    گفت بابایش حسینِ تشنه لب
    از من تشنه مکن آبی طلب
    لحظه ای دیگر به سوز و اشک و آه
    می روی دلبند من سوی اله
    عشق جدم درّ نایابت کند
    او به دست خویش سیرابت کند
    بر دهان بنهاد مولای جهان
    آن زبانِ حضرت شیرین زبان
    یعنی ای آرامِ جانم ای پسر
    از تو باشم من دهان خشکیده تر
    یعنی از تشنه که هستی در برم
    گر تو عطشانی منم عطان ترم

     

    یارب این لاله ی لیلا که سپردی به منش
    این بنی هاشمیان سوی کجا می برنش؟
    دیدم آن شبه پیمبر که مرا طاقت بود
    زره اش پاره و گلگون شده این پیرهنش
    دیدم آن لحظه جوانم که به خود می پیچید
    دشمنان از همه جا تیر و سنان می زدنش
    دیدم آن دم که دو چشمان علی غرق به خون
    بسترش خاک شد و نقش زمین پاره تنش
    دیدم آن آهوی مستم که خرامی می رفت
    لاله گون گشته خزان، شبنم خون بر چمنش
    دیدم آن جا که لبش خشک و دهانش بی آب
    قاب انگشتر من بود مرادِ دهنش
    هر کجا از بدنش را که به کف می گیرم
    می خورد روی زمین جای دگر از بدنش
    آخر ای دار فنا خون به دلم افشاندی
    که به دستم بکُنم غنچه ی خود در کفنش
    فطرس آید به جنون از غم عظمای علی
    که حسین از غم او چاک زند پیرهنش

     

    ای تاب و توان من
    ای تازه جوان من
    بنگر بعد رفتنت
    این قدِ کمان من
    در خون نشسته ام
    قلبِ شکسته ام
    جانم علی علی ـ علی جانم (۴)
    بسته اهل آسمان
    دل بر عشقِ تو جوان
    این شادیِ دشمنان
    آتش می زند به جان
    تسکین بدهِ مرا
    حرفی بزن بابا
    جانم علی علی ـ علی جانم (۴)
    برخیز و نظاه کن
    شب را پر ستاره کن
    با چشمِ سیاه خود
    بر من یک اشاره کن
    اشکم روان شده
    باغم خزان شده
    جانم علی علی ـ علی جانم (۴)

     

    ای علی جان ای امید قلب زارم
    از غمت شبه پیمبر بی قرارم
    قامت من را شکستی
    تا که تو در خون نشستی
    یا علی اکبر(۴)
    چشم خود وا کن تو ای خون بر دو دیده
    میوه‌ی قلبِ‌ مرا آخر که چیده؟
    در کنارت غصه دارم
    سر ز جسمت بر ندارم
    یا علی اکبر(۴)
    دشمنان چشمان خود را بر تو بندند
    من کنم ناله ولی آنها بخندند
    لاله گونِ چاکِ چاکم
    سرو افتاده به خاکم
    یا علی اکبر(۴)

     

    پسرم مثلِ گوهر بود
    صورتش قرص قمر بود
    شیر میدان بلا بود
    پسرم سینه سپر بود

    ای خدا دردم همینه
    اکبرم نقشِ زمینه
    دشمنان به من می خندند

    ای خدا دلم خزونه
    اکبرم تازه جوونه
    می کشه پا روی خاکا
    بابا رو کرده دیوونه
    علی جان علی جان

     

    چرا بابا پریشونی ـ چرا بلبل نمی‌خونی ـ چرا می‌روی ز پیشم ـ چرا ای گل نمی‌مونی ـ نظری کن تو به چشمام ـ از غمت خانه خرابم ـ بنما نظر به بابا ـ‌ مرغکِ خسته‌ی خوابم ـ در کنار قد خونین ـ نوحه خوانِ تو علی‌ام ـ پیشِ خنده‌های دشمن ـ روضه‌ خوانِ تو علی‌ام ـ فکرِ حالِ زارِ من کن ـ خنک این شرارِ من کن ـ با نفس‌های دوباره ـ بیشتر این قرارِ من کن ـ گشته‌ام خمیده از غم ـ ای به زخمام شده مرهم ـ چه کنم بعد تو اکبر ـ من و این عظیمِ‌ ماتم
    گل و گلدسته‌ی بابا ـ مرغِ پر بسته‌ی بابا ـ چه کند با تو عزیزم ـ قابِ بشکسته‌ی بابا …

     

    علی نما اشاره‌ای
    جان پدر نظاره‌ای
    می‌کشی‌ام ای پسرم
    به حالِ من تو چاره‌ای
    گر نظری به من کنی
    مرهم جان و تن کنی
    آه بکش که خونِ خود
    برون ز این دهن کنی
    آه زدی تو آتشم
    پور عزیز و مه وشم
    چگونه با قدِ خمم
    تو را به خیمه‌هاکشم
    برس به داد دلِ من
    حل بنما مشکلِ من
    مزن تو دست و پا پسر
    که می‌شود قاتلِ من
    دلم ز غم روان شده
    سرخ که آسمان شده
    بخنده گفته دشمنم
    حسین بی جوان شده

     

    بنشینم و از سوز جگر ناله برآرم
    بر صورت خونین تو صورت بگذارم
    بردار دو دستت زکف خاک و دعا کن
    تا من به سر کشته تو جان بسپارم
    رسم است که بر نعش جوان لاله گذارند
    من لاله به غیر از شرر لاله ندارم
    از بس به تنت زخم روی زخم رسیده
    ممکن نبود زخم تنت را بشمارم
    با یاد لب خشک تو ای نور دو دیده
    جا دارد اگر بر سر نی اشک ببارم
    در خیمه زبان تو مکیدم جگرم سوخت
    بگذار ز لب هات یکی بوسه بر آرم
    فریاد دلم سر زند از سینه خدایا
    گیرم که ببندم لب و فریاد نیارم

     

    ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان
    مثل تیری که رها می شود از دست کمان
    خسته از ماندن و آماده رفتن شده بود
    بعد یک عمر رها از قفس تن شده بود
    مست از کام پدر بود و لبش سوخته بود
    مست می آمد و رخساره برافروخته بود
    روح او از همه دل کنده ، به او دل بسته
    بر تنش دست یدالله حمایل بسته
    بی خود از خود ، به خدا با دل و جان می آمد
    زیر شمشیر غمش رقص کنان می آمد
    یاعلی گفت که بر پا بکند محشر را
    آمده باز هم از جا بکند خیبر را
    آمد ، آمد به تماشا بکشد دیدن را
    معنی جمله در پوست نگنجیدن را
    بی امان دور خدا مرد جوان می چرخید
    زیرپایش همه کون و مکان می چرخید
    بارها از دل شب یک تنه بیرون آمد
    رفت از میسره از میمنه بیرون آمد
    آن طرف محو تماشای علی حضرت ماه
    گفت:لاحول ولاقوه الابالله
    مست از کام پدر، زاده لیلا ، مجنون
    به تماشای جنونش همه دنیا مجنون
    آه در مثنوی ام آینه حیرت زده است
    بیت در بیت خدا واژه به وجد آمده است
    رفتی از خویش ، که از خویش به وحدت برسی
    پسرم! چند قدم مانده به بعثت برسی

     

    نفس نیزه و شمشیر و سپر بند آمد
    به تماشای نبرد تو خداوند آمد
    با همان حکم که قرآن خدا جان من است
    آیه در آیه رجزهای تو قرآن من است
    ناگهان گرد و غبار خطر آرام نشست
    دیدمت خرم و خندان قدح باده به دست
    آه آیینه در آیینه عجب تصویری
    داری از دست خودت جام بلا می گیری
    زخم ها با تو چه کردند ؟جوان تر شده ای
    به خدا بیش تر از پیش پیمبر شده ای
    پدرت آمده در سینه تلاطم دارد
    از لبت خواهش یک جرعه تبسم دارد
    غرق خون هستی و برخواسته آه از بابا
    آه ، لب واکن و انگور بخواه از بابا*
    گوش کن خواهرم از سمت حرم می آید
    با فغان پسرم وا پسرم می آید
    باز هم عطر گل یاس به گیسو داری
    ولی اینبارچرا دست به پهلو داری؟!
    کربلا کوچه ندارد همه جایش دشت است
    یاس در یاس مگر مادر من برگشته است؟!
    مثل آیینهء در خاک مکدر شده ای
    چشم من تار شده ؟یا تو مکرر شده ای؟!
    من تو را در همه کرب و بلا می بینم
    هر کجا می نگرم جسم تو را می بینم
    ارباْ اربا شده چون برگ خزان می ریزی
    کاش می شد که تو با معجزه ای برخیزی
    مانده ام خیره به جسمت که چه راهی دارم
    باید انگار تو را بین عبا بگذارم
    باید انگار تو را بین عبایم ببرم
    تا که شش گوشه شود با تو ضریحم پسرم…

    br نوشته شده در تاريخ بیست و یکم آبان 1391 توسط محب و خادمه اهلبیت(ع)

    بنام خدا

    متن مداحی درباره علی اصغر

    مجموعه ۱۰ متن زیبا و شعر رباعی درباره حضرت علی اصغر و ماه محرم…

     

    بگو که یک شبه مردی شدی برای خودت
    و ایستادی امروز روی پای خودت
    نشان بده به همه چه قیامتی هستی
    و باز در پی اثبات ادعای خودت
    از آسمانی گهواره روی خاک بیفت
    بیفت مثل همه مردها به پای خودت
    پدر قنوت گرفته ترا برای خدا
    ولی هنوز تو مشغول ربنای خودت
    که شاید آخر سیر تکامل حلقت
    سه جرعه تیر بریزی درون نای خودت…
    یکی به جای عمویت که از تو تشنه تر است
    یکی به جای رباب و یکی به جای خودت
    بده تمام خودت را به نیزه ها و بگیر
    برای عمه کمی سایه در ازای خودت
    و بعد همسفر کاروان برو بالا
    برو به قصد رسیدن به انتهای خودت
    و در نهایت معراج خویش می بینی
    که تازه آخر عرش است ابتدای خودت
    سه روز بعد در افلاک دفن خواهی شد
    درون قلب پدر خاک کربلای خودت
    هادی جانفدا

     

    ای اهل کوفه رحمی این طفل جان ندارد
    خواهد که آب گوید اما زبان ندارد
    دیشب به گاهواره تا صبح ناله میزد
    امروز که تر کند لب دور دهان ندارد
    رخ مثل برگ پاییز لب چون دو چوبه خشک
    این غنچۀ بهاری غیر از خزان ندارد
    ای حرمله مکش تیر یکسو فکن کمان را
    یک برگ گل که تاب تیر و کمان ندارد
    شمشیر اوست آهش فریاد او تلظُی
    جانش به لب رسیده تاب بیان ندارد
    منت به من گذارید یک قطره آب آرید
    بر کودکی که در تن جز نیمه جان ندارد
    با من اگر بجنگید تا کشتنم بحنگید
    این شیر خواره بر کف تیغ سنان ندارد
    مادر نشسته تنها در خیمه بین زنها
    جز اشک خجلت خود آب روان ندارد
    تا با خدنگ دشمن روحش زند پر از تن
    جز شانۀامامش دیگر مکان ندارد
    (میثم)به حشر نبود غیر از فغان و آهش
    آنکو از این مصیبت آه و فغان ندارد
    حاج غلامرضا سازگار(میثم)

     

    ای به اکبر کرده همدوشی علی
    برده سر در جیب خاموشی علی
    تو مسیح عترتی وز مرتبت
    کرده با قرآن هم آغوشی علی
    حجت کبرائی و گردون ندید
    کودک و اینسان خدا جوشی علی
    اصغرم قنداقه ات شد غرق خون
    زود بودت این کفن پوشی علی
    چون تو سربازی دگر نائل نشد
    بر سر دوشم به سردوشی علی
    گفتمت آرام باش از تشنگی
    نی که تا سر حد بیهوشی علی
    خواستم از گریه خاموشت ولی
    نی دگر اینقدر خاموشی علی
    خنده ات وقت شهادت بر لب است
    تا چه گفتت تیر در گوشی علی
    اصغرم اینک گوارایت بود
    از می کوثر قدح نوشی علی
    چون مؤید هرکه دارد با تو کار
    نیستش زین غم فراموشی علی

     

    لالا لالا به طفل نیمه ساله
    چه گویم ای خدا با اشک و ناله
    زدی ای آب، آتش موج کم کن
    فرات بی وفا آبش زلاله
    لالا لالا به لبها یک کلومه
    لالا لالا گلم صبرش تمومه
    صدای دشمنان آید بگوشم
    بر این شش ماهه یک قطره حرومه
    لالا لالا زدی آتش به جونم
    گل من، نازنینم، مهربونم
    تو بودی نورِ تاریکِ دو چشمم
    ستاره نیست در این آسمونم
    لالا لالا چرا ای آسمونی
    ز داغت گشته بابا قدکمونی
    مرا حیران نمودی بس کن اصغر
    چرا رو سوی خیمه می‌کشونی
    لالا لالا گلِ یاسِ ربابم
    مزن خنده کنی خانه خرابم
    سؤالی می‌کند مادر علی جان
    تو برخیز و بده جایم جوابم

     

    طفل عطشان مرا خنده به رویش مزنید
    تیرِ زهرین شده را زیرِ گلویش مزنید
    اصغرم تشنه و بی تاب شده در بغلم
    طفل بی تاب مرا ضربه به سویش مزنید
    بگذارید کمی دست به مویش بکشم
    پنجه ی خود به سرِ طره ی مویش مزنید
    ای خدا بی خبران دل نگران است رباب
    تیر بر حنجره ی طفلِ نگویش مزنید
    پدری مست شده از رخِ طفلِ نازش
    سنگ خود را بسر جام و سبویش مزنید
    مرغِ تشنه که از آن چشمه ی غم می نوشد
    تیرِ صیاد جفا بر سر جویش مزنید

     

    ششماهه على به دوش بابش دادند
    یک جام از آن باده نابش دادند
    چون با لب تشنه حاجت آب نمود
    با تیر سه شعبه‏اى جوابش دادند

     

    گربه‌چشم‌دل‌ببینی‌کربلا
    صحـنه‌ای‌بین‌درودیـوار‌‌‌بود
    برسرتیری‌که‌براصغرزدند
    مطمئنم‌تکه‌ای‌مسماربود


    مزن مرغم به سینه با دو بالت
    که دارم در گلو بغضِ ملالت
    روم تا که بگیرم قطره آبی
    که تا بهتر شود قدری ز حالت

     

    عشق حسین گر همه دم بر سر است
    چاره ی هر جیره خورِ حیدر است
    آن حجر الاسود والا مقام
    مردمکِ چشم علی اصغر است

     

    علی اصغر گلِ نشکفته ی من
    الا ای طفل در خون خفته ی من
    چرا دشمن به آن تیرِ سه شعبه
    نمک زد بر دلِ آشفته ی من

    br نوشته شده در تاريخ بیست و یکم آبان 1391 توسط محب و خادمه اهلبیت(ع)

    بنام خدا

    شعر مداحی درباره امام حسین

    مجموعه شعر های مذهبی محرم درباره کربلا و امام حسین (ع)

     

    ما غم ومهر حسین از ابتدا داریم
    در دل خود آرزوی کربلا داریم
    فتاده امشب در سرم هوای او دلم شده مهمان کربلای او
    غریب آقام آقام
    عاقبت از مادرش تذکره می گیرم
    یا که توی حسرت شیش گوشه میمیرم
    به راه عشق او گذشته ار جانیم سینه زنای هیات محبانیم(۱)
    بر مشامم میرسد دوباره بوی یاس
    زنده شد در خاطرم زیارت عباس…
    حریم عشق او بهشت رو خاکه براغم عباس هردلی صد چاکه
    غریب آقام آقام
    حرمش رو میبینم شبا میون خواب
    یاد اون ساعت به خیر تو حرم ارباب
    دلم هوایی شد دوباره با یادش یه عمریه هستم غلام در گاهش
    غریب آقام آقام

     

    ما سینه زنان رسم جنون باب نمودیم
    جان و سر خود هدیه به ارباب نمودیم
    از عمق درون ناله و فریاد نمودیم
    با سینه زدن زلزله ایجاد نمودیم
    در حزب على اکبر و در خط حسینیم
    دیوانه زنجیرى بین الحرمینیم
    دارد همه هستى ما بوى گل یاس
    شد رهبر ما عشق خدا حضرت عباس
    موسى که به سیناى صفا رفت ز ما بود
    منصور که بر دار بلا رفت ز ما بود
    عیسى که به بیمار شفا داد زما بود
    یحیى که سر از بهر خدا داد ز ما بود
    آرى همه عشاق ز ما بوده و هستند
    پیمانه شکستند که پیمان نشکستند

     

    روزی که درب عشق از خانه ای شکست
    ساقی به روی خاک پیمانه ای شکست
    زآن لحظه حرمت جانانه ای شکست
    تا کربلا دل دردانه ای شکست
    آواره گشته و دور از وطن حسین
    ای عشق عالمین – ارباب من حسین
    سرهای قدسیان بر حلقه عزا
    چشمان عرشیان خونین شد ای خدا
    در قلب عاشقان شد خیمه ها به پا
    آوای کاروان هر دم زند صلا
    هر کس ندا کند ارباب من حسین
    ای عشق عالمین – ارباب من حسین
    گل بوته های یاس رنگین کمان شده
    رنگ بنفشه ها چون ارغوان شده
    آرامش و قرار از باغبان شده
    آوای لاله ها چون الامان شده
    هر غنچه وا شود گوید سخن حسین
    ای عشق عالمین – ارباب من حسین>
    روزی به کوچه ای دستان بسته ای
    در پشت در گل پهلو شکسته ای
    روزی دگر تن در خون نشسته ای
    با ضربه ستور از هم گسسته ای
    گردیده اینچنین خونین بدن حسین
    ای عشق عالمین – ارباب من حسین
    ما هرچه می کشیم از ضرب کینه است
    آغاز بی کسی کوی مدینه است
    از آتش در و از سوز سینه است
    گویا که اجرت آن بی قرینه است
    اینگونه شد که شد غرق محن حسین
    ای عشق عالمین – ارباب من حسین
    اینگونه رسم عشق گردیده قائمه
    یثرب به ابتدا در طف به خاتمه
    گاهی بنفشه گون گه چون شفق همه
    آید بدین جهت از کوچه فاطمه
    گوید به قتلگاه ای بی کفن حسین
    ای عشق عالمین – ارباب من حسین

     

    آقا نشد هر آنکه برایت گدا نشد
    مقصود از تکلم طور از تو گفتن است
    موسی نشد هر آنکه کلیم شما نشد
    روز ازل برای گلوی تو هیچ کس
    غیر از خدای عز و جل خونبها نشد
    در خلقتش زمین و مکانهای محترم
    بسیار آفرید ولی کربلا نشد
    گرچه هزار سال برای تو گریه کرده اند
    یک گوشه از حقوق لب تو ادا نشد
    ما گندم رسیده شهر ری توایم
    شکر خدا که نان تو از من جدا نشد
    یک گوشه می رویم و فقط گریه می کنیم
    حالا که کربلای تو روزی ما نشد
    داغ تو اعظم است تحمل نمی شود
    در حیرتم چگونه قد نیزه تا نشد
    لطیفیان

     

    با تو شروع می کنم ای ابتدای من
    ای جلوه خدایی بی منتهای من
    پایان راه تو به خدا ختم می شود
    از راه کربلاست مسیر خدای من
    لحظه به لحظه مححضر زهرا رسیده است
    رنگ خدا گرفته اگر گریه های من
    از روی فرشهای حسینیه عزا
    تا عرش می رود اثر ردپای من
    شکر خداکه در دهه آخر الزمان
    خرج تو میشود نفس من صدای من
    این گریه‌ی برای تو کفاره‌ی من است
    این راه توبه ای است برای خطای من
    از من نیاز میرسد و از تو ناز-عجب
    دردسری شده سفر کربلای من

     

    مرا درد و مرا درمان حسین(ع) اســت
    مـرا اول مـــــــرا پایان حسین(ع) است
    دل هر کـس به ایمانی سرشتـــــه
    مرا هم دین و هم ایمان حسین(ع) است
    همه عالم به اذن حق تعالــــــــــی
    چو عبدی سر به فرمان حسین(ع) است
    بهشت و جنت و فردوس اعــــــلاء
    همه معلــــــــــول پیمان حسین(ع) است
    برای هر دلی جانان و جانـــــــــــی
    مرا هم جان و هم جانان حسین(ع) است
    عقول جن و انس و هم ملائــــــک
    به حقِ حق که حیران حسین(ع) است
    چو خواهم روضه ی رضوان به فردا
    که من را روضه ی رضوان حسین(ع) است
    چرا عالم ز جانش نـــــــــــاله دارد
    مگر او هم پریشان حسین(ع) است
    اگر خواهی ز حال عبد مســــــکین
    خوشا حالش که مهمان حسین(ع) است

     

    جنت بی توعذابش ز جهنم کم نیست
    در دم مرگ اگر پا بسرم بگذاری
    **عمر جاوید به شیرینی آن یکدم نیست
    حرم قرب خدارا که دل عاشق توست
    طرفه بیتی است که روح القدسش محرم نیست
    بگذار آدمیان طعنه زنندم گویند*
    *هر که خود را سگ کوی تو نخواند آدم نیست
    نیست بر خامشی آتش دوزخ سیلش*
    *از یم اشک غمت هر که به چشمش نم نیست
    تا خدایی خدا هست لوای تو به پاست**
    زانکه جز دست خدا حافظ این پرچم نیست
    هم خدا داند و هم عالم و آدم دانند*
    *که به جز رأیت عشق تو در این عالم نیست
    دوزخ ارزانی آنانکه ندارند غمت**
    با غمت هیچ مرا زآتش دوزخ غم نیست
    ملک هستی همه ماتمکده‌ی توست حسین
    **جایی از ملک جهان خالی از این ماتم نیست
    گوهر اشک عزای تو به هر کس ندهند
    **اهرمن را شرف داشتن خاتم نیست
    گریه بر پیکر مجروح تو باید همه دم**
    که جراحات تنت را به از این مرهم نیست
    تو به جا ماندی و ظالم اثرش هم شد محو
    **پایه ظلم که در دار جهان محکم نیست
    سائل تو است کسی کز تو تو را خواهد و بس
    **آنکه شد طالب تو در طلب درهم نیست
    سینه کردی هدف تیر که میدانستی
    **زنده بی مرگ تو دین نبی اکرم نیست
    هیچ مظلوم همانند تو در قلزم خون
    **سر جدا با گلوی تشنه کنار یم نیست
    گو ببرند سر دار زبان در کامش**
    غیر مدح تو ثنایی به لب (میثم) نیست

    br نوشته شده در تاريخ بیست و یکم آبان 1391 توسط محب و خادمه اهلبیت(ع)

    بنام خدا

    کل عاشورا در یک شعر

    شعر و دکلمه بسیار زیبا درباره وقایع روز عاشورا…

     

    در غروب جمعه دلها خون شود
    چو تاریخ گوید ز خون شهید

    روایت کند از جنون شهید
    چو دیوانه در راه حق می‌شود

    دگر بنده شاه حق می‌شود
    شهید و شهادت به اسم حسین

    مسمی گرفتند به رسم حسین
    که راهش همیشه به ما باقی است

    حدیثش می و شهد او ساقی است
    حدیث شهادت حدیث خداست…
    پیام‌آورش زینب مرتضاست
    حکایت ز نِی چون بیامد به ما

    پیامی زدل رفت تا نینوا
    حدیث شهادت به خون چون سرشت

    حسین گفتگو با خدا را نوشت
    به راهی چو رحل اقامت فکند

    به درگاه ایزد چو قامت فکند
    به رویای خود دید رسم جنون

    سه بار او بخواند آیه راجعون
    بفرمود خوابم مرا درربود

    به رویایم او مرکبی را نمود
    که این قوم تنها و بی ساز و برگ

    زپی بهر آنها رسد وقت مرگ
    در این بین اکبر پدر را خطاب

    نمود و بگفتا که ای ماهتاب
    ره عشق حق بهر ما روشن است؟

    پناه خدا بهر ما جوشن است؟
    بگفتا که ما نور منهج شویم

    به دلهای عشاق ما حج شویم
    منور نماییم راه نجات

    همه عاشقان را نماییم صراط
    حسین خواند چون آیه راجعون
    به یاران بیاموخت رسم جنون

    .

    سپس آسمان برد دست دعا
    همه عشق حق در وجودش رها

    چو در زد به درگاه رب امین
    سخن با خدا را شروع کرد چنین

    الهی به کرب و بلا چون رسم
    پر از یار در کوفه و بیکسم

    چو لب تشنه گردم ز آب فرات
    به ره دشمنم بست بر من صراط

    پس از آن چو عباس آمد به رود
    تمام جهان سر به خاکش سجود

    تو گویی که در راه ابن العلی
    همه نور حق در دلش منجلی

    همه عشق او جان به راه حسین
    فدا می‌کند بهر او دست و عین

    چو بر کاروان تشنگی سخت گشت
    همه شرم و اندوه به او رخت گشت

    چو عباس من مشک گیرد بدست
    به سنگی سر و دست او را شکست

    به دندان چو گیرد همه آب را
    ز دشمن بگیرد همه تاب را

    دگر دست عباس مانَد به رود
    که ناگه زند فرق او را عمود

    ز عباس دارد دگر شرم، آب
    به خون سرش چهره گردد خضاب

    چو گلبرگ گل را جدا می‌کند
    دگر او برادر صدا می‌کند

    به گاه نماز وسط چون رسید
    حدیث می و مستی و خون رسید

    چو یاران جانی به خون خفته‌اند
    ز خون روان گوهری سفته‌اند

    چو اکبر شنید این سخن‌های ناب
    دگر زندگی را نیاورد تاب

    همه عشق، او را فرستاد رزم
    به شمشیر عشقش بنا کرد بزم

    .

    میان نبرد رقص مستی نمود
    فنا را فنا کرد و هستی نمود

    چو اکبر نوای حماسه سرود
    به شمشیر بران تنش را ستود

    یکی فرق او را نشانه گرفت
    دگر اکبرم صد بهانه گرفت

    به بابا بگفتا که من تشنه‌ام
    به قلبم فرورفته صد دشنه‌‌ام

    پدر این چه نوری ز بالا بود
    محمد (ص) به فردوس اعلی بود

    چو غالب بیامد به او تاب آب
    پیمبر به او داد جام شراب

    پسر سوی بالا چو پرواز کرد
    پدر راه دیگر به دل باز کرد

    چو بیتاب شد اصغر تشنه لب
    بگفتا حسین بهر یاران شب

    که گر ناجوانمردی و نابکار
    به این غنچه احمدی رحم آر

    ز آغوش مادر دگر تاب نیست
    به این طفل زیبا دگرآب نیست

    چو اصغر به بالا نگاهش فتاد
    سر نیزه‌ای بوسه بر گل نهاد

    به ناگه یکی ابن شیطان و دد
    به تیر سه شعبه به آن گل بزد

    به مشتش زخون آسمان هدیه داد
    به خون پسر گوییا فدیه داد

    الهی فدا کرده‌ام این گهر
    بسان خلیل وقت ذبح پسر

    که قربانیت طفل شش ماهه بود
    به یاران حدیت شهادت سرود

    دگر یادگار برادرکه چند ساله بود
    بسان، مرد میدان بسی واله بود

    شهادت برایش هدف بود و بس
    رها از تعلق رها از قفس

    .

    همه جان او جانِ عم بوده است
    حیاتش پر از غصه، غم بوده است

    چو رخصت گرفت از حسینِ علی
    تو گویی به یادش بیامد نبی

    به سوی عدو گفت، من قاسمم
    ز بهر شما ای ددان عاصمم

    که من شیر میدان و جنگاورم
    همه اتکالم به آن داورم

    چو قاسم وضو با شهادت گرفت
    شهادت دوباره روایت گرفت

    حسین قاسمش غرق در خون بدید
    ز بالای بالا ندایی شنید

    به هنگام ظهر است و وقت نماز
    تمام زمین و زمان غرق راز

    حسینم شهادت زبهرت رسید
    بشارت دهم می‌دهم صد امید

    دگر بهر تو یار در خانه نیست
    دگر اصغرت رفت و دردانه نیست

    زعباس بابا نیامد خبر
    دگر اکبرت را نباشد اثر

    حبیب مظاهر به خون آرمید
    چو حر ریاحی به منزل رسید

    غلامت دگر جان به جانان بداد
    به لبخند تو جنت از حق ستاد

    برو سوی دشمن که بینم تو را
    فقط رأس خونین به سوی هوا

    برو سوی مقتل که ذبح عظیم
    تویی آیه حق، کتاب کریم

    برو زخم دل را مداوا نما
    به خونت ز دلها گره وا نما

    برو تا که زینب ببیند تو را
    ببیند که شمری نشیند تو را

    ببیند چو بالا رود تیغ و داس
    مشامش بیاید دگر عطر یاس

    .

    ببیند که مادر به بالای سر
    نوا سردهد بهر عشق پسر

    ببیند که رأس از تنت شد جدا
    همه خون حق در رهت شد فدا

    ببیند که نی بر سرت می‌زنند
    که نی را نوا بر درت می‌زنند

    به اطراف سر پرتویی پر ز راز
    ببیند که نی سر فرو در نماز

    ببیند که شمس است بالای نی
    ز بویش همه مست گردند چو می

    ببیند رقیه به رأس پدر
    چو بوسه زند جان رود رو به در

    بگوید سرش، زینبم نوبه بس
    نبیند رخت را غمین هیچ کس

    خداحافظت خواهرم الوداع
    دگر می‌نیاید ز رأسم صدا

    دگر زینب از سرورش دل برید
    همه آسمان این سخن را شنید

    برادر وداع گویمت تا خدا
    که این خواهرت بهر چشمت فدا

    فدای سرانگشت ببریده‌ات
    به آن زخم پا و سر و سینه‌ات

    فدایت شوم ای برادر وداع
    که شاید دهد صبر بر من خدا

    پیامت رسانم به نسل بشر
    که ایمن شوند از صراط خطر

    br نوشته شده در تاريخ بیست و یکم آبان 1391 توسط محب و خادمه اهلبیت(ع)

    بنام خدا

    سلام وصلوات برپنج تن آل عبا

    روز مباهله گرامی باد

    شعر زیبا درباره حضرت رقیه

    این شعر بر روی کاشی حرم مطهر حضرت حک شده است…

    hazr شعر زیبا درباره حضرت رقیه

    زائرین قبر من این شـام عـبرتخانـه اسـت
    مدفنم آباد و قصر دشـمنم ویـرانه اسـت

    دخترى بودم سه سـاله دستــگیر و بى پـدر
    مرغ بىبـال و پرى را این قفس کاشانه است

    داشتم من بسترى از خاک و بالینى زخـشت
    همچو مرغى کو بسا محروم از آب و دانه است…

    تکیه مىزد او به تخت سلطنت با کبر و وجـد
    این تکبر ظالمـان را عـادت روزانـه اسـت

    بر تن رنجور مـن شد کهنـه پیراهـن کـفن
    پر شکسته بلبلى را ایـن خــرابه لانه است

    محو شد آثـار او تـابنـده شـد آثـار مـن
    ذلت او عـزت من هـر دو جـاویدانه است

    شعری که بر کاشی حرم مطهر حضرت حک شده است
    آنکو در این مزار شریـف آرمیـده اسـت

    ام البکّا رقیه محـنت کشیــده اســت
    این قبر کوچک است از آن طفل خـردسال

    کز دهر سالخورده بسى رنـج دیـده است
    اینجا زتاب غم دل زینب شـده اسـت آب

    بس ناله یـتـیـم بـرادر شنیـده اسـت
    اینجـا ز پا فـتاده و او را ربـوده خـواب

    طفلى که روى خــار مـغیلان دویده است
    یا رب به جـز رقیــه کدامـین یتیـم را

    سر تسکین بدیـدن سـر از تـن بریده است
    نازم به آنکه هستى خـود داد و از خـداى

    روز ازل مـتاع شفـاعت خـریده اسـت
    تنهــا زمین نگشتـه عـزا خانـه حـسین
    پشت فـلک هـم از غم آن شه خمیده است

    br نوشته شده در تاريخ بیست و یکم آبان 1391 توسط محب و خادمه اهلبیت(ع)

    بنام خدا

    کیفیت
    امام على (علیه السلام):
    لا تَطْلُبْ سُرعَةَ العَمَلِ و اطْلُبْ تَجوِیدَهُ؛ فإنَّ الناسَ لا یَسألُونَ: في کَم فَرَغَ مِنَ العَمَلِ، إنّما یَسألُونَ عَنْ جَوْدَةِ صَنعَتِهِ.
    در پی سرعت عمل مباش، بلکه به دنبال خوب انجام دادن آن باش، زیرا مردم نمی پرسند در چه مدت کار را به سرانجام رساند، بلکه از کیفیت انجام آن می پرسند.

    Don’t regard the action’s speed but follow the good performance of a task, for people don’t ask how long it does take but rather they ask about its quality.
    شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 20، ص267
    br نوشته شده در تاريخ هجدهم آبان 1391 توسط محب و خادمه اهلبیت(ع)

    بنام خدا

    سلام برمهدی فاطمه عج

    سالروزشهادت حضرت فاطمه زهرا(س) برآقاامام زمان عج مقام معظم رهبری

    ریاست محترم جمهوری ملت ایران وهمه رهروان آل طه واهلبیت تسلیت باد

    br نوشته شده در تاريخ بیست و هشتم فروردین 1390 توسط محب و خادمه اهلبیت(ع)

    بنام خدا

    سلام برمهدی فاطمه عج

    استاد شهيد مطهري(ره): "سيزده بدر واقعي ما اين است که از خودمان بيرون بياييم،

     از خانه هاي تنگ و تاريک افکار خرافي خودمان، به صحراي دانش و بينش خارج شويم،

     از ملکات پست خودمان خارج شويم، از اعمال زشت خودمان که مانند تار عنکبوت دور ما

    تنيده شده است خارج شويم." (»»»يادداشتهاي شهيد مطهري(ره)،ج6،ص131«««)

    اللهم عجل لولیک الفرج

    br نوشته شده در تاريخ چهاردهم فروردین 1390 توسط محب و خادمه اهلبیت(ع)

    بنام خدا

    سلام برمهدی فاطمه عج

    فرا رسیدن بهار زیبای طبیعت و عید سعید نوروز را به حضور تمامی ایرانیان عزیز تبریک

     و تهنیت عرض نموده و برای همگان از پیشگاه حضرت احدیت سلامتی

    ، سر بلندی و سرور آرزومندم .

    دراین بهاران زیبا یادی کنیم ازشهداوامام شهدا وهمه شهدای دشت کربلا

    به امید ظهورموعودمهربان عج

    ای پیک راستان خبر یار ما بگو

                  احوال گل به بلبل دستان سرا بگو

                                      ما محرمان خلوت انسیم غم مخور

                                                                    با یار آشنا سخن آشنا بگو . . .

     اللهم عجل لولیک الفرج

    br نوشته شده در تاريخ سوم فروردین 1390 توسط محب و خادمه اهلبیت(ع)

    بنام خدا

    سلام برمهدی فاطمه عج

    سالروزوفات حضرت فاطمه معصومه(س) برآقا امام زمان عج ورهروان راه اهلبیت

    وشیفته گان حضرتش تسلیت عرض می نمایم.

    اللهم عجل لولیک الفرج

    br نوشته شده در تاريخ بیست و سوم اسفند 1389 توسط محب و خادمه اهلبیت(ع)

    به نام خدا
    سلام برمهدی فاطمه عج
    فرارسیدن هفته وحدت ومیلادرسول گرامی اسلام حضرت محمدمصطفی (ص)

     وامام جعفرصادق علیه السلام
    رابه همه رهروان راه خاندان عصمت وطهارت  تبریک عرض می نمایم
    به امید ظهورمنجی مهربان عج

     آفريد از نور او صد بحر نور/

     آفرينش را جز او مقصود نيست/

     پاک دامن تر زاو موجود نيست/

    ....

    هنگام نزول برکات است امشب*

    اوقات گرفتن برات است امشب///

    بفرست مدام بر محمّد صلوات*

    زيرا که بهار صلوات است امشب

    ****************
    امشب که شکوفه تولّا گل کرد*

    صد شاخه امّيد و تمنّا گل کرد///

    گفتند گل روي محمد بشکفت*

    ذکر صلوات بر لب ما گل کرد


    اللهم عجل لولیک الفرج

    br نوشته شده در تاريخ سوم اسفند 1389 توسط محب و خادمه اهلبیت(ع)

    بنام خدا


    سلام برمهدی فاطمه عج


    مولا جان! تسلیت ما را در غم پدر بزگوارتان پذیرا باشید.... آقا جان، آجرک الله....

    حدیث از امام حسن عسگری(ع):

    «أَلْمُؤْمِنُ بَرَکَةٌ عَلَى الْمُؤْمِنِ وَ حُجَّةٌ عَلَى الْکافِرِ.»:

    مؤمن براى مؤمن ، برکت و بر کافر اتمام حجّت است.

    در ساعات آخر عمر امام، بیماری آن چنان بر ایشان شدید شد که آن حضرت توان از دست داده بود. امام رو به غلامش فرمود: «به آن اتاق برو و کودکی را که به سجده افتاده است، بیاور». غلام رفت و با کودکی که چهره ای درخشان داشت و بین دندان هایش گشاده بود، به نزد پدر آمد.
    آن کودک، پدر را در وضو گرفتن کمک کرد. امام عسکری به او فرمود: «بشارت باد تو را ای پسرم که تویی صاحب الزمان و تویی مهدی و حجت خدا بر روی زمین، و این عهدی است از پدرم و از پدرانش تا رسول خدا صلی الله علیه و آله ».

    وقتی که نگاه امام حسن عسکری علیه السلام به کودک افتاد، گریه کرده و فرمود: «ای سرور اهل خانه خود، به من آب بیاشام، همانا من به سوی پروردگارم می روم». (وفاتم نزدیک است). آن کودک با دست خود به پدر آب داد. سپس امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: «مرا برای نماز آماده کنید



    از پس پرده برون حجّت اثناعشر است /

    یا که در غرّه مَه قرص قمر جلوه گر است --

    بلبل از دوری گل تا سحر امشب به نواست /

    یا پسر بر سر بالین پدر نوحه گر است --

    هاتفی گفت که خاموش! مگر بی خبری /

    حسن عسکری(ع) امشب به جناح سفر است --

    سر به دامان پسر گرم سخن با معبود /

    چهره اش بر اثر زهر جفا پرگهر است --

    شد برون طایر روحش ز قفس سوی جنان /

    مهدی منتظر(عج) از بهر پدر خون جگر است ....

    اللهم عجل لولیک الفرج

    br نوشته شده در تاريخ بیست و سوم بهمن 1389 توسط محب و خادمه اهلبیت(ع)

    بنام خدا

    نوحه حضرت ابا عبدالله و حضرت عباس (ع)

    بوی سیب و حسین غریب و کربو بلا      بوی سیب و حسین غریب و ناله حبیب وکربلا

    بوی انبر حنجر روی خنجر کربوبلا          بوی لاله دختر سه ساله خدای آلاله کربوبلا

    بوی سیب و حسین غریب و کربوبلا      بوی سیب و حسین غریب و ناله حبیب وکربلا

    بوی انبر حنجر روی خنجر کربوبلا          بوی لاله دختر سه ساله خدای آلاله کربوبلا

    بوی شبنم نفس نفس دم دم کربولا        بوی انبر شش ماه و اکبر کربوبلا

    حسین واهاهاهاها    حسین اه اه اه اه اه 

    چشای قشنگ عباس دلم و خدائی کرده       مدد آقام ابوالفضل منو کربلائی کرده

    آخ بیمار فروزان می تونم باشم                      بی خورشید سوزان می تونم باشم

    من بی ابوالفضل نمی تونم، نمی تونم     آخه آقام دوسش دارم  مولام دوستش دارم

    آخ کنج خرابه می تونم باشم(2)      بی هم نفس می تونم باشم 

                                                                                من بی حسین نمی تونم

    آخه آقام دوستش دارم   مولام دوستش دارم   

    بی روز و شب می تونم باشم ، بی تاب و ترس می تونم باشم 

       آخ من بی زینب نمی تونم نمی تونم

    امان امان..........         اما کربلای تو حسین جان     آقا عشق عالمین  

     همه می گن صفای دل    صحن بین الحرمین

    آخ آواره صحرا می تونم باشم             غریب و تنها می تونم باشم 

    بی کربلا نمی تونم نمی تونم     چرا    آخه زیاه عین دوستش دارم

    حرم حسین دوستش دارم    

    کنج خرابه می تونم باشم                با شور و ناله می تونم باشم

    آخ من بی رقیه نمی تونم نمی تونم نمی تونم

     

    br نوشته شده در تاريخ بیستم بهمن 1389 توسط محب و خادمه اهلبیت(ع)

    بنام خدا

    سلام برمهدی فاطمه عج

    رحلت جانسوز پيامبر رحمت ، ختم نبوت و اسوه حسنه برای عالميان و سبط اکبرش
    امام حسن مجتبی علیه السلام و ثامن الحجج امام رضا علیه السلام تسلیت باد.

    گوشه هایی از خلق عظیم نبوی

    زمزمه های مرثیه گون کوچه های مدینه را یک به یک می پیماید. خویشاوندی نخل های مدینه با داغ، زجرآورترین تصویر است. از گلوی اندوهگین هر واژه، نیزارهای ماتم می چکد. مسجد از صدای روح نواز گل خالی است.

    ضجه در محراب ریشه دوانده است. منبر، در محوطه اشک نشسته است. تمام دقایق بیست و هشتم صفر، خزان است و وجب به وجب مدینه، تبدار این سفر. سینه های پرغم احادیث، برای «قال النبی صلی الله علیه و آله »ها اشک حسرت می ریزند.

    کنار مولا، چیزی جز غربت نیست. ناگهانی از بی رمقی رخ نموده است. پیرامون زهرا علیهاالسلام ، اندوهی وسیع پا گرفته است؛ آن چنان که هیچ چشمی ندیده است. اشک های غلطان مدینه با ناله های «ام ابیها»یی هم سو شده است.

    بی شهد نبوت، روزگاری تلخ، ذائقه دین را پر کرده است. کینه ها و لقمه ای از خیبر، زهر در شریان دقایق ریخته است. همیشه و در هر مقطعی، همان گونه که پیامبری از صبح می گوید، عده ای از تبار ابوجهل ها هستند که با چرکینی شب، خو می گیرند. اما ما، بی نگاه رحمت گستر واپسین پیامبر، کدام لحظه را تاب بیاوریم؟

    بی صدای عطوفت زای او، به کدام سو پناه بجوییم؟«اللهُمَّ إنا نَشکُو اِلَیکَ فَقْدَ نَبیِّناً صلی الله علیه و آله »

    بیست و هشتم صفر، یعنی ضمیمه شدن عطری بدیع به آسمان، و چه محروم است زمین که فروغ یگانه خود را از دست داده است.

    بیست و هشتم صفر، روز سیاه پوشی قبیله های سادگی و فروتنی است.

    چه باید کرد که همیشه پیرو هر داغ، حلیفی جز شکیبایی نیست!

    گوشه هایی از خلق عظیم نبوی

    روزهایى بس شیرین و به یادماندنى و تاریخ ساز پیامبر را نمى توان با الفاظ و سخنان ناقص انسانهاى ناقص، توصیف و تعریف كرد. او هرگز در این واژه ها نمى گنجد و فراتر از آن است. انسان كاملى كه تمام افلاك و موجودات را خدا به خاطر او آفرید واگر او نبود، هیچ چیز نبود. «لولاك لما خلقت الافلاك » والاانسانى كه تا قاب قوسین او ادنى بالا رفت و به جایى رسید كه جبرئیل آن ملك مقرب و واسطه وحى الهى به آنجا هرگز نرسد وبا صراحت به او عرض كرد: اگر یك مو بالاتر روم به نور تجلى بسوزد پرم.

    ولى رسول الله رفت و به جایى رفت كه نه در خرد آیدو نه بر ورق نگاشته شود و نه حتى در وهم وخیال!

    اوست كسى كه خدایش درباره اش فرمود: «و انك لعلى خلق عظیم » پس مابه جاى اینكه حرفى بزنیم كه نه آغازش و نه انجامش ما را به جایى مى رساند چرا كه جز آفریده اش و برادرش كسى او را نخواهد شناخت «یا على ما عرف الله الا انا و انت و ما عرفنى الا الله وانت و ما عرفك الا الله و انا»؛ پس روا است كه لب فرو بندیم وسخن كم گوئیم.

    بیائیم در این سخن ربانى كه پیامبر را داراى منشى سترگ واخلاقى عظیم معرفى مى كند بیاندیشیم و از زبان روایت، نمى از این اقیانوس پرفیض برگیریم، شاید برخى عزیزان به كار بندند و ازرسول الله الگوى زندگى بگیرند كه قرآن فرمود: «و لكم فى رسول الله اسوه حسنه » .

    جمله هایى كوتاه در منش و روش زندگى حضرت بیان مى شود كه هم بركت است و مایه پربركتى و هم برنامه زیستى به وخداپسندانه:
    حضرت ضمن اینكه بسیار هیبت داشت، براى اینكه حاضرین ازدیدارش هراس نكنند و دیدارش آنان را نرنجاند، گاهى شوخى مى كردو لطیفه اى در حد میزان شرعى مى گفت كه هیبتش حاضران را به وحشت نیاندازد و جرات سخن گفتن را از آنان سلب نكند. بویژه اگر مى یافت كه یكى از یارانش ناراحت و غمگین است با او شوخى مى كرد تا غمش را بزداید.

    1- آن قدر حضرت متواضع و فروتن بود كه متن روایت او را«خاضع الطرف » مى نامد یعنى به زمین نگاه مى كرد و سر را كمتربالا مى برد، این چنین با وقار و متین... با ادب و فروتن. چنان در برابر خالقش خاضع و خاشع بود كه بیشتر سرفرود مى آورد و كمترسر را بلند مى كرد چه پیوسته خدا را حاضر و ناظر مى دید و لحظه اى بلكه كمتر از لحظه اى هم از یاد و ذكر خدا غافل نبود.

    2- یكى دیگر از نشانه هاى بارز تواضع و خوى نیكویش این بود كه به هر كه مى رسید، پیشقدم در سلام كردن بر او بود، سلام كه خودتحیت اسلامى است و پیامبر آن را به ما یاد داده، خود نیز بیش ازهمه و پیش از همه به آن عمل مى كرد و قبل از آنكه دیگرى بر اوسلام كند، او خود سلام مى كرد. هرگز پیامبر ملاحظه نمى كرد كه آن فرد بزرگ است یا كوچك، دانشمند است یا بى سواد، ثروتمند است یافقیر. آرى حضرت آنقدر عظمت داشت كه بر همه افراد بدون ملاحظه هاى اسمى، شغلى، خطى، مسئولیتى، مالى و... سلام مى كرد و او بااینكه بزرگترین از هر نظر بود بر كوچكترین انسانها از هرنظر سلام مى كرد و بیشتربراى اینكه ما را به این سنت حسنه تشویق كند مى فرمود: سلام را نود و نه حسنه است و جوابش یك حسنه.

    3- پیامبر هرگز بدون جهت سخن نمى گفت، و اگر سخنى مى گفت بیشترجنبه موعظه و پند داشت، یا مطلبى را مى آموخت و یا به معروف وخیرى امر مى كرد و یا از شر و منكرى مردم را باز مى داشت، تمام سخنانش سودمند و یك كلمه، نه بلكه یك حرف، پوچ و بى ارزش نبود،زیرا خوب مى دانست كه: «و ما یلفظ من قول الا لدیه رقیب عتید»وانگهى پیامبر اسوه است و الگو و اوست انسان كامل. پیامبر كسى است كه نخستین آفریده پروردگار، نور مباركش است: «اول ما خلق الله نورى » پس، از این نور كامل چیزى تراوش نمى كند جز نور، وهرچه مى گوید گفته خدا است «و ما ینطق عن الهوى ان هو الا وحى یوحى » .

    4- و پیامبر هرگز از ذكر خدا غافل نمى شد. در روایت است: «ولایجلس و لایقوم الا على ذكر» او نمى نشست و برنمى خاست جز با ذكرو یاد خدا.

    پیامبر در هر آن قرین و همنشین ذكر خدا بود چه برزبان آورد و چه در دل گوید. او خود ذكر خدا را كفاره مجلس مى دانست و اعلام مى داشت كه اگر در مجلسى یاد خدا نباشد یا ذكرى از اهل بیت كه آن نیز یاد خدا است، پس آن مجلس بر اهلش وزر ووبال است و نحس است و شوم. و اگر حضرت مى خندید از تبسم تجاوزنمى كرد «جل ضحكه التبسم » زیرا قهقهه و خنده با صدا با شئون انسان مودب منافات دارد چه رسد به انسان كامل و چه رسد به اشرف مخلوقات.

    5- یكى دیگر از موارد تواضع و فروتنى حضرت این بود كه هر وقت وارد مجلس مى شد، هر جا كه جاى خالى بود مى نشست، مانند برخی خودخواهان یا نادانان نبود كه دنبال صدر مجلس هستند، و خیال مى كنیم كه باید بالا و بالاتر نشست. اصلا آن جا كه انسان والامى نشیند والا است نه آنكه انسان والا باید در جاى والا نشیند.

    عزیزانم! قطعا این از تواضع است كه انسان در جایى كه خالى است بنشیند و هرگز منتظر نباشد كه دیگران در برابرش قد علم كنند و برخیزند تا آن جناب را در صدر مجلس بنشانند. این حالت بدون تردید برخاسته از هواى نفس است و تكبر كه باید زدوده شودو گاهى بلكه بیشتر به خاطر عقده هاى درونى و محرومیت هاى دیرینه است كه شخص مى خواهد از این راه خودى را نشان دهد!!

    6- پیامبر آرام و آهسته سخن مى گفت و هیچ گاه فریاد نمى زد وصدا را بلند نمى كرد. و مجلس آن حضرت نیز از چنان آرامشى برخوردار بود كه عین ادب و تواضع است و كسى در مجلس پیامبربلند سخن نمى گفت «و اغضض من صوتك » و دستور هم همین بود كه كسى صدایش را بالاتر از صداى رسول الله نكند «لاترفعوا اصواتكم فوق صوت النبى » و چون خود حضرت آهسته و آرام سخن مى گفت لذامجلسش بسیار آرام و باوقار بود كه حتى صداى به هم زدن بال پرنده به گوش مى رسید.

    7- «لایقطع على احد كلامه » هرگز سخن كسى را قطع نمى كرد و تاشخصى مشغول سخن گفتن بود، به او خوب گوش مى داد و پس از تمام شدن سخنش آرام پاسخش را مى گفت. و چنان اصحابش را تربیت كرده بود كه هرگاه لب مباركش به سخن وا مى شد، تمام حاضران ساكت مى شده و سراپا گوش مى شدند «كان على رووسهم الطیر» و هرگاه سخن حضرت تمام مى شد بدون آنكه سخنانشان با هم تزاحم كند، با هریك به نوبت حرف مى زد.

    8- نكته دیگرى كه بسیار جالب و ارزنده است و باید مدنظر قرارگیرد این است كه حضرت در هنگام سخن گفتن، به افراد یكسان نگاه مى كرد «و كان یساوى فى النظر والاستماع للناس » و بایدسخنگویان محترم این مطلب را دقت كنند كه یكسان و مساوى درحال حرف زدن به این طرف و آن طرف نگاه كنند زیرا این نكته ظریف اخلاقى است كه در نگریستن به افراد(هنگام صحبت كردن)انسان فرق بین این و آن نگذارد و همه را به یك دید بنگرد كه امیدواریم در موارد دیگر نیز این تساوى و یكسان نگرى حفظشود.راستى چه زیبا است تربیت رسول الله! بنابراین، هر كه بخواهد بیشتر به پیامبر نزدیك گردد، باید رفتار و اخلاقش را باآن حضرت نزدیكتر كند.

    9- «و كان یجالس الفقراء و یواكل المساكین » او نه تنها بامالداران و دارایان مجالست مى كرد بلكه با فقرا و مستمندان نیزهمنشین بود. بلكه قطعا حضرت از نشستن با فقرا بیشتر لذت مى بردو اگر با ثروتمندان مى نشست به خاطر هدایت كردن آنان بود نه چیزدیگر.

    10- هرگاه پیامبر مى خواست به مجلس وارد شود و با مردم برخورد كند، خود را طبق موازین اسلامى آرایش مى داد یعنى درآینه مى نگریست و موهاى خود را شانه مى زد و چنین در روایت آمده است «و كان ینظر فى المرآه و یتمشط » و نه تنها حضرت لباس تمیز و مرتب مى پوشید و محاسن مبارك را شانه مى زد بلكه پیوسته بوى خوش عطر از حضرت از مسافتى دور استشمام مى شد.

    بگذریم كه خود حضرت خوشبو بود و بوى خوشش دوست و دشمن را جذب مى كرد،كه همواره از عطر نیز استفاده مى نمود. راوى مى گوید: قبل ازآنكه حضرت به مسجد وارد شود، ما خبردار مى شدیم زیرا بوى عطرش از مسافتى به مشاممان مى خورد و متوجه ورود حضرت مى شدیم. خودحضرت نیز مى فرماید: «ان الله یحب من عبده اذا خرج الى اخوانه ان یتهیا لهم و یتجمل » خداوند دوست دارد كه بنده اش هرگاه مى خواهد با برادرانش ملاقات كند، خود را آماده كند و براى آنهاآرایش نماید.

    اسلام دستور آراستن داده است نه مانند برخى ساده لوحان كه باموهاى ژولیده و لباس نامرتب مى آیند و خیال مى كنند این از زهداست. نه! این از زهد اسلامى كاملا به دور است. زهد این است كه به دنیا و ملذاتش دل نبندیم نه اینكه صوفى منشانه زندگى كنیم وژولیده سیما در میان مردم حاضر شویم!

    11- پیامبر اگر سواره بود هرگز نمى پذیرفت كه شخصى همراه وهمگام او پیاده راه رود. از او مى خواست كه بر مركبش در كنارش سوار شود و اگر قبول نمى كرد یا امكان نداشت، به او مى فرمود:

    از من جلوتر برو تا من در پس تو آیم و به تو برسم. این چه عظمت و بزرگوارى است انسان ها را سرگردان مى كندو به حیرت وامى دارد.

    پیامبر در هر آن قرین و همنشین ذكر خدا بود چه برزبان آورد و چه در دل گوید. او خود ذكر خدا را كفاره مجلس مى دانست و اعلام مى داشت كه اگر در مجلسى یاد خدا نباشد یا ذكرى از اهل بیت كه آن نیز یاد خدا است، پس آن مجلس بر اهلش وزر ووبال است و نحس است و شوم. و اگر حضرت مى خندید از تبسم تجاوزنمى كرد «جل ضحكه التبسم »

    12- اگر سه روز مى گذشت و دوستش یا برادر دینى اش را نمى دید ازاو سؤال مى كرد، پس اگر به مسافرت رفته بود برایش دعا مى كردواگر در شهر بود حتما از احوالش تفقد مى نمود و به زیارتش مى رفت واگر بیمار بود به عیادتش مى شتافت.

    13- پیامبر آنقدر مهمان نواز بود و مهمانش را احترام و تقدیرمى كرد كه هرگاه كسى بر او وارد مى شد، حضرت متكا و مسند خود رابه او مى داد و اگر نمى پذیرفت آنقدر اصرار مى كرد تا قبول كند.

    14- حضرت ضمن اینكه بسیار هیبت داشت، براى اینكه حاضرین ازدیدارش هراس نكنند و دیدارش آنان را نرنجاند، گاهى شوخى مى كردو لطیفه اى در حد میزان شرعى مى گفت كه هیبتش حاضران را به وحشت نیاندازد و جرات سخن گفتن را از آنان سلب نكند. بویژه اگر مى یافت كه یكى از یارانش ناراحت و غمگین است با او شوخى مى كرد تا غمش را بزداید.

    و اصلا پیامبر آن گونه با افراد سخن مى گفت كه مناسب با وضعیت علمى و حالت روانى آنان بود. در روایت آمده است: «و كان یخاطب جلساءه بما یناسب » و به اندازه عقل ودركشان با آنان سخن مى گفت و مى فرمود: «ما پیامبران ماموریت داریم كه با مردم به اندازه عقولشان سخن بگوئیم » .

    15- مى فرمود: «اكرم اخلاق النبیین و الصدیقین البشاشه اذاتراووا و المصافحه اذا تلاقوا» برترین اخلاق پیامبران ورادمردان خوشروئى است هنگامى كه به هم مى رسند و مصافحه و دست دادن به یكدیگر است هنگامى كه با هم ملاقات مى كنند و لذا هر وقت پیامبر مسلمانى را مى دید فورا با او مصافحه مى كرد وبه او دست مى داد و بر این امر بسیار تاكید مى نمود. در روایت است كه هرگاه دو مؤمن به هم مى رسند و مصافحه كنند گناهانشان مى ریزدمانند برگ درختان(در فصل خزان).


    بارها گفت محمد که علي جان من است ، هم به جان علي و جان محمد صلوات
    salavat
    اهدا مي کنيم به ارواح ملکوتي رسول اکرم صلي الله عليه و آله ، ائمه اطهار عليهم السلام ، همه شهدا از صدر اسلام تا کنون ، امام شهدا و جهت تعجيل در فرج آقا امام زمان عجل الله تعالي فرجه شريف
    br نوشته شده در تاريخ چهاردهم بهمن 1389 توسط محب و خادمه اهلبیت(ع)

    بنام خدا

    سلام برمهدی فاطمه عج

    السلام علیک یارسول الله(ص)

    السلام علیک یاامام حسن مجتبی(ع)

    تنهاترین سردار
    امام حسن (علیه‌ السلام):
    فَاُقسِمُ بِاللهِ! لَو أنَّ النّاسَ بایَعُونِي وأطاعُونِي ونَصَرُونِي، لَأعْطَتهُمُ السَّماءُ قَطرَها،‌ والأرضُ بَرَکَتَها، ولَما طَمِعْتَ فِیها یا مُعاوِیَةُ.
    به خدا سوگند كه اگر مردم با من بیعت می‌کردند و از من فرمان می‌بردند و مرا یاری می‌دادند، آسمان بارانش را و زمین برکتش را به آنان ارزانی می‌داشت، و تو ای معاویه طمعی در خلافت نمی‌کردی.

    I swear by Allah that if the people gave allegiance with me, listened to my command, and obeyed me, surely the heaven would send its rain down and the earth its blessings to them and so you, Mu'āwieh, would not be jealous of the caliphate.
    بحار الأنوار، ج 44، ص 22

                  
      خورشید به سوگ مصطفی می‌گرید
     
      مهتاب به حال مجتبی می‌گرید
     
      در مشهد دل چه کربلایی برپاست
     
       قومی به شهادت رضا می‌گرید
     
     دهۀ آخر ماه صفر،ایام حزن و اندوه تسلیت باد
     
    ***************

    برخیز که فجر انقلاب است امروز،

    بیگانه صفت خانه خراب است امروز ،

    هر توطئه و نقشه که دشمن بکشد ,

     از لطف خدا نقش بر آب است امروز .

    مقام معظم رهبري سال گذشته در ديدار با گروه‌هاي مبارز فلسطيني، به تحولات منطقه و مساله فلسطين اشاره كردند و فرمودند: "شكى نيست كه بر اساس حقايقى كه خداى متعال تقدير كرده است، خاورميانه‌ى جديد شكل خواهد گرفت و اين خاورميانه، خاورميانه‌ى اسلام خواهد بود ".

     

    از نشانه های ظهور آن است که ملت عرب حاکمان سفاک خود را به زیر خواهند کشید.

     بحارالانوار ج ۵۲ ص ۲۲۰

    اللهم عجل لولیک الفرج

     

    br نوشته شده در تاريخ سیزدهم بهمن 1389 توسط محب و خادمه اهلبیت(ع)

    بنام خدا

    سلام برمهدی فاطمه عج

    عباس‌هاي تشنه لب رفتند، لب تشنه مشكي بر زمين مانده‌ست


    ... آري، بار گراني بر زمين مانده‌ست

    br نوشته شده در تاريخ هشتم بهمن 1389 توسط محب و خادمه اهلبیت(ع)

     

    بنام خدا

    السلام علیک یااباعبدالله الحسین علیه السلام

    اربعین آمدواشکم زبصرمی آید

    گوئیا زینب محزون زسفرمی آید

    *********

    با کاروان نیزه چهل منزل آمده

    این راه پر فراز بدون نشیب را

    **********

    شد لاله پوش معجرش از حسرت فراق

    تا دید روی نیزه نگاه طبیب را

    ************

    دارد به دل صلابت کوه شکیب را

     

    از لحظه ای که بوسه زده زخم سیب را

    *******************

    ای آفتاب محمل زینب ! کسی چو من

    از خرمن زیارت تو ، خوشه چین نبود

    ******************

    تقدیر، با سر تو مرا همسفر نمود

    در این سفر مقدر من ، غیر از این نبود

    *******************

    گر تو اي لب تشنه بر داري سرت

    حال نشناسي دگر اين خواهرت

    **************

    فرارسیدن اربعین شهادت حضرت امام حسین علیه السلام و72 یارباوفایش رادرصحرای کربلا

    تسلیت عرض می نمایم.

    پای صحبت یار:اگر می‌بینیم امروز در تونس و لبنان این اتفاقات می‌افتد و کشورهای مسلمان بیدارند به دلیل مقاومت ایران و پیشرفت ایران است.......رهبر فرزانه سید علی خامنه ای روحی و ارواح المحبین له فداه

    براستی که دست خدابالاترین دستهاست وهمه اینها به برکت وجودقدرت لایزال الهی و روح مسیحایی امام خمینی (ره)درکالبد مردم زمانه وبه برکت انقلاب اسلامی ایران ورهنمودهای ارزشمند رهبرفرزانه انقلاب حضرت امام خامنه ای مدظله العالی می باشد.

    برای پیروزی همه ملتهای ازاده وبیدار  دعابفرمائید.

    دعای فرج فراموش نشود

    اللهم عجل لولیک الفرج

    br نوشته شده در تاريخ پنجم بهمن 1389 توسط محب و خادمه اهلبیت(ع)

    بنام خدا


     

    سلام برمهدی فاطمه عج


     



     کربلا خاک نیست ، قسمتی است از آسمان با 72 ستاره ...

     


    کربلا حرف نیست ، هزاران کلمه است ... کلمه هایی که گویی یادآور اسماء اعظم الهی اند...


    کلماتی چون حسین ، عبّاس ، زینب ، سجّاد ، علی اکبر ، قاسم ، رقیّه و علی اصغر و...کلماتی که گویی هر یک کتابی آسمانی اند ...


    کربلا حضور است ، حضوریست با شکوهی ابدی ...


    کربلا ، هر چه که بود ، لیاقت حسین و عبّاس را داشت ... کربلا اگر چه کرب بلا بود امّا بعد از حسین شد پاره ای از بهشت ، چه آنکه سید الشباب اهل الجنه را لیاقت داشت .


    کربلا پاره ای از بهشت شد ...


    ***********************************


    ***********************************



    بسم الله

    هفت خوان عاشقی
    1-سیاه و سفید
    همه جا برف-همه به رنگ سفید ،هرجا نگاه می کنی سفیدی و پاکی است.خداوند با بارش رحمت بی واسعه خویش دراین ماه محرم مارادویادآوری نموده:یکی اینکه بانگاه به نعمت بارش فراوان برف و باران به یاد تشنگی ابا عبدالله الحسین و اهلبیت و یاران باوفایش بیافتیم که درصحرای سوزان نینوا با لب تشنه به دیدار یارشتافتند . و دوم اینکه قدر این نعمت الهی رابدانیم و مثل برف پاک باشیم و پاک زندگی کنیم و سیاهی لباسهای عزایمان درسوگ شهدای کربلا نموداری دردل این سفیدی برف باشه که من و تو باید نمونه باشیم نمونه نجابت،نمونه وقار و شجاعت،نمونه ایثار و علمداری ،نمونه امربه معروف ونهی ازمنکر و نمونه عزت و افتخارحسینی.
    2-کودکی من و دخترسه ساله امام حسین(ع)
    کوچک که بودم تقریباً 3ساله، خوب یادمه دستان کوچکم در دست مادرم بود و به همراهش به منزلی که حیاط بسیاربزرگی داشت قدم گذاشتم.دورتادور حیاط پارچه های مشکی بود و وسط حیاط باغچه ای زیبا قرارداشت که کنارآن تختی گذاشته بودند و مادربزرگ خانه بر روی آن نشسته بود و کنارش سماور و سینی های بزرگ مملو ازاستکانهای کمرباریک چای خوشرنگ بود و زنهایی را می دیدم که مرتب سینی های چای را می بردند و خالی برمی گرداندند آنهم باچه مهارتی! حیاط مملو ازجمعیت بود و خانمی باوقار و محجبه درمیان جمع روضه می خواند.خوب یادمه روضه رقیه دخترسه ساله امام حسین (ع) راچه سوزناک می خواند و من هنوز هم طنین دل انگیز و سرشارازغمش درگوشم زمزمه می کند. آنروزهمراه با دختر سه ساله امام حسین اشک ریختم.سه سالگی من با سه سالگی رقیه بنت الحسین (ع) گره خورد. و من برای اولین بار عاشورائی شدم!
    3-روضه
    چندسال گذشت ومن بزرگ ترشدم. تقریباً 14 ساله بودم وباز هم محرم آمد و من همراه مادرم به حسینیه رفتیم.حالا دیگر فقط نگاه نمی کردم یا ادای سینه زنان را دراورم.بلکه به کمک دیگر خانمهای مجلس می شتافتم و سینی های چای راجابه جامی کردم.بعد هم کنار مادرم می نشستم و همنوا با روضه خوان مجلس که روضه شهادت حضرت قاسم نوداماد را می خواند سینه می زدم و اشک می ریختم.حسینیه سیدالشهداء حسینیه دل من هم بود.14 سالگی من با روضه حضرت قاسم که اوهم در روز عاشورا 14 سال بیش نداشت ، تکمیل شد.
    4-تعزیه
    18ساله شدم .همراه خانواده ام برای دهه اول محرم به زادگاه مادرم سفر نمودیم.پدربزرگ هرسال تاسوعا و عاشورا شبیه خوان امام حسین علیه السلام می شد.
    ظهر عاشورابود.میدان مرکزی مملوازجمعیت شد و من به همراه مادرم درمیان مردم مشغول عزاداری و تماشای تعزیه بودیم.دائی ام در نقش علی اکبر بود و پدربزرگم در نقش امام حسین (ع).علی اکبر پس از دیدن صحنه دلخراش شهادت علی اصغرکوچک ترین سربازکربلا تاب ماندن نیاورد و با اذن گرفتن ازامام حسین (ع) به میدان نبرد رفت و پس از رجزخوانی زیبا وشجاعتی بی نظیر رزم نمود و شهید شد.لحظه در آغوش کشیدن علی اکبر شهید توسط امام حسین لحظه بی تابی دل من و اشکها و ناله های دلهای اطرافیانم بود.چه وداع غم انگیزی بود وداع امام با فرزند رشیدش شبیه ترین فرد به رسول خدا علی اکبر 18 ساله بود. وچه صحنه سوزناکی بود شهادت علی ودلتنگی وگریه امام حسین بر بالین فرزند رعنایش.وقتی که خواند:
    جوانان بنی هاشم بیائید علی رابردر خیمه رسانید.با دیدن صحنه بردن علی اکبر شهید توسط امام وجوانان بنی هاشم به سمت خیمه گاه


    دیگر تاب و تحمل کم شدو من و مردم گریه هایمان بلندترشد و بیقرارمولاشدیم.
    18 سالگی من باشهادت علی اکبر حسین (ع) نقش پذیرفت.
    5-سقاخانه
    20 ساله شدم.بازهم محرم ازراه رسید .همه جا پرچم بود و بیرقهای سیاه .همیشه می شنیدم علمدارکربلا عموی طفلان نینوا برای رساندن آب به خیمه ها وتشنه گان رنج فراوان کشید و با ازدست دادن اعضای بدنش شهید شد.وحتی دراشعارحماسی نیز به سقای دشت کربلا خطاب می شد.در20 سالگی ام برای چندمین بار به مشهد رفتیم.هربار به حرم می رفتم اولین چیزی که توی صحن بیرونی توجهم راجلب می نمود سقاخونه بود با کاسه های طلایی رنگی که درون آن بود.اما اینبار به طوراتفاقی درمحله ای قدم گذاشتم که برای اولین بار چشمم به سقاخانه ای زیبا اما قدیمی افتاد.کنارش شمع روشن بود وبر سردر آن نوشته بود:به یاد سقای دشت کربلا حضرت ابا الفضل العباس (ع) جرعه آبی بنوش و برای تشنگی لب حسین(ع) سلام بده!
    جرعه آبی خنک وگوارا به یاد ابا الفضل (ع) و امام حسین (ع) و همه شهدای نینوانوشیدم .وبه قدر 20 سالگی ام 20 بار دلم کنار سقاخونه شد نهرعلقمه و شد حرم دلدار!
    فدای لبان تشنه ات یا ابوفاضل !.
    6-خیمه


    بازهم محرم ازراه رسید.بازهم دل من روانه شد به سوی نینوای حسین(ع).
    حالا دیگربزرگترشده ام.نه بچه هستم ونه نوجوان.جوانی هستم با هزاران سوداو آرزو درسر.اما وقتی قدم به خیمه می گذارم باشنیدن روضه ها ی جدیدتروکاملترمداحان در سوگ امام ووصف جوانان رشید کربلا آرزوهایم رافراموش می کنم و تنها آرزویم رسیدن به کربلا وظهور مولایم مهدی (عج) است تابیاید وانتقام خون جدش حسین را از دشمنان اسلام بگیرد.بیرون ازخیمه صدای زنجیر زنی و طبل ونی و نوای عزابه گوش می رسد.ودرون خیمه روضه شهادت امام حسین (ع) چه سوزناک ترازهمیشه خوانده می شود.
    اینبار درخیمه گاه دلم شش گوشه می شود!
    صلی الله علیک یا ابا عبدالله الحسین(ع)
    7-زینب (س) پیام آور دشت کربلا

    اکنون من ماندم و پیام های ناگفته عاشورا وحدیث مکرر راه عشق!
    من ماندم ورسالت زینب پیام آور دشت کربلا، بانوی مقاومت و ایثارو نمونه شجاعت و بردباری!
    آه بانوی من درکربلا برتو چه گذشت!کاش آنروز کنارت بودم و تسکین آلام و دردها و رنج و مصیبتتت بودم که برتو و دیگر یادگاران امام در نینوا وارد شد.
    اکنون من ماندم و این رسالت بانوی بی قرینه کربلا ، زینب عقیله بنی هاشم، اسطوره صبر ومقاومت و سمبل وفاداری و شجاعت
    من باید باحجابم ، باوقارم، با نجابتم،با وفا و ایثار و گذشتم، با خطابه آتشینم، با نمازو رازونیازم، با اخلاق و ایمان و رفتارم و با قلمم زینبی باشم و زینب گونه رفتار و زندگی کنم.تا به درستی پیام آزادگی رابه گوش جهانیان برسانم.
    الگوی من و همه دختران و بانوان میهنم و جهان اسلام حضرت زینب و مادربزرگوارش حضرت فاطمه (س) است.
    پس زینبی می مانم و راه زینب (س) را ادامه می دهم!
    سر نی درنینوا می ماند اگر زینب نبود


    کربلا درکربلا می ماند اگر زینب نبود
    اللهم عجل لولیک الفرج

    br نوشته شده در تاريخ بیست و نهم دی 1389 توسط محب و خادمه اهلبیت(ع)

    بنام خدا

    سلام برمهدی فاطمه عج

    به یاد طفل شهید ۶ماهه امام حسین(علیه السلام):

    آهسته گویمت نکند بشنود رباب ، گهواره را در حراجی بازار دیده اند

    br نوشته شده در تاريخ بیست و ششم دی 1389 توسط محب و خادمه اهلبیت(ع)

    بنام خدا

    سلام برمهدی فاطمه عج

     

    من از اشکی که می ریزد زچشم یار می ترسم...

    از آن روزی که اربابم شود بیمار می ترسم...

    رها کن صحبت یعقوب و دوری و غم و فرزند...

     من از گرداندن یوسف ، سر بازار، می ترسم...

     همه گویند این جمعه بیا ، اما درنگی کن...

     از اینکه باز عاشورا شود تکرار می ترسم..

     اشتیاق کوفیان و دعوت یار بر سر نیزه...

     من از آمین مردم در تعجیل حضور یار می ترسم

           *********************************

    اللهم عجل لولیک الفرج

    br نوشته شده در تاريخ بیست و چهارم دی 1389 توسط محب و خادمه اهلبیت(ع)

    بنام خدا

    سلام برمهدی فاطمه عج

    سالروزمیلاد حضرت امام موسی کاظم باب الحوائج علیه السلام راتبریک عرض می نمایم.

     

    حدیث عشق

    حسين بن علي(عليهما السلام ) نزديک غروب تاسوعا پس از آن که از طرف دشمن مهلت داده شد( يا پس از نماز مغرب) در ميان افراد بني هاشم و ياران خويش قرار گرفت و اين خطابه را ايراد نمود:

    " خدا را به بهترين وجه ستايش کرده و در شدايد و آسايش و رنج و رفاه در مقابل نعمت هايش سپاسگزارم. خدايا! تو را مي ستايم که بر ما خاندان، با نبوت، کرامت بخشيدي و قرآن را به ما آموختي و با دين و آيين آشنايمان ساختي و به ما گوش( حق شنو) و چشم( حق بين) و قلب( روشن) عطا فرمودي و از گروه مشرک و خدانشناس نگرداندي.

    اما بعد، من اصحاب و ياراني بهتر از ياران خود نديدم و اهل بيت و خانداني باوفاتر و صديق تر از اهل بيت خود سراغ ندارم. خداوند به همه شما جزاي خير دهد".

    آن گاه فرمود:" جدم رسول خدا(ص) خبر داده بود که من به عراق فراخوانده مي شوم و در محلي به نام عمورا و کربلا فرود آمده و در همان جا به شهادت مي رسم و اکنون وقت اين شهادت رسيده است. به اعتقاد من همين فردا، دشمن جنگ خود را با ما آغاز خواهد نمود و حالا شما آزاد هستيد و من بيعت خود را از شما برداشتم و به همه شما اجازه مي دهم که از اين سياهي شب استفاده کرده و هر يک از شما دست يکي از افراد خانواده مرا بگيرد و به سوي آبادي و شهر خويش حرکت کند و جان خود را از مرگ نجات بخشد؛ زيرا اين مردم فقط در تعقيب من هستند و اگر بر من دست يابند با ديگران کاري نخواهند داشت، خدا به همه شما جزاي خير و پاداش نيک عنايت کند!"

    حسين بن علي(عليهما السلام ) که در طول راه از مدينه تا کربلا و در موارد مختلف، شهادت خويش را اعلام نموده و به يارانش اجازه مرخصي داده و بيعت را از آنان برداشته بود، درشب عاشورا و براي آخرين بار نيزاين موضوع را با صراحت مطرح نمود که " قد قرب الموعد؛ يعني هنگام شهادت فرا رسيده است" و من بيعت خود را از شما برداشتم، از تاريکي شب استفاده کنيد و راه شهر و ديار خويش را پيش بگيريد.

    اين پيشنهاد در واقع آخرين آزمايش بود از سوي آن حضرت و نتيجه اين آزمايش، عکس العمل ياران آن بزرگوار بود که هر يک با بيان خاص، وفاداري خود را به آن حضرت و استقامت و پايداري خويش را تا آخرين قطره خون اعلام داشتند و بدين گونه از اين آزمايش روسفيد و سرفراز بيرون آمدند.

    حال پاسخ چند تن از اين ياران باوفا و اهل بيت صديق و باصفا:

    1- اولين کسي که پس از سخنراني امام(ع) لب به سخن گشود برادرش عباس بن علي(ع) بود. او چنين گفت:" لا أرنا الله ذلک أبدا؛ خدا چنين روزي را نياورد که ما تو را بگذاريم و به سوي شهر خود برگرديم."

    2- آن گاه ساير افراد بني هاشم در تعقيب گفتار حضرت ابوالفضل و در همين زمينه سخناني گفتند که امام نگاهي به فرزندان عقيل کرد و چنين گفت:" حسبکم من القتل بمسلم اذهبوا قد أذنت لکم؛ کشته شدن مسلم براي شما بس است، من به شما اجازه دادم برويد."

    آنان در پاسخ امام چنين گفتند: در اين صورت اگر از ما سؤال شود که چرا دست از مولا و پيشواي خود برداشتيد چه بگوييم؟ نه، به خدا سوگند! هيچ گاه چنين کاري را انجام نخواهيم داد؛ بلکه ثروت و جان و فرزندانمان را فداي راه تو مي کنيم و تا آخرين مرحله در رکاب تو مي جنگيم.

    3- يکي ديگر از اين سخنگويان، مسلم بن عوسجه بود که چنين گفت: ما چگونه دست از ياري تو برداريم؟ در اين صورت در پيشگاه خدا چه عذري خواهيم داشت؟ به خدا سوگند! من از تو جدا نمي شوم تا با نيزه خود سينه دشمنان تو را بشکافم و تا شمشير در اختيار من است با آنان بجنگم و اگر هيچ سلاحي نداشتم با سنگ و کلوخ به جنگشان مي روم تا جان به جان آفرين تسليم کنم.

    4- يکي ديگر از ياران آن حضرت سعد بن عبدالله بود که چنين گفت: به خدا سوگند! ما دست از ياري تو برنمي داريم تا در پيشگاه خدا ثابت کنيم که حق پيامبر را درباره تو مراعات نموديم. به خدا سوگند! اگر بدانم که هفتاد مرتبه کشته مي شوم و بدنم را آتش زده و خاکسترم را زنده مي کنند، باز هم هرگز دست از ياري تو برنمي دارم و پس از هر بار زنده شدن به ياري ات مي شتابم؛ در صورتي که مي دانم اين مرگ يک بار بيش نيست و پس از آن نعمت بي پايان خداست.

    5- زهيربن قين چنين گفت: يابن رسول الله! به خدا سوگند! دوست داشتم که در راه حمايت تو هزار بار کشته، باز زنده و دوباره کشته شوم و باز آرزو داشتم که با کشته شدن من، تو يا يکي از اين جوانان بني هاشم از مرگ نجات يابيد.

    6- درهمين ساعت ها بود که خبر اسارت فرزند محمد بن بشيرحضرمي( يکي از ياران آن حضرت) به وي رسيد. امام به او فرمود: تو آزادي، برو و در آزادي فرزندت تلاش بکن.

    محمد بن بشير گفت: به خدا سوگند! من هرگز دست از تو برنمي دارم! و اين جمله را نيز اضافه نمود: درندگان بيابان ها مرا قطعه قطعه کنند و طعمه خويش قرار دهند اگر دست از تو بردارم.

    امام چند قطعه لباس قيمتي به او داد تا در اختيار کساني که مي توانند در آزادي فرزندش تلاش کنند قرار دهد.

    آن گاه که حسين بن علي(عليهما السلام) اين عکس العمل را از افراد بني هاشم و صحابه و يارانش ديد و آن کلمات و جملاتي که دليل بر آگاهي و احساس مسؤوليت و وفاداري آنان به مقام امامت بود، شنيد در ضمن دعا براي آنان" جزاکم الله خيرا؛ خدا به همه شما پاداش نيک عنايت کند" قاطعانه و صريح فرمود: إني غداً أقتل و کلکم تقتلون...؛ من فردا کشته خواهم شد و همه شما، و حتي قاسم و عبدالله شيرخوار، نيز با من کشته خواهند شد."

    همه ياران آن حضرت با شنيدن اين بيان يک صدا چنين گفتند: ما نيز از خداي بزرگ سپاسگزاريم که با ياري تو به ما کرامت و با کشته شدن در رکاب تو به ما عزت و شرافت بخشيد. اي فرزند پيامبر! آيا ما نبايد خشنود باشيم از اين که در بهشت با تو هستيم؟

    طبق نقل خرائج راوندي امام پرده را از جلو چشم آنان کنار زد و يکايک آنان محل خود و نعمت هايي که در بهشت برايشان مهيا شده است مشاهده نمودند.

     

    منبع : کتاب سخنان حسين بن علي عليهما السلام ، از مدينه تا کربلا ، محمد صادق نجمي

    br نوشته شده در تاريخ بیست و دوم دی 1389 توسط محب و خادمه اهلبیت(ع)

    بسم الله

    هفت خوان عاشقی

    1-سیاه و سفید

    همه جا برف-همه به رنگ سفید ،هرجا نگاه می کنی سفیدی و پاکی است.خداوند با بارش رحمت بی واسعه خویش دراین ماه محرم مارادویادآوری نموده:یکی اینکه بانگاه به نعمت بارش فراوان برف و باران به یاد تشنگی ابا عبدالله الحسین و اهلبیت و یاران باوفایش بیافتیم که درصحرای سوزان نینوا با لب تشنه به دیدار یارشتافتند . و دوم اینکه قدر این نعمت الهی رابدانیم و مثل برف پاک باشیم و پاک زندگی کنیم و سیاهی لباسهای عزایمان درسوگ شهدای کربلا نموداری دردل این سفیدی برف باشه که من و تو باید نمونه باشیم نمونه نجابت،نمونه وقار و شجاعت،نمونه ایثار و علمداری ،نمونه امربه معروف ونهی ازمنکر و نمونه عزت و افتخارحسینی.

    2-کودکی من و دخترسه ساله امام حسین(ع)

     

    کوچک که بودم تقریباً 3ساله، خوب یادمه دستان کوچکم در دست مادرم بود و به همراهش به منزلی که حیاط بسیاربزرگی داشت قدم گذاشتم.دورتادور حیاط پارچه های مشکی بود و وسط حیاط باغچه ای زیبا قرارداشت که کنارآن تختی گذاشته بودند و مادربزرگ خانه بر روی آن نشسته بود و کنارش سماور و سینی های بزرگ مملو ازاستکانهای کمرباریک چای خوشرنگ بود و زنهایی را می دیدم که مرتب سینی های چای را می بردند و خالی برمی گرداندند آنهم باچه مهارتی! حیاط مملو ازجمعیت بود و خانمی باوقار و محجبه درمیان جمع روضه می خواند.خوب یادمه روضه رقیه دخترسه ساله امام حسین (ع) راچه سوزناک می خواند و من هنوز هم طنین دل انگیز و سرشارازغمش درگوشم زمزمه می کند. آنروزهمراه با دختر سه ساله امام حسین اشک ریختم.سه سالگی من با سه سالگی رقیه بنت الحسین (ع) گره خورد. و من برای اولین بار عاشورائی شدم!

     

    3-روضه

    چندسال گذشت ومن بزرگ ترشدم. تقریباً 14 ساله بودم وباز هم محرم آمد و من همراه مادرم به حسینیه رفتیم.حالا دیگر فقط نگاه نمی کردم یا ادای سینه زنان را دراورم.بلکه به کمک دیگر خانمهای مجلس می شتافتم و سینی های چای راجابه جامی کردم.بعد هم کنار مادرم می نشستم و همنوا با روضه خوان مجلس که روضه شهادت حضرت قاسم نوداماد را می خواند سینه می زدم و اشک می ریختم.حسینیه سیدالشهداء حسینیه دل من هم بود.14 سالگی من با روضه حضرت قاسم که اوهم در روز عاشورا 14 سال بیش نداشت ، تکمیل شد.

     

    4-تعزیه

     

    18ساله شدم .همراه خانواده ام برای دهه اول محرم به زادگاه مادرم سفر نمودیم.پدربزرگ هرسال تاسوعا و عاشورا شبیه خوان امام حسین علیه السلام می شد.

     

    ظهر عاشورابود.میدان مرکزی مملوازجمعیت شد و من به همراه مادرم درمیان مردم مشغول عزاداری و تماشای تعزیه بودیم.دائی ام در نقش علی اکبر بود و پدربزرگم در نقش امام حسین (ع).علی اکبر   پس از دیدن صحنه دلخراش شهادت علی اصغرکوچک ترین سربازکربلا تاب ماندن نیاورد و با اذن گرفتن ازامام حسین (ع) به میدان نبرد رفت و پس از رجزخوانی زیبا وشجاعتی بی نظیر رزم نمود و شهید شد.لحظه در آغوش کشیدن علی اکبر شهید توسط امام حسین لحظه بی تابی دل من و اشکها و ناله های دلهای اطرافیانم بود.چه وداع غم انگیزی بود وداع امام با فرزند رشیدش شبیه ترین فرد به رسول خدا علی اکبر 18 ساله بود. وچه صحنه سوزناکی بود شهادت علی ودلتنگی وگریه امام حسین بر بالین فرزند رعنایش.وقتی که خواند:

     جوانان بنی هاشم بیائید                              علی رابردر خیمه رسانید.با دیدن صحنه بردن علی اکبر شهید توسط امام وجوانان بنی هاشم به سمت خیمه گاه


     

       دیگر تاب و تحمل کم شدو من و مردم گریه هایمان بلندترشد و بیقرارمولاشدیم.

     

    18 سالگی من باشهادت علی اکبر حسین (ع) نقش پذیرفت.

     

    5-سقاخانه

     

    20 ساله شدم.بازهم محرم ازراه رسید .همه جا پرچم بود و بیرقهای سیاه .همیشه می شنیدم علمدارکربلا عموی طفلان نینوا برای رساندن آب به خیمه ها وتشنه گان رنج فراوان کشید و با ازدست دادن اعضای بدنش شهید شد.وحتی دراشعارحماسی نیز به سقای دشت کربلا خطاب می شد.در20 سالگی ام برای چندمین بار به مشهد رفتیم.هربار به حرم می رفتم اولین چیزی که توی صحن بیرونی توجهم راجلب می نمود سقاخونه بود با کاسه های طلایی رنگی که درون آن بود.اما اینبار به طوراتفاقی درمحله ای قدم گذاشتم که برای اولین بار چشمم به سقاخانه ای زیبا اما قدیمی افتاد.کنارش شمع روشن بود وبر سردر آن نوشته بود:به یاد سقای دشت کربلا حضرت ابا الفضل العباس (ع) جرعه آبی بنوش و برای تشنگی لب حسین(ع) سلام بده!

     

    جرعه آبی خنک وگوارا به یاد ابا الفضل (ع) و امام حسین (ع) و همه شهدای نینوانوشیدم .وبه قدر 20 سالگی ام 20 بار دلم کنار سقاخونه شد نهرعلقمه و شد حرم دلدار!

     

    فدای لبان تشنه ات یا ابوفاضل !.

    6-خیمه


     

    بازهم محرم ازراه رسید.بازهم دل من روانه شد به سوی نینوای حسین(ع).


     

    حالا دیگربزرگترشده ام.نه بچه هستم ونه نوجوان.جوانی هستم با هزاران سوداو آرزو درسر.اما وقتی قدم به خیمه می گذارم باشنیدن روضه ها ی جدیدتروکاملترمداحان در سوگ امام ووصف جوانان رشید کربلا آرزوهایم رافراموش می کنم و تنها آرزویم رسیدن به کربلا وظهور مولایم مهدی (عج) است تابیاید وانتقام خون جدش حسین را از دشمنان اسلام بگیرد.بیرون ازخیمه صدای زنجیر زنی و طبل ونی و نوای عزابه گوش می رسد.ودرون خیمه روضه شهادت امام حسین (ع) چه سوزناک ترازهمیشه خوانده می شود.

    اینبار درخیمه گاه دلم شش گوشه می شود!


     

    صلی الله علیک یا ابا عبدالله الحسین(ع)

     

    7-زینب (س) پیام آور دشت کربلا

    اکنون من ماندم و پیام های ناگفته عاشورا وحدیث مکرر راه عشق!

    من ماندم ورسالت زینب پیام آور دشت کربلا، بانوی مقاومت و ایثارو نمونه شجاعت و بردباری!


     

    آه بانوی من درکربلا برتو چه گذشت!کاش آنروز کنارت بودم و تسکین آلام و دردها و رنج   و مصیبتتت بودم که برتو و دیگر یادگاران امام در نینوا وارد شد.

     

    اکنون من ماندم و این رسالت بانوی بی قرینه کربلا ، زینب عقیله بنی هاشم، اسطوره صبر ومقاومت و سمبل وفاداری و شجاعت

     

    من باید باحجابم ، باوقارم، با نجابتم،با وفا و ایثار و گذشتم، با خطابه آتشینم، با نمازو رازونیازم، با اخلاق و ایمان و رفتارم و با قلمم زینبی باشم و زینب گونه رفتار و زندگی کنم.تا به درستی پیام آزادگی رابه گوش جهانیان برسانم.

    الگوی من و همه دختران و بانوان میهنم و جهان اسلام حضرت زینب و مادربزرگوارش حضرت فاطمه (س) است.

     

    پس زینبی می مانم و راه زینب (س) را ادامه می دهم!

    سر نی درنینوا می ماند اگر زینب نبود


     

    کربلا درکربلا می ماند اگر زینب نبود

     

    اللهم عجل لولیک الفرج

    br نوشته شده در تاريخ نوزدهم دی 1389 توسط محب و خادمه اهلبیت(ع)

    بنام خدا

    سلام برمهدی فاطمه عج

     هنگامی که زن غساله بدن حضرت رقیه را غسل می‌داد، ناگاه دست از غسل کشید و گفت: سرپرست این اسیران کیست؟ زینب‌(س) فرمود چه می‌خواهی زن غساله گفت: چرا بدن این طفل کبود است، آیا به بیماری مبتلا بوده است؟ حضرت در پاسخ فرمودند: ای زن او بیمار نبود، این کبود‌ها آثار تازیانه و ضربه‌های دشمن است (الوقایع و الحوادث ج ۵ ص ۸۱) 
    بخشی از صحبت‌های حضرت رقیه‌(س) با سر پدر یا ابتاه من‌الذی خضبک بدمائک (پدر چه کسی محاسنت را با خونت خضاب کرد) یا ابتاه من‌الذی قطع وریدک (چه کسی رگ گردنت را برید) یا ابتاه لیتنی لک الفدا (ای پدر کاش من قربانت می‌شدم) یا ابتاه لیتنی توسدت التراب و لا اری شیبک مخضباً بدما (ای پدر کاش خاک مرا در آغوش می‌کشید تا محاسنت را به خون رنگی نمی‌دیدم (معالی‌السبطی


    روایت کربلا از زبان دختر سه ساله

    صلی الله علیک یا بنت الحسین(ع) یا رقیه

    آن هنگام که خورشید وجودت در گودی قتلگاه به خون نشست و لحظاتی بعد در افق کربلا طلوع کرد، آسمان تیره و تار شد.
    صدای برادرم علی بن الحسین(علیه السلام) را می‌شنیدم که به عمّه‌ام زینب کبری(سلام‌الله‌علیها) فرمود : این همان لحظه‌ای است که همه ارکان هستی، از زمان هبوط آدم(علیه السلام) تا قیامت کبری بر آن گریسته‌اند.
    زمین و زمان ناله می‌کرد و کودکان می‌دویدند. نبودی ببینی که دامنهایشان آتش گرفته بود و از گوشهایشان خون می‌چکید و من در آن میان مأمن و مأوایی جز دامن عمّه‌ام نداشتم. زمان به سختی می‌گذشت.قرار بر رفتن نداشتم. دوست داشتم که بیشتر نزدت می‌ماندم. اماّ مگر داغ تازیانه ها‌ بر جان کوچکم امان داده بود؟ کربلا جهنّم دشمنان تو شده بود و بهشت تو و یارانت. نمی‌توانستم چشم از چشمان به خون نشسته‌ات بردارم.
    مرا به زور می‌کشیدند. چقدر سخت بود جدا شدن از پاره‌پاره‌های وحی.
    کاش مانده بودم و غبار از چهره‌ات برمی‌گرفتم. کاش پروانه وار دور شمع وجودت می‌گشتم و در پرتو عشق تو می‌سوختم. قرار بر رفتن نبود. از پا‌های آبله دارم بپرس که در این مسیر چقدر دویدم و الآن که سر زیبای تو در دامنم به میهمانی آمده؛ در گوشه‌ی این خرابه، در شهری که مردمانش بویی از مردانگی  نبرده‌اند، به برکت آمدنت آرام گرفته ام.
    من بهشت را در آغوش گرفتم، من به وصال محبوبم رسیدم.
    اماّ ای کاش زودتر می‌آمدی چون رقیّه‌ات دیگر توانی در جان خسته و رنجورش ندارد.
    دختر سه‌ساله‌ای که گرمی چشمانت او را متعالی می‌کرد.
    می‌گویند من رقیّه‌ام1،کسی که جهتش به سوی تعالی است. آری، از آن زمان که در تقدیر تو متولد شدم؛ من دختر تو شدم و تو بابای من، رفعت گرفتم و بال‌و پر برای پرواز در آوردم و برای عروج آماده شدم.
    من در کربلا دیدم که ملائکه به تو و اهل بیتت غبطه می‌خوردند. خودم صدای شیون آن‌ها را هنگامی که بر سرنیزه بودی شنیدم.
    خودم دیدم که دسته‌دسته جنیان و ملائکه از برای یاری تو آمدند و در برابرت زانو زدند.
    خودم دیدم که از مقتل تو آیه والشّمس‌وضحِها تفسیر شد، خودم دیدم که خداوند تأویل آیه‌ی «یا ایها النفس المطمئنّه اِرجِعی اِلی رَبِّكِ راضیه مَرضیّه فَادخُلی فی عِبادی وَادخُلی جَنَّتی»2 را در قیام تو و یارانت به ظهور رسانید.
    چه لذّتی دارد هم کلام شدن با تو. چه شیرین است لحظه‌ی وصال. جانم دیگر طاقت ماندن ندارد. دستان کوچکم را بگیر و با خودت ببر تا در محضر تو، باب‌الحوائجیم امضا شود.
    می‌خواهم مانند علی‎اصغر و علی‌اکبر(علیهمالسلام)، نزد جدّمان رسول خدا حاضر شوم و بگویم دشمنانت با تو و فرزندانت چه کرده‌اند.   

    پی نوشت ها: 
    1.  اشاره به معنای کلمه رقیّه که به معنی صعود به طرف بالا و ترقّی است.
    می‌توانید به کتاب‌های لغت در زبان عربی مانند مفردات راغب اصفهانی رجوع‌ نمایید.
    2.  در تفسیرهای روایی آمده که شأن نزول آیات آخر سوره فجر، امام‌حسین(علیه السلام) هستند.
     نویسنده: ف . بهمنی

    زائرين قبر من اين شـام عـبرتخانـه اسـت
    مدفنم آباد و قصر دشـمنم ويـرانه اسـت
    دخترى بودم سه سـاله دستــگير و بی پـدر
    مرغ بی بـال و پرى را اين قفس كاشانه است

    داشتم من بسترى از خاك و بالينى ز خـشت
    همچو مرغى كو بسا محروم از آب و دانه است
    تكيه میزد او به تخت سلطنت با كبر و وجـد
    اين تكبر ظالمـان را عـادت روزانـه اسـت
    بر تن رنجور مـن شد كهنـه پيراهـن كـفن
    پر شكسته بلبلى را ايـن خــرابه لانه است
    محو شد آثـار او تـابنـده شـد آثـار مـن

    ذلت او عـزت من هـر دو جـاويدانه است

    برای منتظر مرگ، چاره لازم نیست/

    شب خرابه نشین را ستاره لازم نیست/

    به همجواری اعماق آبی تو خوشم/

    برای ساکن دریا ستاره لازم نیست/

    صدای کهف تو از گوش من نمی افتد/

    به گوش پاره مگر گوشواره لازم نیست/

    نگاه مضطربت حرف می زند با من/

    تکلم از سر لب های پاره لازم نیست/

    اگر چه سجده ی زنجیری ام فراوان است/

    برای بردن من استخاره لازم نیست/

    پنجم صفرسالروز شهادت جانسوز خانم حضرت رقیه سلام الله علیه برشما دلسوختگان ومحبان آل یاسین تسلیت باد

    br نوشته شده در تاريخ نوزدهم دی 1389 توسط محب و خادمه اهلبیت(ع)

    بنام خدا


    ... اینجا، ظهر عاشوراست
     
     

    مي خواهم از گذرگاه تير حادثه ها بگذرم و نگاه خونبار شقايق را ببينم و به ياد غربت زينب و ناله هاي رقيه سكوت شب را بشكنم.

    زينب جان؛ مي خواهم ناله هاي شبانه ات را در كوچه پس كوچه هاي غربت شام بيابم، مي خواهم سينه شبهاي بي كسي را بشكافم و چهره سيلي خورده و پاهاي تاول زده نيلوفري را مرهم باشم؛ آسمان از ظلمي كه برتو رفته گريست و من چگونه سكوت اختيار كنم و قبر شش گوشه حسينت را عاشق نباشم. 

    اين غافله، غافله عشق است و اين راه كه به سرزمين فرات مي رسد، راه عاشقي... هيچ شنيده اي كه كسي در گذرگاه، رحل اقامت بيفكند و خورشيد از امام اذن گرفته تا غروب كند.

    اي حسين؛ هركس برتو نگريد از هستي بريده است، چشمي كه برتو نگريد چشم نيست، گريه برتو آبروي چشم است و هرگز مباد چشمي كه بي آبرو بماند.

    طبل ها مي كوبند، سنج ها بي قراري مي كنند و اشك ها بي تاب رهايي اند؛ گودخانه چشم ديگر تاب درياي غم نمي آورد و موج موج اشك برصورتم روان مي شود، پلك ها را مي بندم تا شورش دلم را مرهمي گذارم اما صداي العطش...العطش... از فراسوي تاريخ برجانم چنگ مي زند، چه نزديك است پژواك مويه هاي كودكان بيقرار نينوا.

    دستها را بالا مي برم به آسمان نگاه مي كنم، ظهر خونيني است؛ اشك خورشيد چون تيغه هاي فلزي برنده بر روحمان مي نشيند؛ آرام ندارم... صداي امواج فرات زخمه برتار دلم مي زند، دلم زيربار سنگيني محرم مي شكند.

    چشم برمي گيرم به لشكريان بي امامي مي نگرم كه پيمان همدلي با آقايشان بسته اند، علم و كتل و پرچم بر دوش مي كشند و كوچه كوچه تاريخ را در پي مولايشان مي بويند ... به پرچم ها مي انديشم و به راز برافراشتگي شان در شبي به بلنداي تاريخ.

    امام آبهاي تشنگي؛ تار و پود دلم را به رنگ سياه مي بافم و با سياه پوشان هم نوا مي شوم و تمام لالايي هاي كودكانه ام را در گهواره اي مي گويم كه به نام علي اصغرت ثبت شود، اين گهواره در كوچه پس كوچه هاي شهرم مي چرخد تا مردم در پناه آن دخيل ببندند و نيازشان اجابت شود، تا فرزندانت برادران و خواهرانم را شفيع باشد.

    اي آفتابي ترين؛ چشم هايت را نبند، بگذار كودكان چشم هايشان را در پي يافتنت بكاوند اي چشم تشنه تر از دريا.

    كاش من و همه سياه پوشان در آن روز بي غروب، در صحرايي بي قرار، در گرمايي كش دار، در تشنگي بي پايان به چشمه زلال و نوراني وصال دست مي برديم، صورت دلمان را مي شستيم و زخم سوزان عاشورا را با نگاهي از يار مرهم مي گذاشتيم.

    آقا نگاهم كن... دلم تاب اين همه سرگشتگي بي پايان را ندارد، سربه خيمه ميگذارم و اشك مي ريزم آقا بگو زير كدام علم بمانم تا تو لحظه اي قلب بي تابم را آرامش دهي؟

    گوش هايم را مي گيرم... دلم از صداي شرشر آب آشوب مي شود... رقيه به دنبال عمه مي دود... صداي سيلي در گوش زمان مي پيچد و در پستوهاي تاريخ انعكاس مي يابد... دختر سه ساله سر مي خواباند.

    در سفر عاشورايي خويش نام تو بيش از پيش جلوه گري مي كند توان ماندن ندارم، خورشيد شلاق نگاه سوزانش را بر تن زمينيان مي كوبد، اما هيچ دلي ياراي تحمل ندارد. آخر، ظهر عاشوراست.

    فكر مي كنم، به اوج و قامت بلند پرچمي كه بعد از دستهاي تو شكست، فكر مي كنم به مشك آب كه بعد از دستهاي تو بند بند آن گسست، ايستاده ام هنوز در كنار تشنگان بي پناه كه تو را آب خطاب مي كنند.

    و دمي ديگر فرياد حسين ... حسين... از كربلا، از كوچه ها و از دلها بر مي خيزد و من مثل هرسال در عاشورا ذوب مي شوم.
     

    br نوشته شده در تاريخ نهم دی 1389 توسط محب و خادمه اهلبیت(ع)

    بنام خدا

    بوی سیب و، حرم حبیب و، حسین غریب و، کرببلا،

                بوی احمر، بوی احمر، شیش ماهه و اکبر، کرببلا،

    بوی انبر، خنجر روی حنجر، ماهِ رخ اکبر، کرببلا،

                بوی لاله، دختر سه ساله، خدای آلاله، کرببلا،

    بوی دود و، بوی دود و، صورت کبود و، کرببلا،

               بوی یاس و، ضریح عباس و، خدای احساس و کرببلا،

    بوی شبنم، نفس نفس دم دم، من عاشقت هستم، کرببلا،

               بوی نیلوفر، بوی نیلوفر، روی نیزه ها سر، کرببلا،

    این دل رمیده ی من، در انتظار حرم یاره،       

              میخواد، شیش گوشه ببینه، جز غم و زاری کاری نداره

    آخرش از عشق تو مولا، میمیرم، میمیرم، میمیرم به خدا،

    کربلای با صفاتو میبینم، میبینم، میبینم به خدا،

    اگه ساقی حسینه، اگه ساقی حسینه، من می نخورده مستم،

                     به کوی او ببازم، تمام بود و هستم،

    تو چه در پیمانه کردی،   که مرا دیوانه ی، دیوانه ی، دیوانه کردی،

    با نگاهت دل ربودی،   که مرا مستانه ی، مستانه ی، مستانه کردی،

    کنج قفس میتونم باشم،بی همنفس میتونم باشم، من بی حسین نمیتونم،

    آخه آقامه ، دوسش دارم، مولامه دوسش دارم،

    کربلای تو، حسین جان، آقا عشق عالمینه،

                  همه میگن صفای دل، صحن بین الحرمینه،

    آقا جون کن عنایت، که شوم کربلایی،

    سائل کوی یارم،    میکنم من گدایی

    آواره ی صحرا میتونم باشم،غریب و تنها،میتونم باشم،

                 بی کربلا نمیتونم، نمیتونم،

    آخه زیاء عینه، دوسش دارم، زیاء عینه، دوسش دارم، 

    حرم حسینه دوسش دارم، حرم حسینه دوسش دارم،

    بی مه فروزان میتونم باشم،  بی خورشید تابان میتونم باشم،

               بی ابالفضل نمیتونم، نمیتونم،

       آخه آقامه، دوسش دارم، مولامه دوسش دارم

    از بس که این، دل من، حسرت کربلا خورد،

                      که آخر شاه مشهد، منو کرببلا برد،

    آواره ی صحرا میتونم باشم، غریب و تنها میتونم با شم،

                               من بی زهرا نمیتونم نمیتونم

    آخه مادرمه، دوسش دارم، سرورمه دوسش دارم،

    آواره ی صحرا به شور و شـِـین، دنبال رأس داداش حسین،

     مددی یا زینب یا زینب، یا زینب، یا زینب،

                       مددی یا زینب یا زینب، یا زینب، یا زینب،

    به خدا، هرجایی رفتم، گفتم اربابم تویی،

                    نکنه جدام کنی، از صف نوکرات حسین،

    هرچی سنگم بزنن،           از در خونت نمیرم،

    جون میدم، فدات میشم،       نمیکنم رهات حسین،

    خوشگلی و مهجبینی،         مایه ی فخر زمینی،

    پهلوون پهلوونا،               پسر ام البنینی،

    پسرم تو نورعینی،            پادشاه عالمینی،

    اما یادت باشه مادر،           بلا گردون حسینی،

    دلبری و دلربایی،              پسر شیر خدایی،

    پرچم حسین به دوشت،        ساقی تشنه لبایی،

    دل من به غم اسیره،           چشم تو زخم یه تیره،

    تشنه لب کنار دریا،            مادرت برات بمیره،

    یل بی مثل حیدر،              بُــرَد تیغش ز هر سو،

    اگر تیغش نباشد،               کـُشد با تیغ ابرو،

    آی یه دختر سه ساله،          رو پاهای عمو بود،

    ز اشک چشم عباس            صحرا شده گِل آلود،

    دل دیوونه ام جز،              غم دلبر نداره،

    سر از تنم بگیرید،              که آقام سر نداره،

    ترانه ای که دل میبره،          نوای یا حسینه،  

    دل هرکس یه یاری داره،       دل من با حسینه

    جهنم کاری باش نداره،         دلی که با حسینه

    من از حسین دم میزنم،        آتیش به عالم میزنم،

    قهقه ی مستونه بر،            عالم و آدم میزنم،

    عشق حسین یار منه،          دیوونگی کار منه ،

    بذار تا عالم بدونن،            که اربابم بی کفنه؛...

    br نوشته شده در تاريخ ششم دی 1389 توسط محب و خادمه اهلبیت(ع)

    بنام خدا

    شفاعت امت پیغمبر در قيامت با دستان قمر بني هاشم


     

    عظمت حضرت اباالفضل بر هيچ کس پوشيده نيست اما اين روايت به گونه اي از بزرگي اين شه زاده در ذهن مجسم مي کند که همه ما را به اين وجود مقدس  متمايل ميکند و عشق او را در دل ما مي اندازد:
    در رستاخيز اکبر، حضرت رسول اکرم صلي الله عليه و آله به جناب اميرالمؤمنين مي گويند:
    ياعلي، به فاطمه عليها السلام بگو که براي شفاعت و نجات امت من در فزغ اکبر، چه تدبيري دارد؟
    حضرت مولي اميرالمؤمنين عليه السلام به بي بي فاطمه زهرا عليها السلام آن پيغام را ابلاغ مي کنند؛ و آن بانو مي فرمايند: ( يا اميرالمؤمنين عليه السلام، کفانا لاجل هذا المقام اليدان المقطوعتان من ابني العباس)
    « اي اميرالمؤمنين، براي ما در مقام شفاعت، دو دست بريده پسرم عباس بسنده و کافي است.»

    يا اباالفضل قيامت ما را در همين دنيا برسان ما را از حجاب هاي اکبر اعمالمان نجات بده و شفاعت زيبايت را در همين دنيا نصيبمان کن و مزه لذت بخش مرگ و برزخ و قيامت را در همين جا نصيبمان کن که تو را باب حاجات آفريدند و ما را مخزن حاجات ...

    ای اشکهایت یاس تراز یاس ! یا عباس!

    بازوی بازوهای ازشانه جدا ! عباس!


    بعد ازتودراین کربلاهای بجا مانده

    چیزی ندارم جز مرور زخم ها عباس!


    از پارگی مشک هایی که به دل داری

    کی می دهی سهم عطش های مرا عباس؟


    دیریست ما از غیرت تو دور افتادیم

    چون بازوان مانده از شانه جدا عباس!


    هرروز بازوی شما بر خاک می افتد

    در تلخه های مرثیه خوانهای ما ،عباس!


    دیگر ببین چه می کشد چشمی که می بیند

    نام تو را برروی برخی شمرها...عباس!


    ازتواگرجز بازو ومشکی نمی دانیم

    مارا ببخش عباس، یا عباس! یا...عباس! 

    br نوشته شده در تاريخ ششم دی 1389 توسط محب و خادمه اهلبیت(ع)

     

    بنام خدا

    شدید الایمان بودن حضرت ابوالفضل العباس

      کان عمّنا العباس نافذ البصيرة صلب الايمان .
    صلب يعني أشد ، و اين نا که به عمّ متصل شده يک شرافت بزرگ است براي حضرت چرا که همه ائمه اورا عموي خود دانسته اند .
    سرّ اين که حضرت ابوالفضل ايمان سلب داشته اند در کلمات خودشان آمده است . در روز عاشورا با شخصي به نام مارد بن سدي شروع به مبارزه کردند و در حين مبارزه شروع به خواندن خطبه کردند و فرمودند : فأنا بن علي لا أعجز من مبارزة الأقران و ما أشرکتُ بالله لمحة بصر يعني من فرزند علي هستم که در مبارزه با شجاعان عرب هيچ عجزي ندارم و من به اندازه يک چشم بر هم زدن به خدا شرک نورزيده ام . اين جمله نشانه عصمت حضرت است يعني از همان کودکي نه شرک خفي و نه شرک ظاهري داشته اند .
    در سوره يوسف خداوند مي فرمايد اکثر مؤمنين ايمان نمي آورند مگر آنکه همراه ايمان شرک هم مي ورزند يعني شرک خفي مي ورزند . اما حضرت از همان کودکي اين توحيد خود را نشان داده اند آنجا که پدر اعداد را به حضرت ياد مي دهند و وقتي به کلمه إثنان ميرسند حضرت عباس باز مي گويند واحد و به پدر مي گويند من شرم دارم با زباني که واحد گفته ام ديگر بگويم إثنان .  دليل مهم ديگر اين که شخصيتي مثل حضرت علي اکبر که عليٌ الاکبر ممسوس في ذات الله ( علي اکبر در ذات با خداوند متعال مس پيدا کرده و ارتباط برقرار کرده است _ تعبيري که پيامبر براي حضرت علي هم کرده است ) در شب عاشورا به حضرت عباس مي گويد ما مطيع شما هستيم .
    در موقعي که در کربلا به ناجوانمردي دست راست حضرت عباس را قطع کردند حضرت با جلالت خاصي و با فرياد فرمودند :والله إن قطعتموا يميني    إني أحامي أبدا عن ديني  و عن امام صادق اليقيني   سبط النبي الطاهر الاميني  يعني به والله قسم که اگر دست من را قطع کنيد من تا ابد حمايت کننده هستم از دينم ، ( اين کلمه ابدا يعني اينکه الآن هم حمايت کننده است ) و از امام صادقي که من به او يقين دارم و نوه پيامبر طاهر و امين است و اين همان نشان بصيرت عباس است و صلب ايمان او است که در آن حال با اين شدت صحبت ميکند و اهداف خود را مي گويد .
    هنگامي که دست مبارک چپ حضرت را هم قطع کردند حضرت فرمودند : يا نفس لا تخشع من الکفاري    و أبشري باالرحمة الجباري   يعني اي نفس اباالفضل نکنه از کفار خشيت داشته باشي و بشارت باد به تو به رحمت خداي جبار .
    رمز اين که حضرت دستهايش قطع شده و به شدت زخمي است ولي همچنان با نيرو به کارش ادامه ميدهد در کلام امام باقر است که در مورد اصحاب پايين تر از اباالفضل مي فرمايد : إن أصحاب جدي لم يجدوا مس الم الحديد يعني اصحاب جد من اصلا درد آهن با آنها تماس نگرفت . به عنوان نمونه يکي از اصحاب به نام شبيب بن شاکر که مست شده بود از عشق حسين در جنگ از اسب آمد پايين ، در حالي که داشت کلاه خود را برداشت و پرت کرد و زره را از بر بيرون کرد و پاي برهنه دويد به سوي دشمن . حال آيا اينها درست است ؟ در قرآن داريم (سوره يوسف آيه31) وقتي زيباترين خلق خدا که يوسف بود در برابر آن زنها قرار گرفت ، زنها همه چاقو به دست بودند و دستهاي خود را به جاي ميوه بريدند و هيچ متوجه نشدند و اين عشق ظاهري بود در حالي که عشق اصحاب حسين عشق حقيقي بود .
    گفته مي شود امام حسين در شب عاشورا براي اصحاب خود تجلي کردند ( در روايات داريم که نور تجلي خدا براي موسي نور سلمان بود که موسي از هوش رفت ) حالا امام حسين در شب عاشورا پرده را کنار مي زند لذا اين اصحاب همه مست حسين شدند .

    br نوشته شده در تاريخ سی ام آذر 1389 توسط محب و خادمه اهلبیت(ع)

    بنام خدا

    سلام برمهدی فاطمه عج

    امشب شب یلداست .به قولی طولانی ترین شب زمستان

    دراین شب که شب ارزوهانیزنام دارد ایرانیان به رسم کهن ودیرین دورهم جمع می شوند وباخواندن شاهنامه وحافظ وتنقلات وهندوانه و...ویادگذشتگان ودعابرای بازماندگان واقوام ودوستان وخانواده این شب راسپری می کنند .چه زیباست حال که درماه محرم به سرمی بریم بارعایت اداب ورسوم فرهنگ ایرانی وسنتی رعایت این ماه عظیم راهم نمائیم ویادی ازسید وسالارشهیدان و72 یارباوفایش دراین شب نمائیم.

    همچنین دعابرای ظهورامام عصر عج رافراموش نکنیم.

    دكتر شريعتي :

    حسين تشنه اب نبود تشنه لبيك بودولي افسوس كه بجاي راهش زخمهاي تنش را بما نشان دادند

    اللهم عجل لولیک الفرج

    br نوشته شده در تاريخ سی ام آذر 1389 توسط محب و خادمه اهلبیت(ع)

     

    بسم الله

    سلام برمهدی فاطمه عج

    سخن‌گفتن با مردم
    امام باقر (علیه‌ السلام):
    قُولُوا لِلنَّاسِ أحْسَنَ مَا تُحِبُّونَ أنْ یُقَالَ لَكُمْ.
    نیکوترین چیزی که دوست دارید به شما گفته شود به مردم بگویید.

    Tell people the best things you like to be told.

    بحار الأنوار، ج 68، ص 152

    فرارسیدن ماه پرخیروبرکت رجب وسالروزمیلادامام محمدباقرعلیه السلام

     ومیلاد حضرت یوسف علیه السلام راخدمت آقاامام زمان عج ،مقام معظم رهبری،

    ریاست محترم جمهوری ،ملت ایران، شمادوستان عزیزوهمه بندگان خوب خدا

    درسرتاسرجهان اسلام تبریک عرض می نمایم.

    خداوندایوسف فاطمه ی مارانیزبرسان دلم خیلی برایش تنگ است .خیلی تنگ....

    اللهم عجل لولیک الفرج

    br نوشته شده در تاريخ سوم تیر 1388 توسط محب و خادمه اهلبیت(ع)

    بسم الله

    سلام برمهدی فاطمه عج

    عظيم‌ترين نماز جمعه تاريخ انقلاب اسلامي

    براي تجديد بيعت با حضرت آيت الله خامنه اي مقام معظم رهبري برگزار شد.

    سخن پاياني رهبر با امام زمان (عج) :

    اي سيد و مولاي من! من جان ناقابلي دارم (گريه حضار) ، جسم ناقصي دارم و اندک آبرويي دارم که اين را هم خود شما داديد که همه اين ها را فداي انقلاب و نثار شما مي کنم . سيد ما و مولاي ما ،براي ما دعا کن که صاحب اين انقلاب شمايي .

    نماز جمعه تهران، به امامت رهبر معظم انقلاب، حضرت آيت الله خامنه اي برگزار شد.

    *حين ورود مقام معظم رهبري به جايگاه ،نمازگزاران با شعار هاي خود از جمله"خوني که در رگ ماست ، هديه به رهبر ماست" ، " اين همه لشکر آمده ، به عشق رهبر آمده" ،"لبيک يا خامنه اي لبيک يا حسين است" ، " واي اگر خامنه اي حکم جهادم دهد" و ... براي دقايق طولاني به اظهار احساسات خود نسبت به رهبر معظم انقلاب پرداختند.

    *خطبه اول نماز ، در حالي آغاز شد که علاوه بر دانشگاه تهران ، خيابان هاي اطراف نيز مملو از جمعيتي است که در اولين جمعه پس از انتخبات 22 خرداد و حوادث بعد از آن ، براي شنيدن خطبه هاي مهم رهبري گرد هم امده اند.

    فرازهاي مهم:

    * مقام معظم رهبري، با قرائت آياتي از قرآن ، بر نزول سکينه و آرامش الهي در حوادث و سختي هاي روزگار بر دل هاي مؤمنان تاکيد کردند.

    * مقام معظم رهبري با اشاره به مشکلاتي که نظام در 30 سال گذشته با آنها مواجه شده و در درياي پرتلاطم حوادث ، کشتي انقلاب دچار خدشه نشده است ، اين وضعيت را نشانه الطاف الهي دانستند و بر حفظ و پاسداشت اين موهبت خداوندي تاکيد کردند.

    *مبادا هيجان هاي سياسي ما را از خدا غافل کند. مبادا بگو مگوهاي سياسي ما را غافل کند که ندانيم کجا مي خواهيم برويم و چگونه مي خواهيم برويم؟


    *مردم ما مردمي مؤمن هستند ، حتي آناني که در ظاهر و سيما ، گمان نمي رود اين گونه باشند ، مي بينيم که دل هايشان متوجه خداست.

    *خدايا اين ملت مقتدر و مظلوم را در مقابل دشمنانش به پيرزي برسان.پروردگارا سلام ما را به پيشگاه حضرت ولي عصر (عج) برسان.

    آغاز خطبه دوم


    * در اين خطبه مساله انتخابات را مطرح مي کنم.
    3 مطلب را خطاب به سه دسته عرض مي کنم: يک مطلب خطاب به عموم ملت عزيزمان ؛ يک مطلب خطاب به نخبگان سياسي ، نامزدهاي انتخابات و فعالان سياسي و انتخاباتي و مطلبي را به سران استکبار و سردمداران رسانه هاي آنان.

    درباره مطلب اول که خطاب به مردم عزيز است ،حرف من عبارت است از يک دنيا تجليل و تعظيم و تشکر.
    من دوست ندارم با مخاطبانم مبالغه کنم ولي دراين باره هر چه با مبالغه هم صحبت کنم ايرادي ندارد. کار بزرگي کرديد . انتخبات 22 خرداد نمايش عظيمي بود از روح مشارکت جوي مردم در اداره کشور.


    *نسل جوان ما نشان داد که همان شور و سياسي را که در نسل اول داشتيم را دارد با اين تفاوت که در انقلاب و جنگ ، هيجانات انقلاب و جنگ بود ولي حالا که اينها هم وجود ندارد ، باز هم شور و شعور وجود دارد که ارزشمند است... يک تعهد جمعي احساس مي شود براي حفظ کشور و انقلاب.

    *مردم! اين انتخابات براي دشمنان شما يک زلزله سايسي و براي دوستان شما يک جشن تاريخي بود.تجديد پيمان با امام و انقلاب بود و براي نظام فرصتي براي نفس تازه کردن و حرکت هاي بزرگ تر.
    اين انتخابات مردمسالاري ديني را به رخ مردم عالم کشيد و همه عالم ديدند که مردمسالاري ديني چيست.

    *اعتماد به نظام در اين انتخابات مشخص شد و دشمنان مي خواهند اين اعتماد را در هم بشکنند. اين اعتماد بزرگترين سرمايه نظام است. دشمنان مي خواهند ايجاد ترديد کنند در باره اين انتخابات. دشمنان مي خواهند اين اعتماد را بگيرند و اين ، آسيبش از آتش زدن بانک و اتوبوس بيشتر است.

    * رقابت هاي انتخاباتي ، رقابت هاي کاملا آزاد ، جدي و شفاف بود و همه ديدند. به قدري اين رقابت ها و مناظره ها شفاف و صريح بود که عده اي به آن معترض شدند وحق هم تا حدودي با آنهاست.

    *اين چهار نامزد ، همه شان جزو عناصر نظام و متعلق به نظام بوده و هستند.
    يکي شان رئيس جمهور خدوم و مورد اعتماد است.
    يکي نخست وزير خود من بوده است در مدت هشت سال.
    يکي از آنها فرمانده سپاه و از فرماندهان اصلي دفاع مقدس بود.
    و يکي از آنها دو دوره رييس مجلس بوده است.

    اين رقابت ، درون نظام بود بين عناصر متعلق به نظام که همه شان را از نزديک مي شناسم و خصوصيات رفتاري شان را مي دانم و از نزديک با همه شان کار کرده ام و البته همه ديدگاه هايشان را قبول ندارم و بعضي را براي خدمت به کشور مناسبتر از بقيه مي دانم ولي انتخاب با مردم است. خواست من نه به مردم گفته شد و نه لازم بود مردم ان را مراعات کنند... در انتخابات ، دعوا بين نظام و بيرون نظام نيست...مردم هم در چارچوب نظام عمل کردند.

    * اين مناظره ها ، ابتکار خوبي بود و زد تو دهن کساني که مدعي بودند رقابت ها نمايشي است.
    مناظره ها آثار مثبتي داشت و عيوبي هم داشت.
    اين که همه شفاف و راحت حرف زدند ، نکته مثبت بود و يک سيلابي از نقد و انتقاد به راه افتاد و همه مجبور به پاسخگويي شدند.
    مواضع افراد و گروه ها ، بدون ابهام در مقابل چشم مردم قرار گرفت.
    مردم احساس کردند که در نظام اسلامي ،بيگانه به حساب نمي آيند و نظام ،اندروني و بيروني ندارد.
    يقيناً يکي از علل افزايش ميزان مشارکت همين امر بود.
    اين مناظره ها به خيابان ها هم کشيده شد و به داخل خانه ها هم رفت ...و قدرت انتخاب را بالا برد.

    * البته اين گفت و گو ها نبايد به جايي برسد که به کدورت تبديل شود. البته خوب است که اين مناظره ها در سطوح مديريتي ادامه يابد (البته بدون عيوبي که خواهم گفت) و افراد خود را در معرض نقد و انتقاد قرار دهند و پاسخگو باشند.
    اين مناظره ها در طول 4 سال هم ادامه يابد.

    *در مواردي ، مناظره ها جنبه تخريبي پيدا مي کرد. سياه نمايي وضع موجود و دوره هاي گذشته در اين مناظره ها مشاهده شد که هر دو "رد" بود.

    اتهاماتي مطرح شد که در جايي اثبات نشده است . بي انصافي هايي نسبت به اين دولت و دولت هاي قبل وجود داشت . آقايان احساساتي شدند و لابلاي حرف هاي خوب ، حرف هاي ديگر هم گفته شد.
    ... از هر دو طرف هم بود ؛ بنده در اين جا در خطبه اي که در حکم نماز است حقايق را بايد بيان کنم.
    هر دو طرف در اين عيب مشترک بودند.

    از يک طرف صريح ترين اهانت ها به رئيس جمهور قانوني کشور طرح شد که اين امر از چند ماه پيش وجود داشت... رئيس جمهور قانوني کشور را به دروغ متهم کردند ... به رئيس جمهور نسبت هاي خجالت آوري مانند خرافاتي دادند.

    * از اين طرف هم کارنامه 30 سال انقلاب کم رنگ جلوه داده شد.
    در مناظره ها اسم افرادي برده شد که عمرشان را صرف نظام کرده اند.
    من در خطبه ها از کسي اسم نمي برم ولي چون اسم برده شده ، من هم نام مي برم و مشخصا از آقاي هاشمي و ناطق نوري ياد مي کنم.

    آقاي هشمي را من از سال 1336 يعني از 52 سال قبل از نزديک مي شناسم . ايشان از اصلي ترين افراد نهضت بود در دوران مبارزات .
    بعد از پيروزي انقلاب هم از موثرترين شخصيت ها بود در کنار امام و بعد هم در کنار رهبري تا امروز.

    اين مرد بارها تا مرز شهادت پيش رفت و قبل از انقلاب اموال خود را صرف انقلاب مي کرد و اينها را جوان ها بدانند . در طول بعد از انقلاب هم هيچ موردي را سراغ نداريم که ايشان اندوخته اي از انقلاب داشته باشد. من البته در موارد متعددي با آقاي هاشمي اختلاف نظر دارم که طبيعي است ولي مردم نبايد دچار توهم باشند . البته بين ايشان و آقاي رئيس جمهور اختلاف نظر هست ،هم در مسائل خارجي و مسال داخلي و نظر آقاي رئيس جمهور به نظر بنده نزديک تر است.

    در مورد آقاي ناطق نوري هم همين جور ،ايشان شخص خدومي است و در دلبستگي ايشان به نظام وانقلاب هيچ شکي نيست.
    من همان وقت به آقاي رئيس جمهور هم تذکر دادم چون مي دانستنم ترتيب اثر مي دهند.

    *رقابت ها تمام شد . همه کساني که به اين 4 نامزد رأي دادند اجر الهي دارند انشاء الله.
    خط انقلاب 40 ميليون رأي دارند و نه 24/5 ميليون رأي به رئيس جمهوري منتخب.

    * ايشان با تاکيد بر عزم جمهوري اسلمي براي پاسداشت رأي مردم تاکيد داشتند:11 ميليون رأي را چگونه مي شود تقلب کرد و اگر هم کسي اشکالي دارد از مجاري قانوني طي کند... بنده زير بار بدعت هاي غيرقانوني نخواهم رفت.امروز اگر چارچوب هاي قانوني شکسته شود ،در آينده هيچ انتخاباتي مصونيت نخواهد داشت.

    * ايشان از سياسيون خواستند از افراطي گري دست بردارند و افزودندکه اگر نخبگان سياسي بخواهند براي درست کردن ابرو چشم را در باورند چه بخواهند و چه نخواهند مسوول آشوب ها و خون ها آنها هستند... دست هاي بيگانگان را ببينيد.

    *بايد در صندوق هاي رأي مشخص شود که مردم چه مي خواهند نه در کف خيابان ها. اگر قرار باشد بعد از هر انتخاباتي ، طرفين اردوکشي کنند به خيابان ها ، اصلاً براي چه انتخابات برگزار مي شود.
    تقصير مردم چيست ؟ اين ها چه گناهي کردند که ما مي خواهيم طرفداران خود را به رخ بکشيم؟


    *براي تروريست ها هم چه چيزي بهتر از پنهان شدن در ميان مردم؟ خون اين افرادي که ريخته شده است ، جوابگويش کيست؟ انسان دلش خون مي شود از برخي از اين قضايا. بروند در کوي دانشگاه ، براي جوان ها و دانشجويان مومن و انقلابي را و نه آن شلوغ کن ها را آن حوادث را درست کنند.

    *زور آزمايي خياباني بعد از انتخابات کار درستي نيست ، من از همه مي خواهم به اين روش خاتمه دهند و اگر خاتمه ندهند مسووليت تبعات ، به عهده آنهاست.
    تصور غلطي است که فکر کنند با فشارهاي خياباني مسوولان را وادار کنند که زير بار بروند.تن دادن به مطالبات غيرقانوني شروع ديکتاتوري است.
    ... اگر کساني بخواهند ادامه دهند ، آن وقت خواهم آمد و با مردم صريح تر از اين صحبت خواهم کرد.

    * مشکل دشمنان ايران اين است که ملت ايران را هنوز نشناخته اند. فکر کردند اينجا گرجستان است که انقلاب مخملي راه بيندازند.

    * آمريکايي هايي که اين روزها خود رانگران مردم ايران و حقوق بشر مي نامند ، همان هايي هستند که اعضاي فرقه داوودي را در خانه اي در آمريکا که شامل زن و مرد و کودک بودن را زنده زنده آتش زدند و اين اتفاق در زمان رياست جمهوري همين بانويي(اشاره به هيلاري کلينتون) بود که اين روزها اين حرف ها را مي زند.

    *و سخن پاياني با امام زمان (عج) : اي سيد و مولاي من! من جان ناقابلي دارم (گريه حضار) ، جسم ناقصي دارم و اندک آبرويي دارم که اين را هم خود شما داديد که همه اين ها را فداي انقلاب و نثار شما مي کنم . سيد ما و مولاي ما ،براي ما دعا کن که صاحب اين انقلاب شمايي .

    و ما گوش به فرمان ولایتیم؛ برای همیشه.
    انشاء الله.

    .: دانلود این سخنرانی به صورت کامل.
    .: گزیده‌های مهمی از خطبه‌های نماز جمعه 29 خرداد تهران.

    br نوشته شده در تاريخ سی ام خرداد 1388 توسط محب و خادمه اهلبیت(ع)

    بسم الله

    سالروزشهادت حضرت امام رضا علیه السلام تسلیت باد

    حضرت رضا علیه السلام فرمودند:هر کس قادر به جبران و کفّاره گناهان خود نیست، باید بسیار صلوات محمّد و آل محمّد (ص) بفرستد، زیرا این عمل گناهان را از ریشه می کَند و اثری از آن به جای نمی گذارد، و باز فرمود: صلوات بر محمّد و آل محمّد در نزد خدای عَزَّ وَ جَلَّ برابر تسبیح و تهلیل (لا اله الا الله گفتن) و تکبیر است..مجموعه ورّام 2/475» «البحار 94/47» «امالی صدوق مجلس 17 ح 4» «روضة الواعظین 322» «عیون اخبار الرّضا 2/265 ح 52

    *********

    : قالَ الرّضا (ع): اَصَّغائّرُ مِنَ الذُّنوبِ طُرُقٌ اِلَی الکَبائِرِ، وَ مَن لَم یَخَفِ اللهَ فِی القلیلُ لَم یَخَفهُ فِی الکَثیرِ، وَ لَو لَم یُخِوِّفُ اللهُ...گناهان کوچک راههایی برای رفتن به سوی گناهان بزرگند، و کسی که در گناهان کم و کوچک از خدا نترسد در گیاهان زیاد هم نمی ترسد،..البحار 73/353»

    *****************

     نتيجه رضايت از خدا عن الرّضا عليه السلام: مَن رَضى عن الله تعالى بالقَليل مِن الرّزق رضَى الله منه بالقَليل مِنَ العَمل. امام رضا عليه السلام فرمود: هر كـس به رزق و روزى كم از خدا راضى باشد، خداوند از عمل كم او راضى خواهد بود

    **********

    باتشکرازمزمل ویاس گرامی

    برای ارسال مطالب وعکس

    br نوشته شده در تاريخ هشتم اسفند 1387 توسط محب و خادمه اهلبیت(ع)

    بسم الله

    السلام علیک یااباعبدالله الحسین علیه السلام


    ديروز:عاشورا--امروز:ديداروبيعت به يادماندني دانشجويان استشهادطلب بارهبرمعظم انقلاب--فردا...يالثارات الحسين

    ما از تبار آفتابي هستيم که در هميشه تابش خود فرياد زد : " حيات ، عقيده است و جهاد "

    او آنچنان زيست که ميبايد و آنچنان که مَرد را ميشايد .

    حج را نا تمام نهاد و پا در رکاب کرد همراه خانواده اش فرزندان آفتاب – از هر صحرا که گذشت ، ريگ هاي

    بيقرار ، همچون سپند ، عنان از کف دادند ، آن سان که طوفان ميکند .

    درختان به قامت برادرش سجده کردند و آسمان عزاخانه ي کودک شش ماه اش شد .

    دريا ، تموج قلب خواهرش بود و نسيم هروله گر گيسوي علي اکبرش .

    تمام هنگامه سازان راستين جهان ، در ماه محرم به دنيا مي آيند . هر سال مردان روزگار به ياد سال 60

    هجري از خود هجرت ميکنند و در مدينه " هيهات من الذله " حکومت حسين را برپا ميکنند .

    - سلام بر تو اي حسين (ع) سلام بر تو بهاري که شقايق باران شد .سلام بر تو اي حسين .

    سلام بر تو و زائران ده ها قرن اشک و ناله و آه .

    كربلا كعبه عشق است و من اندر احرام‏

     شد در اين قبله عشاق،دو تا تقصيرم‏

     دست من خورد به آبي كه نصيب تو نشد

    چشم من داد از آن آب روان تصويرم‏

    بايد اين ديده و اين دست دهم قرباني

    ‏ تا كه تكميل شود حج من و تقديرم

    یاعباس بن علی علیه السلام

    فدای نگاه تووفدای ایثاروجانبازی تو

    br نوشته شده در تاريخ پانزدهم دی 1387 توسط محب و خادمه اهلبیت(ع)

    بسم الله النور

    می خوانمت....می خوانمت...ای یکتای بی همتا

    می خوانمت درهرصبح و شام....باهرطلوع زیبایی....

    می خوانمت با چشمانی بارانی و دلی سرشارازمحبتت...لبیک...اللهم لبیک...

    وچه زیبا جوابم رامیدهی...بیاای بنده من....بخوان مرا تااستجابت کنم تورا...

    دستم رامی گیری ..مثل همیشه....

    چقدردوستت دارم خدای من...ای پروردگاربی همتا ..ای ربی که هیچ گاه تنهایم نمیگذاری!

    لبیک یا رب العالمین

    منبع:(وبلاگ حرم امن وبلاگ دیگرخودم وکلوب :وخدائی که دراین نزدیکیست)

    br نوشته شده در تاريخ هفدهم آبان 1387 توسط محب و خادمه اهلبیت(ع)

    بسم الله

    دهه کرامت میلاد دوخورشید درخشان آسمان امامت و ولایت برشما مبارک باد

    برای حضرت معصومه سلام الله علیها

    حريم عشق

    اينجا فروغ عشق و صفا موج مي‌زند

    نور خدا به صحن و سرا موج مي‌زند

    اينجا که طور جلوه و سيناي ايزدي است

    از هر کرانه نور خدا موج مي‌زند

    اينجا مطاف اهل زمين است و آسمان

    وز شهپر فرشته‌، فضا موج مي‌زند

    لبيک از زبان اجابت توان شنيد

    در اين فضا که نور دعا موج مي‌زند

    انيجا که رشگ هشت بهشت است و هفت چرخ

    از شش جهت فروغ ولا موج مي‌زند

    از جلوه‌ي جلال تو اي مظهر کمال

    نور صفا در آينه‌ها موج مي‌زند

    در کوي تو که ساحل امن است و عافيت

    درياي بيکران صفا موج مي‌زند

    اي کعبه‌ي اميد که در بارگاه تو

    نور اميد در همه جا موج مي‌زند

    دستي به دستگيري دلها دراز کن

    وين عقده‌ها ز کار دل خسته باز کن...

    ************************

    br نوشته شده در تاريخ هفدهم آبان 1387 توسط محب و خادمه اهلبیت(ع)

    بسم الله

    سلام برمهدي فاطمه عج

    تو شكوه باور من


    تو ستاره غريبي

    بنشين برابر من


    شب عاشقيست يارا

    شده عشق تار و پودم


    تو چه كرده اي كه با تو

    پي تو در سجودم


    تو چه كرده ي كه عمريست

    ز پي ات دويده ام من


    تو چه كرده ي كه عمري

    به خدا رسيده ام من


    به خدا قسم كه با تو

    چه شكسته تر پريدي


    چه شكسته ايستادي

    حرم خدا رسيدي


    به طواف عاشقان

    br نوشته شده در تاريخ سوم اردیبهشت 1387 توسط محب و خادمه اهلبیت(ع)

    بسم الله

    رحلت دواستاد فرزانه و معلم اخلاق و محقق کتب اسلامی و تاریخ اسلام  حضرت آیت الله مجتهدی تهرانی و استاد دکترسید جعفر شهیدی را به آ قا امام زمان عج ومقام عظمی ولایت و ریاست محترم جمهوری و ملت ایران وشما دوستان اهل قلم تسلیت عرض می نمایم

    شخصيت شناخته شده سيدالشهداء
    شامل : زندگانى و بررسى شخصيت و نهضت اباعبدالله الحسين عليه السلام و مظلوميت اسلام و اهل بيت در زمان حضرت
    عوامل مؤ ثر در پيروزى نهضت سيدالشهداء
    براى موفقيت يك نهضت در اهداف خود مى بايد پنج مساءله بطور كامل رعايت شود، و طبعا براى شناخت عظمت نهضت سيدالشهداء عليه السلام و موفقيت قيام آن حضرت ، اين پنج امر بايد به دقت بررسى شود.
    1 - رهبر قيام و شخصيت او، يعنى شناخت سيدالشهداء روحى فداه
    2 - هدف قيام و انتخاب زمان شايسته و موقعيت مناسب
    3 - دشمن رو در رو يعنى يزيد ابن معاويه
    4 - كيفيت نهضت و مظلوميت سيدالشهداء
    5 - عوامل مؤ ثر در پى گيرى بهره مندى از نتايج آن ، يعنى زنده نگه داشتن عاشورا
    1 - سيدالشهداء رهبر بى ترديد نهضت عاشورا
    در هر نهضتى مى بايست ، شخصيت اول و رهبر آن ، فردى باشد كه نه تنها داراى هيچ نقطه ضعفى نباشد، بلكه مى بايد داراى امتيازات و خصوصيات علمى و روحى بلند نيز باشد، چرا كه يك قيام احتياج به شور و عشق و هيجان دارد، و اين هيجان و فداكارى ، به وسيله فرد عادى و يا شخصى كه داراى نقاط ضعف باشد ايجاد نمى شود، معمولا در هر نهضتى حزب حاكم سعى مى كند تا از مخالفين خود مخصوصا رهبر نهضت ضعفى ببيند و آن را بزرگ كند، مخصوصا در انقلابهاى مكتبى كه بايد پايدار بماند.
    اما در نهضت حسينى ، دشمن اين آرزو را به گور برد، چرا كه سيدالشهداء داراى آنچنان شخصيت روشن و بى ترديدى بود كه حتى براى مخالفين او نيز همچنانكه خواهيم گفت ، ابهامى در آن وجود نداشت .
    اينكه به نمونه هائى از روزنه هاى شخصيت حضرتش توجه مى كنيم .
    اهل بيت پيامبر راهنمايان ملائكه بوده اند
    خلقكم الله انوارا و فجعلكم بعرضه محدقين حتى من علينا بكم
    آنچه از روايات متعدده استفاده مى شود اين است كه خداوند متعال انوار مقدس حضرت رسول و ائمه اطهار عليهم السلام را مدتها قبل از خلقت تمامى موجودات ، آفريده است .
    آن انوار مقدسه بصورت اشباحى در آن عوالم به تسبيح و تقديس حضرت حق جل و علا مشغول بوده اند،
    به گونه اى كه ملائكه مقرب الهى از اين انوار پاك تسبيح و تقديس الهى را فراگرفته اند، و در اين ميان نور مطهر پيامبر اكرم و حضرت امير عليهماالسلام منبع و سرآغاز، ساير انوار و نورالانوار بوده است .
    ابوحمزه ثمالى گويد: حضرت على ابن الحسين عليهماالسلام فرمود: خداوند عزوجل محمد و على و يازده امام را از نور عظمت خويش بصورت ارواحى در شعاع نور خويش خلق نمود، ايشان قبل از آفرينش مخلوقات به عبادت و تقديس و تسبيح خداوند عزوجل مشغول بودند و اين عده همان هدايت كنندگان و پيشوايان از آل محمد هستند. كه درود خداوند بر همه آنها باد. (1)
    پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: من و على و فاطمه و حسن و حسين در سراپرده عرش ، خداى را تسبيح مى گفتيم ، و به دنبال تسبيح ما بود كه فرشتگان تسبيح مى گفتند (2) الحديث
    حديثى جالب در ابتداى خلقت اهل البيت عليهم السلام
    شخصى بنام فيضة ابن يزيد جعفى گويد: نزد امام صادق عليه السلام رفتم ، ديدم سه نفر از اصحاب حضرت ، پيش حضرت ، حضور دارند، سلام كردم و نشستم ، آنگاه عرض كردم : اى پسر پيامبر من براى استفاده به محضر شما آمده ام ، حضرت فرمود: بپرس اما كوتاه عرض كردم :
    قبل از اينكه خداوند زمين و آسمان و نور و ظلمت را بيافريند شما كجا بوديد؟ حضرت فرمود: الان كه وقت اينگونه مسائل نيست ، مگر نمى دانى كه محبت ما مخفى و دشمنى با ما رشد پيدا كرده است ، ما دشمنانى داريم از جن (گويا منظور حضرت جاسوسهاى حكومت بوده است ) كه سخن ما را نزد دشمنان ما از آدميان پخش مى كنند، همانا ديوارها هم گوش دارند مثل گوشهاى مردم ؟
    عرض كردم : كار از كار گذشته و من سؤ الم را كرده ام ، حضرت فرمود: ما شبحهاى نور بوديم اطراف عرش خداوند، كه خداوند را پانزده هزار سال قبل از خلقت آدم تسبيح مى كرديم ، چون خداوند آدم را آفريده ما را در صلب او جاى داد، و ما را همواره از صلبى پاك به رحمى پاك منتقل مى نمود تا اينكه محمد صلى الله عليه و آله را مبعوث نمود، پس مائيم دستگيره محكم خداوند، هر كه به ما چنگ زند نجات يافته و هر كه از ما منحرف شود هلاك گرديده است . (3)الحديث .
    توسل حضرت آدم به اهل البيت عليهم السلام
    و در روايات اهل سنت نيز آمده است كه ابن عباس گويد: حضرت آدم از خداوند سؤ ال نمود آيا كسى را كه برتر از من باشد آفريده ايد، خداوند فرمود: آرى و اگر اينها نبودند ترا نمى آفريدم ، سپس خداوند به فرشتگان فرمان داد تا پرده ها را بالا زنند، حضرت آدم پنج شبح در مقابل عرش ديد، كه اشباح پيامبر و على و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام ) بود، و از همين جا بود كه وقتى دچار آن خطا شد، خداوند را بحق محمد و على و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام ) قسم داد و خداوند توبه او را پذيرفت . (4)
    مؤ لف گويد: روايات در مورد خلقت ارواح ائمه بسيار زياد و در كتب علماء شيعه مفصل بيان شده است ، و همين روايات روزنه خوبى است براى كسانى كه مى خواهند به عظمت اهل البيت عليهم السلام در پيشگاه الهى پى ببرند.
    ميلاد سيدالشهداء و بشارت عجيب
    امام صادق عليه السلام فرمود: جبرئيل نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمد و عرض كرد: سلام بر شما اى محمد، آيا شما را بشارت دهم به جوانى كه امت شما بعد از شما او را خواهند كشت ؟!
    پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: من نيازى به آن ندارم ، جبرئيل به آسمان صعود كرد، براى بار دوم آمد و همان سخن را تكرار نمود، پيامبر نيز فرمود: من نيازى به او ندارم ، بار سوم نيز اين سؤ ال و جواب تكرار شد، جبرئيل گفت : پروردگار شما وصيت (امامت ) را در نسل او قرار خواهد داد، اين بار پيامبر قبول فرمود، آنگاه حضرت به نزد حضرت فاطمه عليهاالسلام آمد و فرمود: جبرئيل نزد من آمد، و به من بشارت جوانى را داد كه امت من ، پس از من او را خواهند كشت !
    حضرت زهرا عليهاالسلام عرض كرد: من نيازى به او ندارم ، پيامبر اكرم فرمود: خدايم وصيت (امامت ) را در نسل او قرار خواهد داد، حضرت فاطمه عليهاالسلام گفت : حالا قبول است . (5)

    تاريخچه مختصر حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام
    حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام ، طبق آنچه مشهور است در سوم ماه شعبان سال چهارم يا سوم هجرى متولد گرديده است ، نام مباركش حسين و كنيه ايشان ابا عبدالله و ملقب به سيدالشهداء مى باشد، مادر گرامش حضرت فاطمه دختر پيامبر اكرم و پدر بزرگوارش ، حضرت على ابن ابيطالب اميرالمؤ منين ، برادر بزرگوارش امام مجتبى حضرت حسن عليه السلام ، ايشان فرزند دوم حضرت فاطمه عليهاالسلام مى باشد كه ميان ايشان و امام مجتبى ، كمتر از يكسال فاصله شده است ، حضرت زينب و ام كلثوم دو خواهر گرامى ايشان از نسل حضرت فاطمه عليهاالسلام مى باشند، هنگام رحلت پيامبر اكرم ، امام حسين عليه السلام شش يا هفت ساله بودند، اندكى پس از رحلت پيامبر صديقه طاهره مادر گراميش از ظلم دشمنان شهيد شد، مدت سى سال بعد از پيامبر با پدر بزرگوارش حضرت على عليه السلام بسر برد، و هنگام شهادت حضرت على عليه السلام سى و هفت ساله بود، مدت ده سال نيز پس از پدر با برادرش امام مجتبى عليه السلام زندگى نمود، پس از شهادت برادر حدود ده سال امامت نمود، و تا معاوية زنده بود همچنان به صلح برادرش پاى بند بود، اما پس از مرگ معاويه ، بر عليه دستگاه ظلم و فساد بنى اميه قيام نمود و سرانجام پس از ششماه و هجرت از مدينه به مكه و از مكه به عراق ، در صحراى كربلا بخاطر احياى اسلام ناب محمدى و افشاى خط نفاق و اصلاح انحرافاتى كه پس از پيامبر به وقوع پيوسته بود، خود و اصحاب و اهل بيت او شرافتمندانه به شهادت رسيدند.
    شهادت حضرت در دهم محرم سال 61 هجرى از جانب يزيد و به فرمان عبيدالله ابن زياد والى كوفه ، و فرماندهى عمر ابن سعد واقع شد.
    سن مباركش به هنگام شهادت 57 سال بود.
    خدا او را پاكيزه نموده است
    در روايت است كه صفيه دختر عبدالمطلب گويد: وقتى حسين متولد شد، من به حضرت فاطمه خدمت مى كردم پيامبر فرمود: اى عمه پسرم را بياور، عرض كردم : يا رسول الله ما هنوز او را تميز نكرده ايم ، حضرت (با تعجب ) فرمود: تو مى خواهى او را تميز كنى ؟ خداوند تبارك و تعالى او را تميز و پاكيزه كرده است . (6)
    آغاز ولادت و شفاعت
    امام صادق عليه السلام فرمود: وقتى امام حسين عليه السلام متولد شد، خداوند عزوجل جبرئيل را دستور داد تا با هزار فرشته از جانب خداوند و جبرئيل به پيامبر اكرم تبريك بگويد.
    جبرئيل در ميان راه به جزيره اى رسيد كه فرشته اى به نام فطرس بخاطر سستى كه در انجام دستور الهى كرده بود، بالش شكسته و مانده بود، او هفتصد سال بود كه خدا را آنجا عبادت مى كرد، فطرس به جبرئيل گفت به كجا مى روى ؟ گفت : خداوند بر محمد نعمت عطا فرموده ، من ماءمورم كه از جانب خداوند و خودم به او تهنيت بگويم ، فطرس گفت : مرا هم با خود ببر شايد كه محمد برايم دعا كند، و جبرئيل او را آورد، پس از اينكه پيغام خود را رساند، جريان فطرس را گفت ، پيامبر اكرم فرمود:
    خود را به اين نوزاد بمال و به جايگاهت (در عالم بالا) برگرد، فطرس چنين كرد و اوج گرفت . (7)
    نام حسين از جانب خداوند تعيين گرديده است
    اسماء گويد: وقتى امام حسين عليه السلام متولد شد، حضرت را در پارچه سفيدى پوشانده ، به دست پيامبر دادم ، حضرت در گوش راست وى اذان و در گوش چپ او اقامه قرائت نمود، سپس او را در دامن خود نهاد و گريست ، عرض كردم پدر و مادرم فدايت باد چرا گريه مى كنيد؟ فرمود: براى پسرم مى گريم ، عرض كردم : او همين الان متولد شده است ، فرمود: گروه ستمگر پس از من او را مى كشند، خداوند آنها را به شفاعت من نرساند، سپس فرمود: اى اسماء اين خبر را به فاطمه مگو، چرا كه تازه فارغ شده است ، سپس به حضرت على عليه السلام فرمود: نام فرزندم را چه گذاردى ؟ حضرت عرض كرد: من بر شما در اسم گذارى سبقت نمى گيرم . (الى ان قال ) پيامبر اكرم فرمود: من نيز بر پروردگارم در نام او سبقت نمى گيرم ، در اين ميان جبرئيل نازل شد و گفت : اى محمد خداوند على اعلى ترا سلام مى رساند و مى فرمايد: على نسبت به شما مثل هارون است به موسى ، نام پسرت را همنام پسر هارون بگذار، پيامبر فرمود: نامش چه بود؟ گفت : شبير، پيامبر فرمود: به زبان عربى ؟ جبرئيل گفت : نامش را حسين بگذار. (8) الحديث
    گوشت امام حسين از گوشت پيامبر روئيد
    مؤ لف گويد: در چند روايت آمده است كه پيامبر زبان در دهان امام حسين عليه السلام كه نوزادى بود شيرخوار، مى نهاد و حضرتش از دهان مبارك پيامبر تغذيه مى نمود و طبق برخى روايات حضرت چهل روز از زبان پيامبر اكرم تغذيه مى كرد و گوشت او از پيامبر اكرم روئيد. (9)
    و در كتاب كافى از امام حسين عليه السلام روايت كرده است كه حضرت فرمود: (امام ) حسين نه از حضرت فاطمه و نه از زن ديگر شير نخورده است ، پيامبر اكرم مى آمد و انگشت ابهام را در دهان او مى نهاد و او مى مكيد، و تا دو يا سه روز او را كفايت مى كرد، به همين جهت گوشت حسين از گوشت و خون پيامبر روئيد. (10) الحديث
    جايگاه سيدالشهداء در قلب پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله
    شخصى بنام عمران ابن حصين گويد: پيامبر اكرم فرمود: اى عمران هر چيزى جايگاهى در دل دارد، هيچ چيزى در دل من هرگز همانند جايگاه اين دو نوجوان (امام حسن و امام حسين ) نبوده است ، عرض ‍ كردم : اين همه يا رسول الله ؟! حضرت فرمود:
    اى عمران آنچه بر تو پوشيده است بيشتر است ، اين خداوند است كه به من دستور داده است اين دو را دوست بدارم . (11)
    امام هفتم موسى بن جعفر عليه السلام فرمود:
    پيامبر اكرم دست حسن و حسين را گرفته فرمود: هر كه ايندو جوان را و پدر و مادر اين دو را دوست بدارد روز قيامت ، در درجه من است . (12)
    امام باقر عليه السلام فرمود: هرگاه پيامبر اكرم بر حسين وارد مى شد، او را بطرف خود مى كشيد، سپس به حضرت امير عليه السلام مى فرمود: او را بگير، آنگاه خود را روى او مى انداخت و او را مى بوسيد و در همان حال مى گريست !
    امام حسين عليه السلام پرسيد: پدر جان چرا گريه مى كنيد؟ حضرت فرمود: پسرم ، جاى شمشيرها را مى بوسم ، عرض كرد: پدر جان مگر من كشته مى شوم حضرت فرمود: بخدا سوگند آرى ، تو و پدرت و برادرت كشته مى شويد. (13) الحديث
    امام حسين ميوه دل پيامبر
    امام صادق عليه السلام فرمود: روزى پيامبر اكرم حسين ابن على را كه طفلى بود در دامن خود گرفت ، و با وى بازى مى نمود و او را مى خنداند، عائشه گفت : چقدر شما به اين طفل دلبسته ايد و به او توجه مى كنيد؟!
    حضرت فرمود: واى بر تو، چگونه او را دوست نداشته باشم و به او دل نبندم ، در حالى كه او ميوه دل من و روشنى چشم من است ، بدان كه امت من او را خواهند كشت ، هر كه او را پس از وفات زيارت كند، خداوند يك حج از حجهاى من برايش خواهد نوشت ، عايشه با تعجب گفت : يك حج از حج هاى شما؟ حضرت فرمود: دو حج از حج هاى من ، عائشه گفت : دو حج از حج هاى شما؟! پيامبر فرمود: بله و چهار حج و عايشه ادامه مى داد و پيامبر زياد مى نمود تا اينكه به نود حج و نود عمره رسانيد. (14)
    چرا پيامبر اكرم نسبت به امام حسين اينهمه ابراز علاقه مى كرد؟
    از آنجا كه حكمت متعاليه حضرت حق بر اين تعلق گرفته بود كه دين خود را به وسيله قيام و شهادت امام حسين عليه السلام پايدار بدارد، لذا تمامى ابزار و مقدماتى كه مى تواند در اين راستا مؤ ثر باشد، براى حضرت فراهم آورد، بيهوده نيست كه مى بينيم علاوه بر سجاياى اخلاقى و كرامات و معجزات الهى و علوم وافر و كمالات نفسانى ، باز پيامبر اكرم هم در زبان و هم در عمل و برخوردهاى روزمره ، همواره و پيوسته ، نسبت به اهل بيت و امام حسين عليه السلام اظهار محبت مى نمود، تا همه از كوچك و بزرگ ، جاهل و عالم ، بشنوند و ببيند، علاقه وافر پيامبر را در صحنه هاى مختلف و به اين وسيله شخصيت نهضت جاويد كربلا، براى همه بى ترديد و روشن باقى بماند.
    بى جهت نيست كه مى بينيم حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام در كربلا به گفتار پيامبر اكرم استشهاد مى كند و صحابه پيامبر مانند ابو سعيد خدرى و زيد بن ارقم را شاهد مى گيرد و يا جمعى از صحابه مانند زيد بن ارقم و ديگران به عبيدالله يا يزيد هنگام زدن چوبدستى بر لب و دندان سيدالشهداء اعتراض مى كنند كه ما خود ديديم كه پيامبر اين لب و دندان را مى بوسيد.
    اين همه تمجيد و تعظيم و بزرگداشت كه از پيامبر اكرم در سخن و عمل نسبت به امام حسين خصوصا و يا به اهل البيت عموما ابراز مى شود، همه آماده كردن زمينه هايى است ، براى تحقيق موفقيت نهضت عاشورا، چرا كه اسلام براى بقاء خود به نهضت حسينى نياز دارد و نهضت حسينى براى پيروزى و بقاء، احتياج به شخصيتى بى ترديد و والامقام و مسلم دارد، تا شهادت او، بتواند هر شبهه اى را پاسخ و تمامى جريانهاى مخالف اسلام را رسوا كند، و اين كار با گفتار و كردار رسول اعظم اسلام انجام پذيرفت .
    و در همين راستاست كه وقتى سيدالشهداء شيهد شد، حتى عده اى از مخالفين اهل البيت در آن وقت ، مثل فرزند عمر و قاطبه علماء اهل سنت ، از آن زمان به بعد، يزيد را تخطئه و يا تفسيق و يا تكفير كرده اند و از سيدالشهداء تمجيد نموده اند.
    حسين منّى و انا من حسينى
    در روايت است كه پيامبر اكرم در راه به امام حسين برخورد كردند كه با كودكان بازى مى نمود، حضرت (كه از ديدن امام حسين به وجد آمده بود) جلو آمد و به طرف حسين آغوش گشود تا حسين را در بر گيرد، امام حسين به اين طرف و آن طرف مى رفت ، پيامبر نى او را مى خنداند، تا اينكه او را گرفت ، يك دست زير چانه حسين و دست ديگر پشت او قرار داد، سپس دهان مبارك را بر دهان حسين نهاد و آن را بوسيد و فرمود: حسين منى و انا من حسين ، حسين از من است و من از حسين هستم ، محبوب خداست هر كه دوستدار حسين است . (15) الحديث
    مكرر از پيامبر اكرم روايت كرده اند كه ايشان امام حسن و حسين را بر دوش مبارك يا بر پشت سوار نموده بود، گاهى مى فرمود: چه خوب مركبى داريد شما، و چه خوب سوارى هستيد شما دو تا، و پدرتان از شما بهتر است . (16)
    از خليفه دوم روايت كرده اند كه گفت : ديدم كه حسن و حسين بر گردن پيامبر سوار شده اند، گفتم : اسب خوبى است براى شما، حضرت فرمود: ايندو هم سوار خوبى هستند. (17)
    نام سيدالشهداء بر درب بهشت و عرش نقشه بسته است
    پيامبر اكرم فرمود: چون (در شب معراج ) داخل بهشت شدم ديدم كه بر درب آن با خط طلا نوشته است : لا اله الا الله ، محمد حبيب الله ، على ولى الله ، فاطمة امة الله ، الحسن و الحسين صفوة الله ، على مبغضيهم لعنة الله . (18)
    يعنى : خدائى جز خداى يكتا نيست ، محمد حبيب خداست ، على ولى خداست ، فاطمه كنيز خداست ، حسن و حسين برگزيده هاى خدايند، بر دشمنان آنان باد لعنت خدا.
    روزى پيامبر اكرم به امام حسين عليه السلام فرمود: خوش آمدى اى زينت آسمانها و زمين ، يكى از حاضرين بنام ابى ابن كعب عرض كرد: آيا جز شما كسى زينت آسمانها و زمين است ؟ حضرت فرمود: اى ابى ابن كعب ، سوگند به آنكه مرا به حق به پيامبرى مبعوث نمود، همانا حسين ابن على در آسمانها بزرگتر است از روى زمين ، نام او در طرف راست عرش (اينگونه ) نوشته شده است :
    (( ان الحسين مصباح الهدى و سفينة النجاة ))
    : همانا حسين مشعل هدايت و كشتى نجات است . (19) الحديث
    نمونه هائى از بيانات پيامبر اكرم در عظمت سيدالشهداء
    و اما احاديث و جملاتى كه نبى مكرم راجع به شخصيت امام حسين و برادر بزرگوارش فرموده است از حد احصاء بيرون است .
    مثل آنكه فرمود: (( الحسن و الحسين سيد اشباب اهل الجنة ))، حسن و حسين دو سرور جوانان بهشت هستند. (20)
    و فرمود: حسن و حسين ، بعد از من و پدرشان ، برترين اهل زمين هستند، و مادرشان برترين زنان اهل زمين است . (21)
    ابوذر غفارى گويد: ديدم پيامبر اكرم در حالى كه امام حسين را مى بوسيد فرمود: هركه حسن و حسين و اولاد آن دو را از روى اخلاص دوست بدارد، صورتش حرارت آتش نبيند، اگر چه گناهان او به عدد ريگ بيابان باشد مگر اينكه مرتكب گناهى شود كه از ايمان خارج گردد. (22)
    امام صادق عليه السلام فرمود: پيامبر اكرم فرمود: دوستى على در دل مؤ منين نهاده شده ، او را دوست ندارد جز مؤ من و دشمن ندارد جز منافق ، و همانا دوستى حسن و حسين در دل مؤ من و منافق و كافر نهاده شده ، و شما براى ايشان بدگوئى نمى بينى . (23)
    و اهل قبله همگى اتفاق دارند كه پيامبر فرمود: الحسن و الحسين امامان قاما او قعدا : حسن و حسين دو امام هستند، قيام كنند يا بنشينند. (24)
    و در روايت است كه هرگاه پيامبر امام حسين را مى ديد او را بوسيده و به سينه مى چسبانيد و دندانهاى پيشين وى را مى مكيد و مى فرمود: فداى كسى شوم كه پسرم ابراهيم را فدايش كردم . (25) و در كامل الزيارات روايت كرده است كه پيامبر در حديثى فرمود: حسين ميوه دل من است ، او روشنى چشم من است ، او ريحانه من است . حضرت امير عليه السلام نيز مى فرمود: پدر و مادرم فداى حسين باد كه پشت كوفه كشته مى شود.
    سرچشمه علم در نزد خاندان عصمت است
    حكم ابن عتيبة گويد: هنگامى كه حسين ابن على عليهماالسلام رهسپار كربلا بود مردى در منزل ثعلبية با او برخورد نمود، بر حضرت وارد شد و سلام كرد، حسين عليه السلام فرمود: از كدام شهرى ؟ گفت : از اهل كوفه ، حضرت فرمود: هان بخدا سوگند اى برادر اهل كوفه اگر در مدينه ترا مى ديدم ، علامت جبرئيل را در خانه خودمان و آوردن وحى را بر جدم به تو نشان مى دادم ، اى برادر اهل كوفه ، سرچشمه علوم مردم نزد ماست ، آيا مى شود كه آنها بدانند و ما ندانيم ؟ اين كار شدنى نيست ! (26)
    علوم امام حسين عليه السلام از نظر شيعه
    طبق روايات اهل البيت عليهم السلام ، ائمه اطهار وارث علوم پيامبر اكرم مى باشند، و پيامبر اكرم نيز وارث علوم تمام انبياء گذشته مى باشد.
    به مقتضاى اين روايات امام حسين عليه السلام وارث علوم تمام انبياء و پيامبر اكرم ، و آگاه به تمامى حوادث گذشته و آينده مى باشد، او مى داند كه در آسمانها و زمين و در بهشت و جهنم چيست ؟ عاقبت هر كسى و احوال مردم چگونه است ، او زبان هر جاندارى را مى داند و به لغت همه مردم آگاه است در نزد اوست هفتاد و دو حرف از هفتاد و سه حرف ، از اسم اعظم الهى ، عده اى از اصحاب امام صادق عليه السلام روايت كنند كه حضرت فرمود: من مى دانم آنچه را كه در آسمانها و در زمين موجود است ، من مى دانم آنچه در بهشت و جهنم است ، مى دانم آنچه شده و خواهد شد، سپس حضرت اندكى مكث فرمود و چون ديد اين سخن بر شنوندگان گران آمد فرمود: من اينها را از كتاب خداوند عزوجل مى دانم ، خداوند عزوجل مى فرمايد: فيه تبيان كل شيى ء ، در قرآن بيان همه چيز است . (27)
    قدرت امام حسين عليه السلام از نظر شيعه
    اما قدرت حضرت اباعبدالله الحسين از جهت ولايت مطلقه ، همان قدرت عظيم الهى است كه خداوند متعال به ائمه عليهم السلام عطا نموده است ، همان قدرتى كه انبياء عظام با آن معجزات را انجام مى داند، موسى ، عصا را اژدها مى كرد و دريا را مى شكافت ، عيسى مرده را زنده مى كرد و مجسمه را جان مى داد، همان قدرتى است كه خداوند به اميرالمؤ منين داده بود و عجائب بى شمار از او سر مى برد.
    راوى گويد: خدمت امام رضا عليه السلام بودم ، روى كاغذى اين جمله را نوشتم : دنيا در نزد امام همانند نيمه گردوئى جلوه گرست ، (كه امام به تمامى آن كاملا مسلط است ) اين نوشته را به حضرت دادم و عرض كردم : فدايت شوم ، اصحاب ما روايتى را نقل كرده اند، من آن را انكار نكردم ولى مى خواهم از شما بشنوم ، حضرت به آن كاغذ نگاه نمود، سپس آنرا پيچيد بگونه اى كه گمان كرده (گفتن آن ) بر حضرت سخت آمد، سپس فرمود: آرى اين حق است ، آن را به روى پوست منتقل كن . (28) (تا بماند و از بين نرود)
    آرى چگونه چنين نباشد در حالى كه در نزد آل محمد است هفتاد و دو حرف از اسم اعظم الهى ، حروفى كه يك حرف آن ، آصف را قدرت داد تا تخت بلقيس را حاضر كند، و عيسى با آن همه معجزات فقط دو حرف نزد او بود.
    امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند به عيسى دو حرف (از اسم اعظم داد) و با آن اقدام مى كرد، به موسى چهارحرف و به ابراهيم هشت حرف و به نوح پانزده حرف و به آدم بيست و پنج حرف داد، و براى محمد و آل محمد همه را جمع كرد، اسم اعظم هفتاد و سه حرف است كه خداوند به محمد هفتاد و دو حرف را عطا فرمود و يكى را در حجاب قرار داد. (29)
    هرچه پيامبران الهى داشتند، اهل البيت همه را دارند
    ابوحمزه ثمالى از امام چهارم على بن الحسين عليهماالسلام پرسيد آيا ائمه عليهم السلام مى توانند مرده را زنده كنند و كور مادرزاد و ابرص را شفا دهند و بر روى آب راه روند؟ حضرت فرمود: خداوند هيچ چيزى به هيچ پيغمبرى نداده است مگر آنكه آن را به محمد صلى الله عليه و آله عطا نموده است ، با اضافه اى كه به انبياء نداده است .
    پس هر چه نزد پيامبر اكرم بود، به حضرت امير عليه السلام داد، سپس به (امام ) حسن و حسين و پس از امام حسين از هر امامى به امام بعدى تا روز قيامت ، همراه با اضافاتى كه در هر سال و در هر ماه و در هر ساعت حادث مى شود. (30)
    نمونه اى از قدرت و معجزه سيدالشهداء
    از امام چهارم عليه السلام روايت است كه فرمود: پس از امام حسن عليه السلام عده اى از مردم نزد امام حسين آمدند و گفتند: اى پسر پيامبر، از آن عجائبى كه پدر شما به ما نشان مى داد نزد شما چيست ؟
    امام حسين عليه السلام فرمود: آيا پدرم را مى شناسيد؟ گفتيم آرى همه ما او را مى شناسيم ،
    حضرت پرده اى را كه بر اتاقى بود بلند نمود و فرمود: به داخل اتاق نگاه كنيد، چون نگاه كرديم ديديم كه اميرالمؤ منين عليه السلام آنجاست ، گفتيم ما شهادت مى دهيم كه على خليفه خدا و شما فرزند او هستى . (31)
    امام چهارم عليه السلام حكايت كند كه زنى بنام نظره ازديه نزد امام حسين آمد، حضرت فرمود: اى نظرة مدتى است كه نزد من نيامده اى ؟ عرض كرد: اى پسر پيامبر بخاطر چيزى است كه در فرق سرم پيدا شده و بسيار مرا غصه دار كرده است (گويا مرضى گرفته بود كه قسمتى از موهايش سفيد شده بود) حضرت فرمود: نزديك بيا، وقتى نزديك رفت ، حضرت انگشت خود را بر بيخ آن سفيدى نهاد، بلافاصله موى او سياه شد، سپس فرمود: آينه اى به او بدهيد! وقتى نگاه كرد و ديد سفيدى از ميان رفته خوشحال شد، امام حسين نيز از خوشحالى او شادمان گرديدند. (32)
    سيدالشهداء از اسرار الهى به اصبغ نشان داد
    اصبغ بن نباية از ياوران حضرت امير عليه السلام است او گويد: به امام حسين عرض كردم : از شما راجع به چيزى مى خواهم درخواست كنم كه به آن يقين دارم ، و از سر خداست و آن سر در نزد شماست ، حضرت فرمود: اى اصبغ مى خواهى گفتگوى پيامبر را با - ابى دون - (ابى بكر) در مسجد قبا ببينى ؟ گفتم آرى (حضرت امير عليه السلام قبلا بعد از رحلت پيامبر اكرم ، در مسجد قبا، پيامبر را به ابوبكر نشان داده بود، و در آنجا پيامبر ابوبكر را توبيخ فرموده بود).
    حضرت فرمود: برخيز، ناگاه خودم را (از مدينه ) در كوفه ديدم ، نگاه كردم ، در كمتر از يك چشم بهم زدن مسجد (كوفه ) را ديدم ، حضرت در صورتم تبسم نمود سپس فرمود: اى اصبغ سليمان ابن داود، باد تحت اختيارش بود غدوها شهر و رواحها شهر، ولى به من بيش از سليمان داده شده است .
    عرض كردم : بخدا كه راست فرمودى اى پسر پيامبر، حضرت فرمود: مائيم كسانى كه علم كتاب و بيان آن ، نزد ماست نزد هيچكس از مخلوقات خدا، آنچه نزد ماست ، نيست ، چون ما اهل سر خدائيم ، سپس در صورتم تبسم نموده فرمود: داخل شو، وقتى وارد (مسجد كوفه ) شدم ، ناگاه پيامبر را ديدم كه در محراب مسجد رداء را بخود پيچيده است . (33) الحديث
    سيدالشهداء، پيامبر و على و حسن را به جابر نشان داد
    هنگاميكه سيدالشهداء عازم عراق شده بود، جابر بن عبدالله آمد و به حضرت عرض كرد: شما فرزند پيامبر هستيد، صلاح شما مى دانم كه مانند برادر خود، صلح كنيد، چرا كه برادر شما آگاه و موفق بود. حضرت فرمود: اى جابر آنچه برادرم كرد به دستور خدا و پيامبر بود، من هم به دستور خدا و پيامبر اقدام مى كنم ، آيا مى خواهى پيامبر و على و برادرم حسن عليهم السلام را گواه بياورم ؟!
    سپس حضرت به آسمان نگاه كرد، ناگاه درب آسمان باز شد، پيامبر و على و حسن و حمزه و جعفر عليهم السلام فرود آمدند، جابر گويد: از ترس از جا پريدم .
    پيامبر فرمود: اى جابر آيا راجع به حسن قبلا به تو نگفتم كه مؤ من نخواهى بود مگر اينكه تسليم امامان خود باشى و اعتراض نكنى ؟ آنگاه پيامبر جايگاه معاويه و يزيد را در عذاب به جابر نشان دادند، سپس ‍ پيامبر با همراهان به آسمان صعود نمود، از آن بالا سيدالشهداء را صدا زده فرمود: پسرم به من ملحق شو، امام حسين به حضرت ملحق شد و به آسمان رفتند به گونه اى كه ديدم وارد بهشت شدند، پيامبر به من نگاه نمود و در حاليكه دست حسين را گرفته بود فرمود: اى جابر اين پسرم با من است ، تسليم او باش و شك مكن تا مؤ من باشى ، جابر گويد: چشمهايم كور باد اگر آنچه گفتم نديده باشم . (نفس المهموم )
    آ

    br نوشته شده در تاريخ بیست و چهارم دی 1386 توسط محب و خادمه اهلبیت(ع)

    بسم الله

    سلام و درود خداوند بر محمد مصطفی پیامبر بزرگ اسلام و خاندان مطهرش

    فلسفه پیدایش شهرمکه و نامگذاری آن

    مهمترین شهر و مقدس ترین نقطه حجاز،بلکه جزیرة العرب ، شهرمکه است.

    فلسفه پیدایش این شهرکه به نام "ام القری"نیز شناخته می شده، به دوجهت است:

    نخست مرکزیت عبادی و دوم تجاری.این شهر، در قرآن:" بکه " هم نامیده شده است.(آل عمران ،آیه 96).دربرخی از روایات، مکه نام حرم و بکه نام مکان کعبه دانسته شده است.

    در برخی نقلها" بکه"به معنای بکاء وگریه مردم درآن و دربعضی دیگر" یبک الناس بعضهم بعضاً" به معنای مزاحم شدن برخی بر برخی دیگر و درواقع ازدحام معناشده است.

    درباره نامگذاری آن به "مکه" ، اقوال مختلفی نقل شده است،ازآن جمله گفته اند:

    مکه در اصل ترکیبی از"مک" و " رب" بوده.مک به معنای "بیت" است ومکه  یعنی بیت الرب یا بیت الله. در نقلی دیگر آمده است: بک به عنوان یک پسوند،به معنای واحه و وادی آمده،مثل"بعل بک" که به معنای وادی بعل است.بدین ترتیب،براساس نامی که بطلمیوس برای مکه گفته است(یعنی "ماکارابا") باید این شهر را به نام وادی رب بشناسیم.

    برخی هم "مکرابا" را ازکلمه عربی مقرب گرفته اند،اصطلاحی که به احتمال،مربوط به کسانی می باشد که مدعی نزدیکی به خدا،یا خدایان بوده اند.جدای ازآنچه گذشت،معانی فراوانی برای بکه ومکه گفته شده که بسیاری ازآنها حدسی است.

     در این نامگذاری ها یکی ازعناصر اصلی،"رب" و"خانه"رب است. این مسئله،نشان دهنده شکل گیری این شهر برگرد خانه خداوند است که خود تقدس کهن این شهر را آشکار می کند.

    نامهای دیگر مکه" البلد الامین" و " البلدالحرام" است که به تناسب مرکزیت عبادی آن ،برای آن بکار رفته و درقرآن بر این بعد شهر تکیه شده است.

    ازمکه،در نوشته های تاریخی نسبتا قدیمی یاد شده و دلیلش آن است که مسیر تجارت ازشامات به سمت یمن،ازاین ناحیه عبور می کرده است. افزون برآن،باید تاریخ بنای این شهر را اززمان بنای کعبه ویا دست کم تجدید بنای آن دانست.

    مکه در بعد دینی،دارای فضایل بی شماری است.مهم ترین فضیلت آن، وجود خانه خدا و مسجدالحرام و به تعبیر ابراهیم" بیتک المحرم" است.خداوند شهر مکه را در قرآن،در کنارکوه مقدس طوز قرارداده و فرموده است:( والتین والزیتون* و طور سینین* وهذا البلدالامین).

    خداوند همچنین دعای ابراهیم(ع) را درباره این شهراجابت کرد،زمانی که به پروردگار خود عرض کرد:( رب اجعل هذا بلداً آمناً وارزق أهله من الثمرات من آمن منهم بالله والیوم الاخر) وآن راحرم امن خود قرارداد.رسول خدا(ص) به هنگام خروج ازحرم می فرمود:

    "ما أطیبک من بلدِ و أحبک إلی ولو لا ءن قومی أخر جونی منک ما سکنت غیرک"

    "چه شهرپاکی هستی تو وچقدر دوست داشتنی برای من.اگر نبود که قوم من، مرا ازاین شهربیرون کردند، جز درتو سکونت نمی کردم."

    امام باقر(ع) درباره این شهرفرمود:" النائم بمکة کالمتهجد فی البلدان"،

    "خوابیدن درمکه،مساوی با شب زنده داری درشهرهای دیگراست."

    امام صادق نیز فرمود:"دوست داشتنی ترین زمین نزد خداوند،سرزمین مکه است.نزد خدا نه خاکی ازخاک آن محبوب تراست،نه سنگی ازسنگ آن،نه درختی از درخت آن،نه کوهی ازکوههای آن و نه آبی از آب آن."

     

    سلام و درود ما برتو ای سرزمین امن الهی و برپیامبر عظیم الشان حضرت محمد(ص) وبر ائمه اطهار علیه السلام و بر همه پیامبران الهی ازجمله حضرت ابراهیم علیه السلام

    و سلام و درود بر منجی عالم بشریت موعود مهربان که روزی به یاری خداوند ازکنارکعبه و در ان سرزمین مقدس ندای انا قائم المنتظرالمهدی عج را سرخواهد داد و جهان رابا آمدنش پرازعدل و داد خواهد نمود.

    اللهم عجل لولیک الفرج

     

    br نوشته شده در تاريخ سوم آذر 1386 توسط محب و خادمه اهلبیت(ع)

    br